فایدهٔ تاریخبخش اول: حفظ دین و فهم سنت‌های الهی

فواید تاریخ بسیار زیاد است و تلاش برای شمارش و دسته‌بندی آن‌ها کاری اجتهادی است که نویسندگان در آن با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند. فایدهٔ تاریخ به‌طور کلی حول دو محور می‌چرخد:

نخست: شناخت سنت‌هایی که زندگی بر پایهٔ آن‌ها جریان دارد و بیانگر سرشت انسان، سازوکار جامعه، مسیر اوج و سقوط ملت‌ها، زمینه‌های پیدایش و فروپاشی تمدن‌ها و مسائلی از این دست است.

دوم: پیامد عملی این شناخت؛ آنچه از آن با مفاهیمی چون عبرت‌گرفتن، الگو گرفتن و استفاده از تاریخ و شخصیت‌های اثرگذار آن یاد می‌شود.

در این میان مورد سومی هم وجود دارد که در حقیقت از مورد نخست ریشه می‌گیرد: اینکه مخاطب تاریخ، نظریه‌ای از آن استخراج کند تا تاریخ را با آن تبیین نماید و سنت‌های حرکتی‌اش را بشناسد. این امر طبعاً باید پس از مطالعه‌ای گسترده شکل بگیرد؛ اما واقعیت این است که بسیاری از نظریه‌پردازان، بدون بررسی همه‌جانبه و اشراف کافی به تاریخ که بتواند مجوزی برای ارائهٔ نظریه‌شان باشد، نظریه‌ای را مطرح می‌کنند و به آن پایبند می‌شوند. در این حالت، صاحب نظریه می‌کوشد با تاریخ برای دیدگاه خود استدلال بیاورد؛ در نتیجه، تاریخ را برای اثبات نظریه‌اش به خدمت می‌گیرد. پیامد این واقعیت، دو نتیجهٔ بزرگ است:

۱. تشدید اختلاف میان مورخان و فیلسوفان؛ فیلسوفان نظریه‌ای کلان برای تفسیر زندگی مطرح می‌سازند و برای اثبات آن به رخدادهای تاریخی استناد می‌کنند، امّا مورخان – که کارشان بررسی موشکافانه و سنجش دقیق است – بارها به خلأهای تاریخی این نظریه‌ها پی می‌برند. این خلأها ممکن است ناشی از نادیده‌گرفتن رویدادهای سرنوشت‌ساز، به‌هم‌ریختن توالی زمانی و جابه‌جا دیدن رخدادهای پیشین و پسین، ضعف در شناخت دقیق آن مقطع تاریخی یا مسائلی از این دست باشد. همین اشکالات مورخان را برمی‌انگیزد تا اعتبار نظریه‌ای را زیر سؤال ببرند که بر ناآگاهی و پایه‌هایی نااستوار بنا شده است؛ تا جایی که برخی از آنان معتقدند فیلسوفان «دربارهٔ تاریخی حرف می‌زنند که اصلاً اتفاق نیفتاده است».[۱]

در طرف مقابل، فیلسوفان این واکنش‌ها را ناشی از سخت‌گیری‌های بی‌مورد، ظاهرگرایی، سطحی‌نگری، کوته‌بینی و چنگ ‌زدن مورخان به جزئیات پیش‌پاافتاده می‌دانند؛[۲] و بر این باورند که مورخان همان‌طور که از «دیو سیاه» وحشت دارند، از «فلسفهٔ تاریخ» نیز می‌ترسند، چراکه آن را رقیبی برای یافته‌ها و حوزهٔ کاری خود می‌بینند.[۳]

۲. پیدایش پدیده‌ای موسوم به «خوانش ایدئولوژیک از تاریخ»؛ این اصطلاح برای نکوهش به کار می‌رود و منظور از آن، کاستن از ارزش یک اثر یا همان «خوانش جانبدارانه و مغرضانه» است. این حالت زمانی پیش می‌آید که مورخ یا پژوهشگر، بر پایهٔ باوری از پیش ‌تعیین‌شده و ذهنیتی ثابت، صرفاً برای اثبات و تحکیم دیدگاه خود سراغ تاریخ می‌رود، نه برای ارزیابی و سنجش آن؛ از این رو، تمام خواندن‌ها و نوشتن‌هایش تنها با هدف یاری ‌رساندن به آن باور و رد دیدگاه مخالفان صورت می‌گیرد. با این همه، عرصهٔ مطالعات تاریخی میان دو رویکرد فرق می‌گذارد: اگر مورخ پژوهش خود را بر مدار همین باور پیش ببرد و کارش با خطاهای روش‌شناختی – نظیر بررسی ناقص منابع، تقلیل‌گرایی، تعمیم‌های بی‌جا و جهش شتاب‌زده به سمت نتایج – همراه شود، چنین اثری بی‌تردید یک «خوانش ایدئولوژیک و جانبدارانه» است و در معرض تیغ نقد و خرده‌گیری قرار می‌گیرد. امّا اگر پژوهش از این لغزش‌های روش‌شناختی پاک بماند، دیگر عیب به شمار نمی‌آید؛ زیرا در غرب نیز بسیاری از پژوهش‌های تاریخی، فصل نخست خود را صراحتاً به این نکته اختصاص می‌دهند که اثرشان بر مبانی فلان فیلسوف یا مکتب فکری استوار است؛ چنین رویکردی در واقع خوانشی تاریخی است که برای تحلیل و تبیین رخدادها، از چارچوبی نظری الهام می‌گیرد.

با فهم این مقدمات، اکنون می‌توانیم فایدهٔ سومی را هم برای تاریخ در نظر بگیریم: دفاع و پشتیبانی از یک فکر، دین یا مذهب؛ البته به شرطی که این پشتیبانی بر پایه‌هایی استوار و دلایلی روشن و کافی متکی باشد.

این سه محور – یعنی فهم سنت‌ها و قوانین تاریخ، عبرت‌جویی و الگوگیری، و دفاع مستدل از اندیشه – مجموع فواید رجوع به علم تاریخ هستند. این کارکردها میان همهٔ تمدن‌ها و ملت‌ها مشترک است، امّا تاریخ‌نگاران مسلمان فایدهٔ چهارمی را هم برای تاریخ برشمرده‌اند که در میان دیگران به چشم نمی‌خورد؛ و آن «صیانت و ثبت دقیق دین» است. این فایده گاه مایهٔ سردرگمی، و چه‌بسا ناخشنودی و برآشفتگی برخی از خاورشناسان و مورخان معاصر شده است؛ از همین رو، به سبب اهمیت و جایگاه بی‌مانندش، بحث را از آن آغاز می‌کنیم.

