خوشبختی هدفی است که همه دنبالش هستند و برای رسیدن به آن مدام تلاش میکنند. البته نگاه آدمها و مسیری که برای رسیدن به خوشبختی انتخاب میکنند یکسان نیست؛ همین تفاوتها هم باعث شده خیلیها در این راه سردرگم شوند و راه را گم کنند.
در این میان، میل به رسیدن به خوشبختی بهانهای شد تا افراد سودجو از نیاز مردم سادهدل سوءاستفاده کنند. آنها توهم و سراب را به گرانترین قیمت به مخاطبان خود میفروشند؛ سرابی که آدم تشنه گمان میکند آب است، اما وقتی به آن میرسد میبیند دستش کاملاً خالی است.
وقتی فشارها و مشکلات زندگی زیاد میشود، مردم با دیدن تبلیغات پر زرق و برق و شعارهای جذاب دورههای آموزشی فکر میکنند سادهترین راه خوشبختی را پیدا کردهاند. به این ترتیب، خیلی زود در دام برگزارکنندگان این دورهها میافتند؛ کسانی که نهتنها جیب مردم را خالی میکنند، بلکه آرامش دنیا و سلامت آخرتشان را هم از بین میبرند.
این افراد پشت عناوینی مانند «توسعهٔ فردی» و «رشد شخصی» پنهان میشوند، اما هدفی جز پول درآوردن یا رسیدن به شهرت ندارند. آنها به مخاطب قول میدهند که فقط با تمام شدن دوره، به همهچیز میرسد؛ از ثروت و شادی گرفته تا ازدواج موفق و هر آرزوی دیگر.
اگر به این دورههای به ظاهر آرامشبخش نگاه کنیم، میبینیم بیشتر ادعاهای آنها بر پایهٔ یک یا چند محور از موارد زیر میچرخد:
۱. تکیهٔ افراطی بر «قدرت درون» و اعتمادبهنفس مطلق برای رسیدن به خوشبختی
این دورهها طوری به مخاطب القا میکنند که گویی انسان بر انجام هر کاری تواناست و به هیچکس و هیچچیز جز خودش نیاز ندارد. حرف اصلیشان این است که انسان کاملاً خودکفاست و در درونش نیروهایی پنهان دارد که تا آنها را بیدار نکند، به خوشبختی نمیرسد. به همین دلیل، در عنوان دورهها و کتابهای تبلیغاتیشان پر است از شعارهایی مثل:
«تواناییهایت را تصور کن»، «نیروهای پنهانت را فعال کن»، «قدرت نامحدود» یا «غول درونت را بیدار کن».
مثلاً ابراهیم الفقی میگوید: «این خود تو هستی که با افکارت تعیین میکنی خوشبخت باشی یا غمگین.»
یا اوشو خوشبختی را اینطور معنا میکند: «حرف من این است که برای زندگیکردن نباید به هیچ عامل بیرونی تکیه کنی. تو برای اینکه سرشار از زندگی باشی، به هیچکس و هیچچیز نیازی نداری؛ تو آزاد شدهای و با این آزادی، خوشبختیات همیشگی میشود. این یعنی حیات کامل و پیوند با آگاهیِ کیهانی.»[۱]
۲. وابستگی به آنچه «قانون جذب» (Law of Attraction) نامیده میشود
این جریانها قانون جذب را کلید اصلی رسیدن به خوشبختی، سلامتی، ثروت و موفقیت معرفی میکنند. طرفداران این ایده ادعا دارند جذب، یک قانون قطعی کیهانی است و انسان با کمک آن میتواند هرچه میخواهد را به دست آورد. طبق این ادعا، تمرکز روی هر موضوعی باعث ارسال ارتعاش و فرکانسهای انرژی به سمت آن میشود و همان چیز را وارد زندگی فرد میکند، چه آن را واقعاً خواسته باشد و چه نه. با همین نگاه، آنها مسئولیت هر خوشبختی یا بدبختی را فقط و فقط به گردن خود فرد میاندازند.
