آیا من از منافقان هستم؟نفاق یک پیامد است نه یک تصمیم

در این ماه برای سومین یا چهارمین یا پنجمین بار، بعد از طلوع آفتاب بیدار شدم… دقیقاً نمی‌دانم چند بار بعد از طلوع خورشید، پشیمانِ از دست رفتن نماز صبح از خواب برخاستم؛ در حالی که هر بار خودم را به نفاق متهم می‌کردم و این سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم به یادم می‌آمد که: «سنگین‌ترین نماز بر منافقان، نماز عشا و صبح است» [متفق علیه].

آیا این یعنی من از منافقان هستم؟ .. نمی‌دانم!

با یکی از دوستانم نشسته بودم که نکتهٔ شگفت‌انگیزی را از کتاب «رقائق القرآن» به من گفت. در آنجا آمده بود: «نفاق تصمیمی نیست که انسان بگیرد؛ این‌طور نیست که شخص از خواب بیدار شود، صبحانه‌اش را بخورد و بعد تصمیم بگیرد که منافق باشد! نه».

نفاق – همان‌طور که شیخ سکران می‌گوید – یک اثر و پیامد است، نه یک تصمیم؛ به این سخن الله عزوجل بنگرید: {فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ} [توبه: ۷۷] (پس به سزای آنکه با الله خُلفِ وعده کردند و به خاطر آن که دروغ می‌‌گفتند، [الله نیز] تا روزی که او را [در قیامت] ملاقات می‌کنند، در دل‌هایشان داغ [و ننگِ] نفاق نهاد).

مدت‌ها پیش، وقتی دوران ایمان نخستین و پرشور به پایان رسید – دورانی که برای ترک نماز شب خود را به نفاق متهم می‌کردم نه برای از دست رفتن نماز فرض صبح – پس از آن دوران پرشور، سفر سستی یا سفر بی‌تفاوتی آغاز می‌شود؛ مگر اینکه آن دوران را با کارهایی مثل محاسبهٔ نفس و دیگر اموری که اهل علم ذکر کرده‌اند، جبران کنی.

نکتهٔ مهم این است که من آن دوران پرشور را با این کارها حفظ نکردم، پس غرق در سفر بی‌تفاوتی شدم؛ به طوری که نزدیک به یک سال کامل یا بیشتر، فقط هنگام اقامهٔ نماز فجر بیدار می‌شدم.

آن دو رکعت سنت فجر برایم به افسانه‌ تبدیل شد و آن‌ها را فقط پس از طلوع آفتاب می‌خواندم. تکبیرة الاحرام هم صرفاً یک تصادف محض بود: مثلاً اگر مادرم مرا پیش از فجر بیدار می‌کرد، یا اگر صبح زود قرار مهمی داشتم، یا امتحانی داشتم که از کلهٔ سحر نیاز به آمادگی داشت!

عجیب اینکه هر بار با صدای اقامه بیدار می‌شدم و به زحمت به رکعت دوم می‌رسیدم، اصلاً پشیمان نمی‌شدم؛ مگر اینکه امام جماعت سریع می‌خواند، که در آن صورت اگر قبل از سلام دادن او می‌رسیدی، خیلی خوش‌شانس بودی.

دوران بی‌تفاوتی گذشت و سپس وارد دورانی شدم که… نمی‌دانم، نامش را انتکاسه و عقب‌گرد بگذارم یا چیزی دیگر؟

تا همین چند وقت پیش، آرزویم این بود که آن دو رکعت سنت فجر را بخوانم؛ اما اکنون آرزویم این است که پیش از طلوع آفتاب بیدار شوم تا نماز فجر را دریابم و بعد هم آن را مانند نوک زدن کلاغ، تند و سریع بخوانم؛ همانند نوک زدنِ منافقان!

هر بار صدای اذان و سپس اقامه را می‌شنوم، اما هیچ حرکتی نمی‌کنم! گویی رویایی زیباست که از برابر نگاهم می‌گذرد… و سپس طلوع آفتاب.

نماز فجر برای من طوری شده که انگار زمانش تغییر کرده است! انگار طبیعی‌اش این است که بعد از طلوع آفتاب خوانده شود!

در این روزها، سخن دوستم را دوباره به یاد آوردم که: «نفاق یک اثر و پیامد است، نه یک تصمیم». و این دقیقاً همان وضعیتی است که من در آن گرفتار شده‌ام؛ این چیزی نیست جز پیامد تفریط و کوتاهیِ یک‌ساله یا بیشتر، پیامدِ خاموش کردنِ نفس با این توجیه که دو رکعت سنت فجر و نماز شب فقط «سنت» یا «مستحب» هستند. سپس بعد از آن، مستحب را ترک می‌کنی و در پی آن، فرض را هم از دست می‌دهی… ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

این نوافل بیهوده تشریع نشده‌اند، بلکه تشریع آن از روی حکمت است؛ یکی از شیوخ همواره به ما می‌گفت: «واجبات، اصل هستند و سنت‌ها، نگهبان».

من این را اکنون دریافته‌ام، پس از آنکه نماز فجر برایم از جابه‌جا کردن یک کوه هم سنگین‌تر شده است!

مدت‌ها پیش مقاله‌ای نوشته بودم که در سایت آلوکه موجود است، با عنوان: «بازار ماهی و سبزیجات»؛ در آن مقاله از حسرت خود برای از دست رفتن خشوع در نماز شکایت کرده بودم. اما اکنون، از حسرتِ از دست رفتنِ خودِ نماز شکایت دارم و نمی‌دانم در آینده چقدر مقاله‌های حسرت‌بارِ دیگری خواهم نوشت!

از الله سلامت، عفو و عافیت می‌طلبیم.

ما به خوبی می‌دانیم که ممکن است در انسان خصلتی از خصلت‌های منافقان وجود داشته باشد؛ از همین رو، پروردگارمان ما را نسبت به آنان آگاه کرده و پیامبرمان صلی الله علیه وسلم صفاتشان را برای ما آشکار ساخته است تا از این ویژگی‌ها که ما را از صفتی پس از صفت دیگر به وادی مهلک نفاق می‌کشانند، دوری کنیم.

اما، با یقین به اینکه تنها الله توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از بدی‌ها درمی‌گذرد، هر بار که نماز فجر را از دست بدهیم یا صفتی از صفات منافقان به دلمان راه یابد، توقفی کرده و به سوی مولایی بازخواهیم گشت که یقین داریم تنها او گناه را می‌آمرزد و تنها اوست که دل‌ها در دست اوست و آن‌ها را هر گونه که بخواهد دگرگون می‌سازد.

چاره‌ای نداریم جز اینکه بگوییم: ما فقرای درگاه تو هستیم، ما بندگانیم و تو پروردگاری؛ عبادتت را برای ما آسان گردان و دل‌های ما را به سوی طاعتت سوق ده.

دعای زیبایی را به یاد می‌آورم که خطیب روز جمعه می‌خواند: «اللَّهُمَّ هَذَا حَالُنَا لَا يَخْفَى عَلَيْكَ، وَهَذَا ضَعْفُنَا ظَاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، فَاغْفِرْ لَنَا، وَارْحَمْنَا، وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ» (بار الها، این حال ماست که بر تو پوشیده نیست، و این ناتوانی ماست که در پیشگاهت آشکار است؛ ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین رحم‌کنندگانی).

وصلى الله على نبينا محمد، إمام المتقين، وسيد الغُرِّ المحجّلين، وعلى آله وصحبه وسلِّم تسليمًا كثيرًا.

والحمد لله رب العالمين.

فارس محمد علی محمد