۱. حفظ دین

انگیزه و هدف بنیادین از پیدایش علم تاریخ در تمدن اسلامی، پاسداری از دین بود. از دل همین نیاز، شاخه‌های علمی متعددی در ارتباط با قرآن و سنت پدید آمد؛ دانشی چون ناسخ و منسوخ که روند تدریجی تشریع احکام را آشکار می‌کند، و علم رجال و جرح و تعدیل که سنت نبوی را از دستبرد و تحریف مصون نگاه داشت. به این موارد باید مباحث مربوط به سیره، جنگ‌ها و فتوحات را نیز افزود که اساساً پیکرهٔ اصلی تاریخ‌نگاری را می‌سازند. به برکت همین علم، سیرهٔ پیامبر و یارانش به مستندترین سرگذشت ثبت‌شده از یک انسان در طول تاریخ بدل شد؛ تا آنجا که حتی حرکات دست و چشم، لبخندها و جزئیات شیوهٔ نماز خواندن و مناسک حج ایشان با ریزبینانه‌ترین دقت ممکن به آیندگان رسید.

به همین سبب، خلیفه بن خیاط (د. ۲۴۰ ق) در نخستین سطر از کتاب تاریخ خود می‌نویسد: «این کتاب تاریخ است؛ با تاریخ بود که مردم زمان‌بندی احکام حج، روزه، پایان عدهٔ زنان و سررسید بدهی‌هایشان را شناختند».[۴] طبری (د. ۳۱۰ ق) نیز در مطلع کتاب خود می‌آورد: «تا با آن، به اوقاتِ تکالیفی پی ببرند که در ساعات شب و روز و ماه‌ها و سال‌ها بر آنان واجب شده است؛ اموری چون نماز، زکات، حج، روزه و دیگر واجبات، و همچنین موعد ادای قرض‌ها و حقوق مالی‌شان».[۵]

همین نگاه را در کار صفدی (د. ۷۶۴ ق) نیز می‌بینیم؛ او فصلی جداگانه برای فواید تاریخ گشود، امّا در آن منحصراً نمونه‌هایی از جعل و تحریف را برشمرد که اصل دین را هدف گرفته بودند؛ جعل‌هایی که اگر علما با ابزار تاریخ به میدان نمی‌آمدند، هرگز آشکار و باطل نمی‌شدند.[۶]

سخاوی (د. ۹۰۲ ق) در تعریف خود، تاریخ را این‌گونه معرفی می‌کند: «زمانی که احوال راویان و بزرگان با آن سنجیده و ثبت می‌شود؛ اموری چون زادروز، وفات، سلامت جسم و روان، سفرها، حج، نیروی حفظ، دقت در نقل، و همچنین اعتبارسنجی یا جرح و تضعیف آنان. اساس این کار، بررسی سرگذشت آنان در آغاز و طول عمرشان است، و حوادث و وقایع بزرگ نیز به آن می‌پیوندد».[۷] در این تعریف به‌خوبی پیداست که سخاوی پیش از پرداختن به اصل حوادث، به تاریخ زندگی راویان اولویت بخشیده است. او حتی هنگام بحث از فواید تاریخ، نخستین ثمرهٔ آن را «شناخت درست و واقعی پدیده‌ها» می‌داند و از برجسته‌ترین فوایدش این را یاد می‌کند که: «تاریخ، یکی از مطمئن‌ترین راه‌ها برای تشخیص ناسخ و منسوخ در میان دو روایتِ ناسازگاری است که جمع میانشان ممکن نیست»؛[۸] و در ادامه مثال‌های فراوانی برای آن می‌آورد.

ابوالعباس احمد الغمری العثمانی نیز در منظومهٔ خود سروده است:

«لفظ تاریخ، واژه‌ای سریانی است و معنایش در عربی، ضبط [زمان] یک چیز، در روز، ماه و سال وقوع آن – است تا بر پایهٔ آن، به ابطال یا استواری [خبر] حکم کنند».[۹]

از این‌جا هدف مسلمانان از تاریخ آشکار می‌شود و اینکه نخستین مقصد آن، فهم دین، ضبط و صیانت از آن بوده است. بسیاری از مورخان معاصر عمق این رویکرد را درنمی‌یابند، زیرا گمان می‌کنند این ساحت صرفاً بحثی مذهبی و درون‌دینی است؛ چه بسا به همین دلیل، نگاه علمای مسلمان به تاریخ را تخطئه می‌کنند و آن را مایهٔ تقلیل و محدود ساختن رسالت تاریخ می‌شمارند.[۱۰] در حالی که واقعیت چنین نیست، بلکه این افراد از مفهوم تاریخ نزد مسلمانان و فایدهٔ آن در صیانت از دین غفلت ورزیده‌اند.

مسلمانان این هدف را جامهٔ عمل پوشاندند و از این فایده به بهترین شیوه بهره بردند؛ تا آنجا که هیچ ملتی در نگهداری، تدوین نظام‌مند و ریزبینی به گرد پای آنان نرسید. شاخه‌های مستقلی از علم – همچون علم رجال، طبقات، علل، و جرح و تعدیل – به دست آنان پایه‌ریزی شد که در هیچ تمدن دیگری پیشینه‌ای نداشت. از همین رو، پیکرهٔ تاریخ اسلام به موثق‌ترین تاریخ در میان سرگذشت‌های بشری بدل گشت؛[۱۱] به‌ویژه در سده‌های نخستین که روزگار نبوت، خلافت راشده و قرون اول را در بر می‌گیرد. زیرا تاریخ قرون نخست در حقیقت بخشی از خود دین است؛ ما امتی هستیم که پاره‌ای از دینمان تاریخ، و پاره‌ای از تاریخمان دین است! در ادامه به بررسی دقیق نقش این انگیزه در پیدایش و بالندگی دانش تاریخ میان مسلمانان خواهیم پرداخت.