همین نگاه باعث میشود فرد، کار و تلاش واقعی را رها کند و صرفاً به تخیلات و افکار ذهنی دل خوش کند؛ رویکردی که ناسازگاریاش با دین، عقل و تجربهٔ حسی کاملاً روشن است.[۲]
۳. گره زدن خوشبختی به «چاکراهای هفتگانه»
در دورههای انرژیدرمانی، به افراد یاد میدهند چطور با انجام یک سری مناسک و تمرینها، مجراهای انرژی بدن یعنی همان «چاکراها» (Chakras) را باز کنند[۳] تا به انرژی حیات بیشتری برسند یا با آن یکی شوند. این آموزشها شامل تمرینها، اوراد و حالتهای بدنی خاصی است که در واقع ریشه در آیینها، عبادتها و تمرینهای معنویِ جریانهای باطنیگرا دارد. پیروان این جریانها برای رسیدن به تواناییهای غیرعادی و شفابخشی از این روشها استفاده میکنند؛ تا جایی که ادعا دارند میتوان فقط با یک لمس ساده، خود و دیگران را درمان کرد![۴]
یکی دیگر از این ادعاها دربارهٔ «ریکی» (Reiki) است؛[۵] آنها ریکی را کلید خوشبختی همیشگی میدانند و مدعیاند انسان با رسیدن به شفای جسمی، ذهنی و روحی از طریق ریکی، میتواند به خوشبختی برسد. کار حتی به جایی میرسد که ادعا میکنند این کار میتواند اثر بلایای طبیعی و جنگها را در سطح جهان کم کند، آرزوها را برآورده سازد و به زندگی احساس امنیت، رضایت و برکت ببخشد.
۴. پیوند زدن خوشبختی به عقیدهٔ «اتحاد» صوفیانه
پایهگذاران این جریانها ادعا میکنند خوشبختی فقط زمانی از درون انسان میجوشد که او با خودِ درونش یکی شود و به «نیروی برتر جهان» وصل شود؛ منظورشان از این نیرو، خداوند متعال است. این نگاه به خوشبختی، ادامهٔ همان دیدگاه صوفیان گذشته دربارهٔ «اتحاد و حلول» (یکی شدن روح با خدا) است؛ همانطور که در کتابهایشان نوشتهاند:
«کمال و خوشبختی نفس [آدمی] این است که با حقایق امور الهی نقش پذیرد و با آن یکی شود تا جایی که گویی خودِ آن است.»[۶]
«خوشبختیِ نفس و کمال گوهر آن در این است که روی خود را به سوی حق کند، از حواس رو برگرداند، در حلقهٔ قدسیان درآید و طلوع حقیقت را پیوسته در باطن خویش داشته باشد؛ پس هر چیزی که مانع این امر شود، مرتبهٔ آن را پایین میآورد. و به همان اندازهای که با پیروی از شهوتها از پیشگاه جلال و توجه به عالم قدس روی برگرداند، انوار الهی از آن دور میشود؛ و هرچه در معقولات ورزیدهتر باشد، به خوشبختی نزدیکتر است».[۷]
۵. استفاده از تیترها و عنوانهای وسوسهانگیز
عنوانهای جذابی مانند: «قوانین خوشبختی»، «رازهای شادکامی»، «صد گام تا شادی»، «نسخهٔ معنوی خوشبختی»، «من خالق خوشبختی خودم هستم»، «آرامش عمیق» یا «خوشبختی در دستان توست».
باید مراقب باشیم که این نامهای زیبا ما را فریب ندهد. پیش از شرکت در هر کلاسی، باید دربارهٔ مدرس، پیشینهٔ او و پیام اصلی آموزشها بهخوبی تحقیق کرد. خیلی وقتها یک دوره عنوانی کاملاً بیخطر و حتی جذاب دارد، اما در عمل محتوایش از تصوف فلسفی، انرژیدرمانیهای بیاساس، مراقبهٔ شرقی (مدیتیشن)، ریاضتها و آگاهیهای معنویِ انحرافی بنا شده است؛ اموری برگرفته از باورهای باطنی که به عقیدهٔ مسلمان آسیب میزند و نهتنها اثری در خوشبختی انسان ندارد، بلکه چه بسا سبب تیرهروزی او در دنیا پیش از آخرت شود.
