روش‌شناسی مسلمانان در علم تاریخ(۲) روش قرآن و سنت در روایت تاریخ

اگر اکنون در فضای مقایسهٔ ادیان بودیم، یا می‌خواستیم حقانیت اسلام و الهی بودن قرآن را ثابت کنیم، حرف‌های بسیار زیادی برای گفتن داشتیم؛ به‌ویژه در مقایسه با تاریخی که در تورات و انجیل (عهد قدیم و جدید) یا در کتاب‌های ادیان باستانی مانند هندوئیسم و بودیسم آمده است. امروزه دیگر کاملاً ثابت شده است که این کتاب‌ها پر از خرافاتند و با دستاوردهای پژوهش‌های تاریخی و باستان‌شناسی در تضاد هستند. به همین دلیل، مورخان با این کتاب‌ها صرفاً به عنوان آثاری برخورد می‌کنند که نشان‌دهندهٔ اندیشهٔ تاریخیِ همان دوران خودشان است.[۱]

اگر روش و شیوهٔ قرآن در روایت تاریخ را بررسی کنیم، به چند نکته پی می‌بریم که همهٔ آن‌ها در این سخن خداوند متعال خلاصه شده‌اند: {لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى} [یوسف: ۱۱۱] (به‌راستی در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است. این داستانی ساختگی نبود).

۱. کلمهٔ «قصصهم» (سرگذشت آنان) به داستان پیامبران و فرستادگان الهی اشاره دارد؛ بنابراین، با یک تاریخ انسانی و جهانی روبه‌رو هستیم.

۲. عبارت «عبرة لأولي الألباب» (عبرتی برای خردمندان) هدف این داستان‌ها را نشان می‌دهد. پس هدف از آن‌ها سرگرمی نیست، بلکه موضوعی بسیار جدی و مهم است که تنها خردمندان و اهل اندیشه از آن بهره می‌برند.

۳. عبارت «ما كان حديثا يفترى» (داستانی ساختگی نبود) نشان می‌دهد که این داستان‌ها حقایقی ثابتند، نه قصه‌هایی دروغین و ساختگی.

این سه مورد، نشانه‌های روش قرآن در روایت تاریخ را به ما نشان می‌دهند.

در سنت نیز آمده است که پیامبر ﷺ پس از نماز عشا مجالسی برای یاران خود ترتیب می‌داد و در آن‌ها از اخبار بنی‌اسرائیل برایشان می‌گفت. عبدالله بن عمرو می‌گوید: «پیامبر خدا ﷺ از بنی‌اسرائیل برای ما سخن می‌گفت تا آنکه صبح می‌شد و جز برای ادای نماز برنمی‌خاست».[۲] برخی از علما گفته‌اند که این حدیث، ریشه و اصلی برای برگزاری جلسات درس است و نشان می‌دهد که پیامبر ﷺ تا چه اندازه وقایع تاریخی را برای یارانش بیان می‌کرده است. در واقع این کار، همان اجرای عملی دستور قرآن است که از ما خواسته تاریخ امت‌های پیشین را بخوانیم و از آن‌ها پند بگیریم.[۳]

علمای دین جایگاه سنت را نسبت به قرآن در چهار جنبه خلاصه کرده‌اند: نخست، تأکید و تثبیت احکامی که در قرآن آمده است؛ دوم، توضیح و تفصیل آنچه قرآن به‌صورت گذرا و مجمل بیان کرده؛ سوم، تخصیص دادن عام قرآن و مقید کردن مطلق آن در برخی موارد؛ و چهارم، تشریع احکامی که در قرآن نیامده است.

دربارهٔ موضوع تاریخ که اکنون مشغول بررسی آن هستیم، سنت در هر چهار جنبه وارد عمل شده است:

۱. در سنت، اخبار مربوط به آغاز آفرینش و داستان‌های پیامبران که در قرآن آمده، تأیید و تثبیت شده است. این موضوع کاملاً روشن است.

۲. همچنین سنت، اخباری را که در قرآن به‌صورت خلاصه آمده، بسط و گسترش داده است. برای نمونه، پیامبر داستان اصحاب اخدود را که مجمل بود، به‌تفصیل بیان کرد؛ و داستان موسی و خضر، روایت اسرا و معراج، و موارد مشهور دیگر را نیز شرح داد.

۳. برخی از این جزئیات را می‌توان در باب «تخصیص عام و تقیید مطلق» جای داد – البته با نگاه تاریخی، نه فقهی – زیرا جزئیات مطرح‌شده در سنت، معانی و مقصود واژه‌های به‌ کار رفته در قرآن کریم را روشن ساخته است.

۴. در سنت، اخبار و داستان‌هایی نیز آمده است که در قرآن ذکر نشده‌اند؛ مانند روایت کسانی که در گهواره سخن گفتند، داستان کسی که چون کشتی نیافت بدهی خود را به دریا سپرد،[۴] ماجرای پیامبری که به خاطر سوزاندن یک مورچه، فرمان سوزاندن لانهٔ مورچگان را داد، و نمونه‌های مشهور دیگری از این دست.