تلاش برای دست‌کاری تاریخ با انگیزهٔ ضربه زدن به بنیان‌های دین، جریانی بود که از همان آغاز اسلام شکل گرفت و تا امروز نیز ادامه دارد. در این میان، کارآمدترین و مستقیم‌ترین ابزار برای خنثی‌سازی و افشای این خدعه‌ها، دانشی جز شناخت‌ تاریخ نبود. چنان‌که سفیان ثوری می‌گفت: «چون راویان دست به [تحریف و] دروغ گشودند، ما نیز تاریخ را در برابرشان علم کردیم».[۱۲] و به تعبیر حمّاد بن زید: «برای رسوا ساختن دروغ‌پردازان، از هیچ ابزاری همانند تاریخ کمک گرفته نشد».[۱۳]

از نمونه‌های آن[۱۴] می‌توان به این موارد اشاره کرد:

۱. راوی‌ای به نام ابومعلی بن عرفان در مجلس ابونعیم روایتی را دربارهٔ نبرد صفین با سندی ساختگی بازگو کرد و مدعی شد: «ابن‌مسعود در صفین به سوی ما آمد». ابونعیم بی‌درنگ پاسخ داد: «گمان می‌کنی او پس از مرگ برانگیخته شده است؟!»؛[۱۵] زیرا ابن‌مسعود در روزگار خلافت عثمان و پیش از رخ دادن نبرد صفین چشم از جهان فروبسته بود، و بدین‌سان دروغ او برملا شد.

۲. گروهی از یهودیان از نوادگان یهود خیبر، سندی ساختگی منسوب به پیامبر ﷺ ارائه دادند که بر اساس آن، پیامبر آنان را از پرداخت جزیه معاف کرده بود! آن‌ها این سند را نزد وزیر ابوالقاسم بن مَسلَمه آوردند. وزیر بی‌درنگ، حافظ، خطیب بغدادی را احضار کرد. خطیب نگاهی به نوشته انداخت و گفت: «این [سند] دروغ است». پرسیدند: «دلیلت بر دروغ بودن آن چیست؟» پاسخ داد: «زیرا در آن شهادت معاویة بن ابی‌سفیان آمده، در حالی که معاویه در روز خیبر مسلمان نشده بود – و خیبر در سال هفتم هجری رخ داد – بلکه معاویه در روز فتح [مکه] اسلام آورد؛ و در آن شهادت سعد بن معاذ آمده است، در حالی که او پیش از خیبر و در سال خندق (سال پنجم) درگذشته بود».[۱۶]

۳. ایگناتس گلدتسیهر، مستشرق مشهور یهودی، مدعی شد حدیث «لا تشدّ الرّحال إلا إلى ثلاثة مساجد» (تنها به قصد سه مسجد بار سفر بسته می‌شود) را امام زُهری جعل کرده است؛ با این ادعا که زُهری می‌خواست خواستهٔ عبدالملک بن مروان را برآورده کند تا مردم را در اوج درگیری‌اش با عبدالله بن زبیر، از رفتن به حجاز بازدارد؛ زیرا عبدالملک بر شام و بیت‌المقدس تسلط داشت و ابن‌زبیر حاکم مکه بود. علمای معاصر در پاسخ به این ادعا نشان دادند که زُهری اساساً تا سال (۸۰ یا ۸۲ ق) – یعنی سال‌ها پس از فروکش کردن غائله میان عبدالملک و ابن‌زبیر – دیداری با خلیفه نداشته است؛ پاسخی که دروغ گلدتسیهر را به‌روشنی برملا ساخت.[۱۷]

۴. نصر حامد ابوزید مدعی شد امام شافعی نسبت به عرب‌ها و زبان عربی تعصب می‌ورزید؛ او این ادعا را شالودهٔ پروژهٔ فکری خود قرار داد تا شافعی را پایه‌گذار قومیت‌گرایی عربی و تثبیت‌کنندهٔ دیدگاه اهل حدیث علیه اهل رأی بنامد. ابوزید حتی ادعا کرد که شافعی با حکومت قومیت‌گرای اموی همکاری و هم‌پیمانی داشته است! امّا پژوهشگران معاصر در نقد این سخن به او یادآور شدند که شافعی اساساً هجده سال پس از سقوط سلسلهٔ امویان متولد شده است![۱۸]

برخی مسائل پنهان‌تر از این‌هاست و نیازمند بررسی و موشکافی است؛ درست همان کاری که دکتر ابراهیم عوض انجام داد و سرقت فکری طه حسین از ساموئل مارگلیوث، خاورشناس بریتانیایی، را در موضوع شعر جاهلی فاش ساخت. دکتر ابراهیم عوض با بررسی خط سیر آثار طه حسین ثابت کرد که چرخش فکری او دقیقاً پس از انتشار پژوهش مارگلیوث صورت گرفت.[۱۹] دستمایه قرار دادن مسئلهٔ شعر جاهلی، هم برای مارگلیوث و هم طه حسین، تنها روزنه‌ای برای تشکیک در اصالت قرآن بود؛ زیرا هر دو مدعی شدند مسلمانان خود شعر جاهلی را برساختند و به دروغ آن را به نام شاعران کهن ثبت کردند.

امّا در این میان، نمونه‌هایی نیز یافت می‌شود که ابتذال و رسوایی آن‌ها از همان ابتدا هویداست؛ مانند آن چهرهٔ رسانه‌ای مصری که چند سال پیش مدعی شد گروه اخوان‌المسلمین مسبب سقوط اندلس بوده‌اند!!! او با این سخن، عملاً چهار قرن فاصلهٔ تاریخی میان سقوط اندلس و بنیان‌گذاری این تشکل را به کلی نادیده گرفت!

۲. فهم سنّت‌ها

در قرآن کریم تصریح شده که خداوند در آفرینش خود سنت‌ها و قوانین ثابتی دارد که تغییر نمی‌کنند و دگرگون نمی‌شوند؛ این آیات که از ثبات سنّت‌ها سخن می‌گویند، به جایگاه تاریخ اشاره دارند: {سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا} [احزاب: ۳۸] (این سنت الهی در مورد کسانی که پیش از این بوده‌اند [نیز جاری] بوده است، و فرمان الله همواره مقدر و قطعی است)، {سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا} [احزاب: ۶۲] (این سنت الهی در مورد کسانی که پیش از این بوده‌اند [نیز جاری] بوده است؛ و هرگز برای سنت الله تغییر و تبدیلی نخواهی یافت)، {سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا} [فتح: ۲۳] (این سنت الهی است که پیش از این نیز جریان داشته است، و هرگز برای سنت الله تغییری نخواهی یافت)، {فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا} [فاطر: ۴۳] (آیا آن‌ها جز سنت [و سرنوشتِ عذابِ] پیشینیان را انتظار دارند؟! پس هرگز برای سنت الله تبدیلی نخواهی یافت، و هرگز برای سنت الله دگرگونی نخواهی یافت)، {سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا} [اسراء: ۷۷] ([این] سنت پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم، و برای سنت ما هیچ‌گونه تغییری نخواهی یافت).