۶. بیمیل کردن مردم از تعلق به خداوند، توکل بر او و پناه بردن دل به درگاه او برای جلب سود و دفع زیان
این آموزهها با بزرگنماییِ خود و ایجاد حس بینیازی از خداوند و یاریِ او، کاری میکنند که فرد دست از دعا بکشد و نیازمندی به درگاه الهی را فراموش کند. و به این ترتیب، چیزی کمارزش را جایگزینِ گوهر بهتر و والاتر کردند. شیخالاسلام ابنتیمیه حالِ آنان را اینگونه بیان میکند:
«هر میزبانی دوست دارد مردم از سفرهاش بهرهمند شوند و سفرهٔ ضیافت الهی، قرآن است. جسم انسان وقتی گرسنه است و نیازش را با یک غذا برطرف میکند، از غذای دیگر بینیاز میشود؛ تا جایی که اگر از غذای دوم چیزی بخورد، تنها با بیمیلی و سختی است، و چه بسا به او آسیب برساند یا هیچ فایده و نیرویی به بدنش نرساند و آن خوراکی نباشد که توان بدنش را برپا دارد. بنده نیز هرگاه از کارهای غیرمشروع پارهای از نیازش را برگیرد، به همان اندازهای که از غیر آن جایگزین ساخته است، رغبت او در کار مشروع و سود بردنش از آن کاهش مییابد؛ بر خلاف کسی که اشتیاق و همتش را صرفِ کار مشروع کرده است، که محبت او به آن و بهرهمندیاش از آن بزرگ میگردد و دینش کامل و اسلامش تمام میشود. از همین رو میبینی کسی که برای اصلاح قلبش بسیار به شنیدن قصیدهها [و اشعار] روی میآورد، رغبتش در شنیدن قرآن کم میشود، تا جایی که چه بسا آن را ناخوش بدارد؛ و کسی که بسیار برای زیارت زیارتگاهها و مانند آن سفر کند، از محبت و بزرگداشتِ حج خانهٔ خدا در دلش آن اندازهای که در دل پیروِ سنت وجود دارد باقی نمیماند؛ و کسی که به برگرفتن حکمت و آداب از سخنان حکیمان فارس و روم خو بگیرد، برای حکمت اسلام و آداب آن در دلش چنین جایگاهی باقی نمیماند؛ و کسی که به داستانهای شاهان و سرگذشت آنان خو کند، چنین توجهی برای داستانهای پیامبران و سرگذشت آنان در دلش باقی نمیماند؛ و نظایر اینها بسیار است».[۸]
راه درست دستیابی به خوشبختی را همان آفریدگاری ترسیم کرده که جهان را پدید آورده و بهتر از هرکس میداند چه چیزی بندگانش را سعادتمند میکند: {أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ} [ملك: ۱۴] (آیا آنکه آفریده نمیداند، با اینکه او باریکبین و آگاه است؟). از این رو، راهی برای رسیدن به خوشبختی در دو سرا جز با پیروی از راه الله و روش فرستادهاش ﷺ وجود ندارد.
تمام خوشبختی در چنگزدن به آموزههای قرآن کریم است؛ کتابی که الله آن را مایهٔ رحمتی برای جهانیان نازل فرمود: {يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ} [یونس: ۵۷] (ای مردم، بیتردید از سوی پروردگارتان اندرزی و درمانی برای آنچه در سینههاست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان آمده است). پس قرآن داروی دلهای بیمار، جانهای مضطرب و سرگردان، و جوامع حیران است؛ پیشینیان ما نیز به خوشبختی نرسیدند مگر آنگاه که بر محور هدایت کتاب الله گام برداشتند و از این مسیر، به خیر دنیا و بهشت آخرت دست یافتند.
پیش از آن، عقلها و اندیشهها در بند بودند و نمیتوانستند اسرار و حکمتهای نهفته در این آفرینش را دریابند؛ سپس قرآن فرود آمد تا آنها را از قیدوبندها آزاد سازد، و به خرد آدمی این امکان را داد تا در شگفتیهای هستی بنگرد و به تفکر و تأمل بپردازد.
این قرآن در حالی فرود آمد که روشنگر هر چیزی برای مردم و دربردارندهٔ برنامهای جامع برای زندگی آنان در همهٔ شئون است؛ بلکه پاسخگوی هر آن چیزی است که انسانها از امور غیبی به آن نیازمندند، تا بدانند هیچ راهی برای شناخت امور پنهان و دستیابی به آن، جز از مسیر وحی وجود ندارد.
از همان روزی که جهان اسلام از دین خود فاصله گرفت، خوشبختی نیز از آن رخت بربست و زندگی مسلمانان در وادی اضطراب، بیراهههای سرگردانی و عرصههای شک و تشویش گم شد.[۹]
ای مسلمانان، سخن خدای متعال برای شما بس است که: {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا} [المائدة: ۳] (امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پسندیدم).
بیگمان پیامبرتان ﷺ مسیر خوشبختی را برای شما در این سخن خود خلاصه کرده است: «کار مؤمن شگفتآور است؛ همانا همهٔ کار او خیر است، و این ویژگی برای هیچکس جز مؤمن نیست: اگر گشایش و خوشی به او رسد شکر میگزارد و برای او خیر است، و اگر سختی و گزندی به او رسد صبر پیشه میکند و برای او خیر است».[۱۰]
مام ابنقیم رحمهالله میگوید: «به طوری کلی پیامبر خدا خیر کامل دنیا و آخرت را برای آنان آورد و خداوند آنان [یعنی مسلمانان] را به هیچکس جز او نیازمند نساخت».[۱۱]
چگونه خوشبختی را بیرون از دین خود جستوجو میکنید، در حالی که خداوند شما را پیشگامان خوشبختی در جهان قرار داده است؟ داستان گشتن شما در پی خوشبختی، درست مانند پیرمردی است که همهجا در پی عینکش میگردد، اما سرانجام آن را روی بینی خود پیدا میکند!
ما چه نیازی به نسخهها و رازهای ساختگیِ خوشبختی در دورههای توهمآلود داریم، در حالیکه خود پیشگامان خوشبختی هستیم؟ هر که خواهان سعادت همیشگی است، باید ملازم آستان بندگی باشد.
و در پایان: «از خداوند کریم، پروردگار عرش بزرگ میخواهم که در دنیا و آخرت یار و نگهدار تو باشد، وجودت را هر جا که باشی مبارک گرداند، و تو را از کسانی قرار دهد که اگر نعمتی بدو بخشیده شد شکر میگزارد، اگر به بلایی آزموده شد صبر پیشه میکند، و اگر گناهی از او سر زد آمرزش میطلبد؛ زیرا این سه، نشان و سرلوحهٔ خوشبختی است».[۱۲]
حنان العنزی
[۱] اوشو هنگام سخن از اسرار تأمل.
[۲] برای مطالعهٔ بیشتر نک: خرافة السر، عبدالله العجیری، سایت الفکر العقدی الوافد، دکتر فوز الکُردی.
[۳] چاکراها: مراکزی فرضی برای جریان انرژی در کالبد انرژیکی انسان هستند که معادل فیزیکی آنها را گرههای عصبی میدانند. نک: التطبیقات المعاصرة لفلسفة الاستشفاء الشرقیة، دکتر هیفاء الرشید (۲۴۲).
[۴] نک: الریکی للمبتدئین (ریکی برای تازهکارها)، دیوید وینست: ص ۳؛ و طاقة الکون بین یدیك (انرژی هستی در دستان تو)، مها نمور: صفحهٔ ۱۲ (به نقل از سایت الفکر العقدی الوافد، دکتر فوز کردی).
[۵] ریکی (Reiki): روش درمانی منسوب به میکائو اوسویی که بر پایهٔ باور به انرژی کیهانی و برگرفته از فلسفههای شرق باستان است. نک: التطبیقات المعاصرة لفلسفة الاستشفاء الشرقیة، دکتر هیفاء الرشید (۲۹۷).
[۶] میزان العمل، غزالی (۲۲۱).
[۷] معارج القدس فی مدارج معرفة النفس، غزالی (۷۴).
[۸] اقتضاء الصراط المستقیم، ابنتیمیه (۱/ ۵۴۲).
[۹] ببینید: التخلي عن التقليد والتحلي بالأصل المفيد، عمر العرباوی.
[۱۰] صحيح مسلم، کتاب الزهد والرقائق، حدیث شمارهٔ (۶۴)، (۴/ ۲۲۹۵).
[۱۱] بدائع الفوائد، ابنقیم (۳/ ۱۵۶).
[۱۲] رسالهٔ القواعد الأربع، اثر امام مجدد، شیخ محمد بن عبدالوهاب.