ریشهٔ این فایده در آن است که عمر انسان کوتاه است و برخی رویدادها، مانند شکل‌گیری و فروپاشی تمدن‌ها یا آغاز و سرانجام پدیده‌ها، در طول عمر یک شخص تکرار نمی‌شوند. بنابراین انسان به مطالعهٔ تاریخ نیاز پیدا کرد تا دایرهٔ آگاهی‌اش به اموری که خود ندیده و تجربه نکرده گسترش یابد. به همین دلیل، خردمندان بر ضرورت مطالعهٔ تاریخ برای شناخت سنت‌های آن هم‌نظر شده‌اند. ابن‌خلدون در توضیح ماهیت تاریخ می‌گوید: «تاریخ در ظاهر خود چیزی بیش از اخبار روزگاران، دولت‌ها و قرن‌های پیشین نیست که به ما نشان می‌دهد حال‌وروز مردمان چگونه دگرگون شده است؛ اما در باطن، بررسی و پژوهش، و تبیین دقیق علل هستی و بنیادهای آن، و دانشی عمیق از کیفیت رخدادها و علت‌های آن‌هاست. از همین رو، تاریخ در دل علم و حکمت جای دارد و شایسته است که از شاخه‌های حکمت شمرده شود».[۲۰]

در قرآن و سنت، به سنت‌های الهیِ بی‌شماری تصریح شده که خداوند بر اساس آن‌ها تقدیر فرموده است؛ همچنین سنت‌های دیگری نیز برای ما بر جای مانده تا به کاوش در آن‌ها بپردازیم و کشفشان کنیم. از جمله سنت‌هایی که به‌صراحت در قرآن کریم و سنت آمده است:

۱. نابودی به سوی سرزمین‌هایی شتاب می‌گیرد که مرفهان و خوشگذران‌های آن آشکارا به فسق و گناه روی می‌آورند: {وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا} [اسراء: ۱۶] (و هنگامی‌که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، به مرفهان و خوش‌گذران‌هایش فرمان می‌دهیم، پس در آن به نافرمانی می‌پردازند؛ آنگاه وعدهٔ [عذاب] بر آن محقق می‌شود، پس آن را به سختی در هم می‌کوبیم).

۲. اهل تَرَف همواره دشمنان پیامبران و پیشگامان انکار حق بوده‌اند: {وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ} [سبأ: ۳۴] (و ما در هیچ شهر و دیاری هشداردهنده‌ای نفرستادیم، مگر اینکه خوش‌گذران‌هایش گفتند: ما به آنچه بدان فرستاده شده‌اید، کافریم).

۳. نابودی گریبان‌گیر جامعه‌ای می‌شود که عدالت از آن رخت بربندد؛ چنان‌که پیامبر ﷺ فرمودند: «هلاکت پیشینیان از آن رو بود که اگر شخص سرشناسی دست به دزدی می‌زد او را رها می‌کردند، امّا اگر فردی فرودست مرتکب دزدی می‌شد حد را بر او جاری می‌ساختند».[۲۱]

۴. پیامبران و پیروانشان اهل بلا و امتحان هستند: {أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ} [بقره: ۲۱۴] (آیا پنداشته‌اید که داخل بهشت می‌شوید، حال آنکه هنوز سرگذشت کسانی که پیش از شما درگذشتند به شما نرسیده است؟! به آنان سختی‌ها و زیان‌ها رسید و تکان داده شدند تا آنجا که پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده بودند گفتند: یاریِ الله چه وقت خواهد بود؟!).

۵. دنیا برای هیچ‌کس بر یک حال باقی نمی‌ماند، بلکه پیوسته دست‌به‌دست می‌شود: {وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ} [آل‌عمران: ۱۴۰] (و ما این روزها [ی شکست و پیروزی] را میان مردم دست‌به‌دست می‌گردانیم)؛ و دگرگونی آن با تلاش و کردار انسان‌ها گره خورده است: {ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ} [انفال: ۵۳] (این بدان سبب است که الله نعمتی را که به قومی ارزانی داشته تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند).

نمونه‌های متعددی از این دست می‌توان برشمرد و شواهد دیگری نیز در ادامهٔ کتاب خواهد آمد؛ امّا چکیدهٔ سخن این است: خداوند برای آفرینش خود قوانینی تغییرناپذیر نهاده است و این سنت‌ها تنها با بازخوانی و درک تاریخ به چشم می‌آیند و فهمیده می‌شوند.

۱. دسته‌ای از سنّت‌ها چنان روشن و آشکارند که همهٔ خردمندان، چه با هدایت وحی و چه بدون آن، بر سر آن‌ها اتفاق‌نظر دارند؛ همچون هم‌نظری بر اینکه غفلت از توان نظامی، پیش‌درآمد فروپاشی یک ملت و تسلیم شدن در برابر سلطهٔ دشمنان است؛ یا اینکه واگذاری کارها به نااهلان، سرآغاز سقوط جامعه و تباهی امور آن خواهد بود؛ و نیز توافق بر اینکه غفلت از مدیریت منابع و چرخش درست اموال، به افت توان امت و گسترش تباهی و ویرانی در آن می‌انجامد. این مباحث از آنجا که ماهیتی مادی دارند، مشاهده و ارزیابی‌شان بسیار آسان است و همگی بر آن‌ها متفق هستند. از این رو، چنین دیدگاه‌هایی در نوشته‌های چینیان، هندیان، ایرانیان، یونانیان، رومیان و دیگر تمدن‌ها به چشم می‌خورد. آموزه‌های قرآن و سنّت نیز دقیقاً هم‌راستا با همین حقایق نازل شده است؛ چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: {وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ} [انفال: ۶۰] (و هر چه در توان دارید از نیرو و اسب‌های آماده [برای رویارویی] با آنان بسیج کنید، تا با آن دشمن الله و دشمن خودتان و دیگرانی غیر از آنان را که شما نمی‌شناسید و الله آن‌ها را می‌شناسد بترسانید)، و در کلامِ پیامبر او ﷺ آمده است: «هرگاه به معاملهٔ عَینه (نوعی معاملهٔ فریبکارانهٔ رَبَوی) روی آورید، و دم گاوها را بگیرید (به زراعت دل‌خوش شوید)، و به کشاورزی راضی شوید و جهاد را رها کنید، خداوند ذلتی را بر شما مسلط می‌سازد که آن را برنمی‌دارد تا زمانی که به دین خود بازگردید».[۲۲]

این بخش همان عرصه‌ای است که می‌توان در آن از اندیشه و خرد دیگر ملت‌ها بهره جست؛ زیرا نزد هر تمدنی در این دست مسائل، تجارب، تحلیل‌ها و گزارش‌های ارزنده‌ای وجود دارد. مسلمانان در گذشته نیز از این حکمت بهره گرفته‌اند، همان‌طور که امروزه ما از آن در نوشته‌های تاریخ‌نگاران غیرمسلمان استفاده می‌کنیم؛ زیرا دیدگاه‌های آنان در این باب، کاملاً با آنچه از راه وحی به ما رسیده، موافق است.

۲. دسته‌ای دیگر از سنت‌ها جای بحث و تردید است و درستیِ آن‌ها را جز با استناد به وحی نمی‌توان اثبات کرد؛ مسائلی مانند نقش ظلم در زوال ملت‌ها یا تأثیر رفاه‌زدگی در سقوط جوامع. چه بسا مورخی سقوط یک امت را بررسی کند و علت آن را صرفاً در ضعف نظامی، بحران اقتصادی، یا خطایی تاکتیکی در نبردی سرنوشت‌ساز و اموری از این دست بداند، بی‌آ‌نکه هرگز به ذهنش خطور کند که ظلم یا خوش‌گذرانی و اشرافی‌گری ریشهٔ اصلی این فروپاشی بوده است؛ در حالی که چنین نکته‌ای به سبب روشنی نصوص وحی، هرگز از دید مورخ مسلمان دور نمی‌ماند. از سخنان مشهور ابن‌خلدون است که: «ظلم، نویدبخش ویرانی تمدن است»، و همچنین سخن مشهور ابن‌تیمیه که: «امور مردم در دنیا با عدالتی که آمیخته با گناهان باشد، استوارتر می‌ماند تا با ظلمی که در پایمال‌ کردن حقوق مردم روا داشته شود، هرچند گناه دیگری در میان نباشد؛ از این رو گفته‌اند: خداوند حکومت عادل را برپا می‌دارد گرچه کافر باشد، امّا حکومت ظالم را پایدار نمی‌کند گرچه مسلمان باشد. و باز گفته‌اند: دنیا با عدل و کفر دوام می‌آورد، امّا با ظلم و اسلام نمی‌پاید».[۲۳]

بله، چه بسا فردی غیرمسلمان نیز به بخشی از این سنّت‌ها دست یابد، اما همین قوانین در نگاه ما کامل‌تر، فراگیرتر و روشن‌تر است؛ اگر او هم به این اصول برسد، برایش در حد فرضیه‌ای محتمل میان خطا و صواب باقی می‌ماند، در حالی که نزد ما چون از جانب خدا و پیامبرش صادر شده، حقیقتی قطعی است. افزون بر این، اگر هم او به این سنت‌ها دست یابد، همچنان مبهم، نامطمئن و در معرض نقض خواهد ماند، در حالی که نزد ما اموری روشن و ثابت است. با این همه، هیچ مانعی ندارد که از تلاش‌های اندیشمندانی که در این مسیر به نتایجی موافق با ما رسیده‌اند بهره ببریم، هرچند که این امر هرگز جز به دست مورخ مسلمان به کمال نخواهد رسید.

نکتهٔ قابل تأمل اینجاست که باور به همین سنت‌ها، به دلیل نصوص صریح و روشنی که در دست داریم، در تمدن ما همواره مورد اتفاق بوده است؛ در حالی که چنین وفاقی در غرب به چشم نمی‌خورد؛ برای نمونه غربی‌ها بر سر توانایی تاریخ در گشودن دریچه‌ای به سوی آینده با هم اختلاف دارند؛ کارل پوپر، فیلسوف سرشناس، کتابی با عنوان «فقر تاریخی‌گری» نگاشت و همین دیدگاه را تبیین کرد که موافقان و مخالفان بسیاری را برانگیخت.

۳. دسته‌ای از سنت‌ها نیز اساساً جز در روشنایی هدایت وحی فهم‌پذیر و قابل استخراج نیست؛ اموری همچون وعده‌های پروردگار به بندگان مؤمن، مانند فرمودهٔ خداوند متعال: {يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ} [محمد: ۷] (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر [دین] الله را یاری کنید، شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌دارد). یا آنچه خداوند متعال از سرشت اقوامی از یهود و نصاری برایمان آشکار می‌سازد، مانند فرمودهٔ او: {وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَرَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ} [بقره: ۱۲۰] (و یهود و نصاری هرگز از تو خشنود نمی‌شوند مگر آنکه از آیین آنان پیروی کنی)، و فرمودهٔ خداوند دربارهٔ یهود: {لَا يُقَتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاءِ جُدُرٍ} [حشر: ۱۴] (آنان همگی [با شما روبه‌رو نمی‌شوند و] با شما نمی‌جنگند مگر در آبادی‌های مستحکم یا از پشت دیوارها)، و این فرمودهٔ حق‌تعالی: {وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَتِ أَن تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا} [نساء: ۲۷] (و کسانی که از شهوات پیروی می‌کنند، می‌خواهند که شما [از حق] انحرافی بزرگ پیدا کنید). این امور و نظایر آن که قرآن و سنت آکنده از آن‌هاست، در رویدادهای تاریخی جز به چشم مورخ مسلمان نمی‌آید و کسی جز او به آثار آن توجه نمی‌کند.

همچنین از میان سنت‌هایی که تنها در پرتو وحی شناخته می‌شوند، اشاراتی است که افق‌هایی نو پیش روی پژوهشگران و مصلحان می‌گشاید تا در آن تأمل کرده و بهره گیرند؛ مانند فرمودهٔ پیامبر ﷺ: «خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت مگر آنکه گوسفند چراند».[۲۴] اگر چوپانی پیشه‌ای است که همهٔ پیامبران بدان پرداخته‌اند، پس باید رازهایی در خود داشته باشد که مصلحان بدان نیازمندند و مفاهیمی که برای رهبران ضرورت دارد؛ و اگر کار به دست من بود، چوپانی را مرحله‌ای الزامی در هر کاری قرار می‌دادم که هدفش تربیت رهبران یا مصلحان باشد.

۴. شناخت سنت‌های تاریخ، فهم ما از قرآن و سنت را شفاف‌تر و عمیق‌تر می‌سازد؛ زیرا تاریخ بر برداشت‌ها و استنباط‌های ما از قرآن و سنت داوری می‌کند. این بدان معناست که تاریخ، پرده از مقصود راستین آیات و روایات برمی‌دارد. این نکته‌ای دقیق است که شایستگی دارد اندکی بیشتر آن را توضیح دهیم:

ریشهٔ این اندیشه برگرفته از سخن امام یحیی بن ابی‌کثیر دربارهٔ سنت است؛ او گفته است: « سنت، بر قرآن داوری می‌کند، اما قرآن، بر سنت داوری نمی‌کند». معنای این سخن آن است که سنت در میان برداشت‌های مردم از قرآن داوری می‌کند؛[۲۵] پس اگر شماری از مردم آیه‌ای مجمل را بخوانند و هر یک برداشتی از آن داشته باشند، سنت با روشنگری و تفصیل می‌آید و سپس میان این برداشت‌ها داوری می‌کند؛ در نتیجه یک فهم را تثبیت کرده و بر درستی آن حکم می‌راند و بر بطلان دیگر برداشت‌ها حکم می‌دهد. این درک بر این پایه استوار است که قرآن و سنت هر دو وحی الهی هستند و ناممکن است با یکدیگر تعارض پیدا کنند، و هر تعارضی که رخ دهد تنها تعارضی ظاهری است که از نادانی یا کج‌فهمی در معنای آن دو سرچشمه می‌گیرد.

علما ذیل همین قاعده – یعنی اصل بنیادین نفی تعارض – به تفصیل دربارهٔ «دفع تعارض عقل و نقل» پرداخته‌اند؛ و اینکه عقل صریح هرگز ممکن نیست با نقل صحیح ناسازگار باشد، و هر تعارضی که رخ دهد تنها از سر نادانی یا کج‌فهمی در یکی از این دو دلیل است: دلیل عقلی یا نقلی یا هر دوی آن‌ها.[۲۶]

همین معنا دقیقاً در ساحت تاریخ نیز جاری است؛ زیرا سنت تکوینی خداوند در آفرینشش هرگز ممکن نیست با کلام او در کتابش یا سخن پیامبرش در سنت ناسازگار باشد. از همین رو، مورخ مسلمان نیازمند بهره‌ای از علم به اسلام است تا به ادراک درستی از سنّت‌های تاریخی دست یابد؛ همان‌طور که عالم یا دعوتگر مسلمان نیز نیازمند بهره‌ای از تاریخ است تا بتواند کلام خدا و سخنان پیامبرش را به شیوهٔ درست تفسیر کند.

پیشینیان ما از علمای بزرگ به این معانی احاطه داشتند؛ چنان‌که از امام شافعی پرسشی شد که در آن تعارضی میان دو سنّت از سنت‌های تاریخیِ واردشده در قرآن به چشم می‌آمد: سنت ابتلا و سنت تمکین. از او پرسیده شد: «آیا مؤمن تمکین می‌یابد یا آزموده می‌شود؟» امام فرمود: «تمکین نمی‌یابد تا آنکه آزموده شود».[۲۷] در این پاسخ، دقت درک امام و جمع او میان دو سنّتی که در نگاه اول متعارض می‌نمایند، آشکار است. در سراسر مسیر تاریخ اسلامی، مورخان مسلمان هرگز از مخالفت رویدادها با سنّتی که در قرآن و سنت آمده احساس تنگنا نکردند یا دچار بن‌بست فکری نشدند، بلکه برعکس، استشهاد به آیات و احادیث همواره در کتاب‌هایشان حاضر بود، و این خود استوارترین دلیل بر هم‌راستایی مسیر تاریخ با سنّت‌های وحی است.

مهم‌ترین ثمرهٔ درک این مسئله آن است که فهم ما از قرآن و سنت در پرتو مسیر تاریخ بهبود می‌یابد؛ و سزاوارترین مردم برای این فایده، فعالان این دین هستند. یکی از مشکلات مزمن در جنبش‌های اسلامی معاصر آن است که برداشتی از قرآن و سنت می‌گیرند و فهمی استخراج می‌کنند، بی‌آنکه این فهم را بر تجربهٔ تاریخی عرضه کنند تا ببینند آیا این استنباط درست و واقع‌بینانه است یا خیر؟

چه بسا جریانی سال‌ها بر پایهٔ این انگارهٔ زنجیره‌ای زیسته باشد که: اصلاح فرد به اصلاح خانواده می‌انجامد، و این به نوبهٔ خود به اصلاح جامعه منجر خواهد شد، و آن نیز راه به اصلاح حکومت می‌برد، و سپس خلافت و تمکین جهانی برای اسلام پدید می‌آید؛ و شاید توانسته باشد نصوص قرآنی و نبوی را به گونه‌ای تأویل کند تا با این ایده سازگار شود، در حالی که اگر این ایده بر محک تجربهٔ تاریخ عرضه شود، به روشنی عیان می‌شود که در سراسر سرگذشت بشر، هیچ تحول و دگرگونی پایداری با چنین ترتیبی شکل نگرفته است.

و چه بسا جنبشی روزگاری بر پایهٔ این فکر زیسته باشد که اصلاح عقیده، پالایش توحید و آموختن علم شرعی، مسلمانِ شایسته‌ای را پدید می‌آورد که آمادهٔ فرود آمدن نصرت الهی است؛ و شاید جنبشی روزگاری بر این باور زیسته باشد که تربیت، تزکیه، تصفیه، اصلاح اخلاق و خیر ‌رساندن به مردم، همان چیزی است که احوال جوامع و به دنبال آن وضعیت حکومت‌ها را سامان می‌بخشد؛ و شاید… و شاید… و نزد هر کسی که برای دین تلاش می‌کند بخشی از حق وجود دارد. امّا مقصود در اینجا این است که اینان برای ارزیابی راه‌ها و برنامه‌هایشان نیازمند نگاه به تاریخ هستند؛ زیرا تاریخ ابزاری است که مصلحان با آن، کارآمدیِ دیدگاه‌های خود، واقع‌گرایی و عملی بودن آن‌ها را می‌آزمایند، تا از خود بپرسند: آیا کسانی که پیش از آنان این دیدگاه‌ها را در پیش گرفتند به پیروزی رسیدند؟ یا اینکه آیا پیروزمندان پیش از آنان، اصلاً چنین دیدگاه‌هایی داشتند؟

این امر، یعنی استدلال به تاریخ بر درستی روش، خود برگرفته از کتاب خداوند است؛ زیرا خداوند متعال برای اثبات حقانیت قرآن و راستیِ پیامبری محمد ﷺ، به شواهد تاریخی روی آورده و از داستان‌های انبیای پیشین، سرگذشت اقوام گذشته و فرجامی که پروردگار برای آنان رقم زد یاد کرده است.

همچنین این شیوه برگرفته از سنت پیامبر ﷺ است؛ زیرا ایشان نیز در پند دادن به قوم خویش و دلگرمی بخشیدن و تقویت یارانشان، وقایع تاریخ را به عنوان گواه بر سخنانشان پیش می‌کشیدند.

خلاصهٔ سخن این است: خداوند در زندگی مردم سنّت‌هایی دارد که از راه تاریخ بازشناسی می‌شوند و یکنواختی و استمرار آن‌ها در تاریخ خود را نشان می‌دهد. درک این قوانین به سبب کوتاهی عمر آدمی و ناتوانی او از تجربهٔ مستقیم آن‌ها ضروری است. از این سنّت‌ها مواردی است که آشکار است و خردمندان بر آن اتفاق‌نظر دارند، و مواردی است که درستی‌اش به سبب آمدن در وحی تثبیت می‌شود، و مواردی است که جز با هدایت وحی شناخته نمی‌شود؛ و خواندن تاریخ ضامن تصحیح فهم ما از سنّت خداوند در میان بندگانش است، چنان‌که در کتابش و سنت پیامبرش آمده است.

باید توجه داشت که این سنّت‌ها یکدیگر را کامل و تقویت می‌کنند و برخی بر برخی دیگر اثر می‌گذارند. چه بسا چندین سنت هم‌زمان در یک جامعه فعال باشند؛ برخی آن را به سوی سقوط می‌برند و برخی دیگر نیرویش را حفظ می‌کنند، و پایداری آن ملت نتیجهٔ کارکرد سنت‌هایی است که در آن جریان دارد. ممکن است رفاه‌زدگی در امتی فراوان شود، امّا فروپاشی آن به سبب سنّتِ برپایی عدالت که در آن وجود دارد به تأخیر بیفتد؛ و چه بسا انحطاط اخلاقی و کفر در آن زیاد شود، ولی فروپاشی‌اش به سبب سنّتِ تدارک نیرو و هوشیاری به تعویق افتد؛ و چه بسا ستم در میانشان شایع گردد، امّا فراوانی عمران و اموال مانع از سقوط آن شود.[۲۸] همچنین ممکن است سنّت‌هایی که در تضعیف امت عمل می‌کنند بسیار گردند، امّا نبود همسایه‌ای نیرومند که ضربهٔ خود را وارد کند، دوران ضعف آن را بدون سقوط طولانی سازد؛ و نظیر این حالت زمانی رخ می‌دهد که امتی میان همسایگان نیرومند قرار گیرد و در نقطهٔ توازن قدرت آنان واقع شود، به گونه‌ای که بقای آن به مصلحتشان باشد؛ در نتیجه ماندگاری آن با وجود ضعف ادامه می‌یابد، نه به سبب نیرویی در درون خود، بلکه به دلیل خواست نیرومندان پیرامونش… و اموری از این قبیل.

محمد الهامی


[۱] دیوید کانادین، ما التاريخ الآن؟ (تاریخ اکنون چیست؟)، (۱۶ – مقدمهٔ مترجم د. قاسم عبده قاسم).

[۲] برای درک بهتر این نزاع و نزدیک‌تر کردن معنا، می‌توان مناقشهٔ دیرین فقیهان و محدثان را در تاریخ اسلام پیش چشم آورد؛ آنجا که فقها در ژرفای معانی غور می‌کردند و محدثان بر حفظ دقیق الفاظ و اسناد پای می‌فشردند. البته این دو فضا با یکدیگر تفاوت چشمگیری دارند؛ چراکه فقیهان و محدثان ما، هر دو همواره نیم‌نگاهی به درک معنا و دقتی بر حفظ الفاظ داشتند و ماهیت کارشان اساساً جداست، امّا آوردن این مثال صرفاً برای ملموس‌تر شدن بحث بود.

دربارهٔ مناقشهٔ میان فیلسوفان و مورخان، بنگرید به: اسد رستم، مصطلح التاريخ، (۱۰۴)؛ آلبان ویدجری، التاريخ وكيف يفسرونه (تاریخ و چگونگی تفسیر آن)، (۲/ ۱۶۵ به بعد)؛ ویل دورانت، مباهج الفلسفة (لذات فلسفه)، (۲/ ۵ به بعد)؛ جمیل صلیبا، المعجم الفلسفي، (بیروت: دار الكتاب اللبناني، ۱۹۸۲م)، (۱/ ۲۳۰)؛ حسین مؤنس، التاريخ والمؤرخون، (۴۵)؛ عبدالرحمن بدوی، موسوعة الفلسفة، (۲/ ۱۶۰، ۱۶۱).

[۳] دیوید کانادین، ما التاريخ الآن؟ (تاریخ اکنون چیست؟)، (۱۶ – مقدمهٔ مترجم د. قاسم عبده قاسم)؛ و بنگرید به: آلبان ویدجری، التاريخ وكيف يفسرونه (تاریخ و چگونگی تفسیر آن)، (۲/ ۱۴۳، ۱۴۵، ۱۵۸).

[۴] خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، تحقیق: اکرم العمری، چاپ دوم (دمشق – بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۳۹۷ق)، (۴۹).

[۵] طبری، تاریخ الطبری، چاپ اول (بیروت: دار الكتب العلمية، ۱۴۰۷ق)، (۱/ ۱۲).

[۶] صفدی، الوافي بالوفيات، (۱/ ۵۵، ۵۶).

[۷] سخاوی، الإعلان بالتوبيخ، (۱۸)؛ سیوطی، الشماريخ في علم التاريخ، (۱۷ به بعد).

[۸] سخاوی، الإعلان بالتوبيخ، (۱۹)؛ و بنگرید به: سخاوی، التبر المسبوك، (۱/ ۳۳، ۳۴).

[۹] الغمری، ذخيرة الأعلام بتاريخ أمراء مصر في الإسلام، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ الازهر، خاص (۳۲۵)، عام (۶۶۲۵)، لوحه ۲.

[۱۰] برای نمونه بنگرید به: حسین مؤنس، التاريخ والمؤرخون، (۲۹، ۳۰، ۳۵)؛ و شبیه این مطلب در مقدمهٔ فرانتس روزنتال بر سخاوی (ص ۸) نیز آمده است. این سخن از وی شگفت‌آور است؛ زیرا روزنتال گذشته از عمق پژوهش و گسترهٔ دانشش، به هدف دینیِ تاریخ نزد مسلمانان توجه داشته و آن را به روشنی ثبت کرده است. گمان غالب من این است که روزنتال هنگام نگارش کتاب خود، «علم التاريخ عند المسلمين» (علم تاریخ‌نگاری نزد مسلمانان)، به این مقصد پی برده بود، نه پیش از آن؛ از همین رو در بخش‌هایی به آن تصریح و اشاره کرده است، بر خلاف بخش‌های متعددی که به گمانم متوجه اصلاح همهٔ آن‌ها نشده بود.

[۱۱] ابن‌حزم، رسالة في مراتب العلوم، در ضمنِ رسائل ابن حزم، (۴/ ۷۹). ابن‌حزم در جای دیگری می‌گوید که امکان راستی‌آزمایی صحت شریعت‌ها در هر دینی با یک روش‌شناسی علمی ممکن نیست مگر در اسلام: «این راهی که برشمردیم… راهی است که به اقرار به پیامبری محمد ﷺ منتهی می‌شود، التزام به عهدها و پیمان‌های الهی در قرآن را بر ما واجب می‌سازد، پایبندی به پیمان‌های رسول او – علیه السلام – را اقتضا می‌کند، روایت‌های درست را از نادرست تفکیک می‌نماید و تمسک به تمام این‌ها را رقم می‌زند؛ اموری که تحقق آن در تمام آیین‌ها، جز در شریعت اسلام، کاملا ناممکن است». ابن‌حزم، رسالة في مراتب العلوم، در ضمن رسائل ابن حزم، (۴/ ۷۴، ۷۵).

[۱۲] ابن‌عدی، الكامل في ضعفاء الرجال، (۱/ ۱۶۹).

[۱۳] خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، تحقیق: د. بشار عواد معروف، چاپ اول (بیروت: دار الغرب الإسلامي، ۲۰۰۲م)، (۸/ ۳۳۹). در این مأخذ گوینده «حسان بن زید» آمده، اما بنا به دلایلی که مجال ذکر آن در این مختصر نیست، گمان غالب بر آن است که نام درست «حماد بن زید» باشد. و بنگرید به: سیوطی، الشماريخ في علم التاريخ، (۱۸).

[۱۴] برای نمونه‌های بیشتر بنگرید به: سخاوی، الإعلان بالتوبيخ، (۱۹ به بعد).

[۱۵] صحیح مسلم، مقدمه، (۱/ ۲۶).

[۱۶] ابن‌کثیر، البداية والنهاية، تحقیق: علی شیری، چاپ اول (بیروت: دار إحياء التراث العربي، ۱۹۸۸م)، (۱۲/ ۱۲۴).

[۱۷] مصطفی سباعی، السنّة ومكانتها في التشريع الإسلامي، چاپ اول (دمشق: المكتب الإسلامي، ۲۰۰۰م)، (۲۴۵)؛ محمد مصطفی اعظمی، منهج النقد عند المحدثين، (مکتبة الکوثر، ۱۹۹۰م)، (۱۲۷ به بعد).

[۱۸] محمد جلال کِشک، قراءة في فكر التبعية، چاپ اول (قاهره: مكتبة التراث الإسلامي، ۱۹۹۴م)، (۱۹۸ به بعد).

[۱۹] د. ابراهیم عوض، نظرية طه حسين في الشعر الجاهلي سرقة أم ملكية صحيحة، نسخهٔ الکترونیکی، در پیوند:

https://archive.org/details/TAHAHUSSIEN

[۲۰] ابن‌خلدون، (۱/ ۴)، به اختصار.

[۲۱] بخاری (۳۲۸۸)، مسلم (۱۶۸۸).

[۲۲] ابوداود (۳۴۶۲) و دیگران؛ و ابن‌تیمیه گفته است: با دو سند جید روایت شده است (مجموع الفتاوی: ۲۹/ ۳۰)، و آلبانی آن را در السلسلة الصحيحة (۱۱) صحیح دانسته است.

[۲۳] ابن‌تیمیه، مجموع الفتاوی، (۲/ ۱۴۶).

[۲۴] بخاری (۲۱۴۳).

[۲۵] شاطبی، الموافقات، (۴/ ۳۰۹ به بعد)؛ زرقانی، مناهل العرفان، (۱/ ۲۹۹، ۳۰۰).

[۲۶] گسترده‌ترین کتاب در بیان این موضوع، تا آنجا که می‌دانم، کتاب درء تعارض العقل والنقل اثر ابن‌تیمیه است.

[۲۷] ابن‌تیمیه، المستدرك على مجموع الفتاوی، (۱/ ۱۹۳).

[۲۸] برای نمونه بنگرید به فصل «في أن الظلم مؤذن بخراب العمران» در مقدمهٔ ابن‌خلدون، و استدراک او بر این سنّت در صورتی که جامعه دارای تمدن و اموال فراوان باشد. مسلمان باید چنین ملاحظه‌ای را در دیگر سنّت‌ها نیز همواره مد نظر قرار دهد.