بنابراین، همان سه ویژگی کلی که قرآن با آن‌ها تاریخ را روایت کرده است، در سنت نیز بازتاب یافته، هرچند گاه با جزئیات بیشتری همراه است.[۵]

بر این اساس می‌توان گفت که روش قرآن و سنت در روایت تاریخ، دارای این ویژگی‌هاست:

۱. تاریخ انسانی و جهانی

این تاریخ از همان لحظهٔ آغازین وجود انسان در جهان غیب، یعنی با آفرینش پدرمان آدم، شروع می‌شود و ما را از آنچه در لحظهٔ آفرینش گذشته است آگاه می‌سازد؛ از گفت‌وگوی فرشتگان، اعتراض ابلیس و شعله‌ور شدن آن دشمنی بزرگی که تمام تاریخ انسان را تفسیر می‌کند. سپس به داستان پیامبران با اقوامشان می‌پردازد؛ از نوح و ادریس گرفته تا عیسی (علیهم السلام). در این مسیر، یک مسلمان درمی‌یابد که او در واقع ادامهٔ همین کاروان طولانی و اصیل است، و تاریخ اسلام چیزی نیست جز همان تاریخ انسان، و محمد ﷺ نقطهٔ آغاز این راه نبوده، بلکه خاتم پیامبران است.[۶] در سنت نیز توضیح و بسط این نگاه جهانی آمده است؛ پیامبر ﷺ می‌فرماید: «پیامبران برادران پدری‌اند؛ مادرانشان گوناگون و دینشان یکی است».[۷] و همچنین می‌فرماید: «حکایت من و پیامبران پیش از من، همچون مردی است که خانه‌ای بنا کرد و آن را نیکو و زیبا ساخت، جز جای یک خشت در گوشه‌ای از آن. مردم پیرامون آن می‌گشتند و شگفت‌زده می‌گفتند: چرا این خشت نهاده نشده است؟ [یا کاش این هم نهاده می‌شد]» فرمود: «من همان خشت هستم و من پایان‌بخش پیامبرانم».[۸]

به همین دلیل است که کتاب‌های تاریخ عمومیِ مسلمانان، از همین نقطه، یعنی از لحظهٔ آفرینش آدم (علیه‌السلام) آغاز می‌شوند، و چه‌بسا به پیش از آن و لحظهٔ آغاز خلقت نیز بپردازند. این همان روشی است که ابن‌قتیبه در «المعارف»، دینوری در «الأخبار الطوال»، یعقوبی در تاریخش، طبری در تاری خود «تاريخ الرسل والملوك»، مسعودی در «مروج الذهب» و «أخبار الزمان»[۹] و «التنبيه والإشراف»، مقدسی در «البدء والتاريخ»، مسکویه در «تجارب الأمم»،[۱۰] ابن‌جوزی در «المنتظم في تاريخ الملوك والأمم»، ابن‌اثیر در «الكامل في التاريخ»، ابن‌کثیر در «البداية والنهاية» و دیگران در پیش گرفته‌اند. این نگاه اسلامی چنان بر فضای فرهنگی سیطره یافت که حتی غیرمسلمانان نیز از آن تأثیر پذیرفتند؛ برای نمونه، حنین بن اسحاق یهودی (درگذشتهٔ ۲۶۴ هـ) کتابش را با عنوان «تاريخ العالم والمبدأ والأنبياء والملوك والأمم والخلفاء والملوك في الإسلام» نوشت.[۱۱]

مسلمانان، و از جمله مورخانشان، این حقیقت تاریخی را با جان و دل پذیرفتند که اسلام ریشه‌ای کهن دارد و هرچه جز آن است، انحرافی نوپدید است؛ زیرا اسلام، دین انسان‌ها از همان آغاز آفرینش آدم (علیه‌السلام) بوده است، دینی که هرگاه مردم از آن روی گرداندند و شیاطین گمراهشان کردند، پیامبران برای احیای آن آمدند.

این نگاه پیامدهای متعددی به دنبال دارد:

– نخست آنکه اسلام رحمتی برای تمام جهانیان است و دینی مختص عرب‌ها یا هیچ قوم دیگری نیست. هر کس وارد این دین شود، صرف‌نظر از رنگ، نژاد یا نسبش، از حقوق برادری اسلامی برخوردار است. و در مقابل، هر کس با این دین دشمنی ورزد و از آن روی برتابد، دشمن به شمار می‌آید، حتی اگر از نزدیکان و خویشاوندان خود پیامبر باشد.

– پیامبران الگو و سرمشق تمام بشریت و برترینِ تمام آفریدگان خداوند هستند، و نزد مسلمانان جایگاه تجلیل، احترام، محبت و حق پیروی دارند.

– سرنوشت همهٔ بشریت به مسلمان مربوط می‌شود و مسلمان وظیفه دارد برای اصلاح انحرافات آن به تکلیف خود عمل کند. فتوحات اسلامی نیز در واقع گسترده‌ترین عملیات برای نجات انسان‌ها، بیرون آوردنشان از تاریکی‌ها به سوی نور، و برداشتن بار ستم‌ها و بردگیِ زورگویان از دوش آنان است.

این سه موضوع در کتاب‌های تاریخ اسلامی به‌روشنی پیداست. هیچ مورخی که تاریخ اسلامی را می‌نوشت، گمان نمی‌کرد که تاریخ عرب‌ها یا روزگار آنان را می‌نویسد،[۱۲] بلکه او تاریخ اسلام را می‌نوشت؛ اسلامی که از سرزمین عرب‌ها آغاز شد و سپس به تمام جهانیان رسید. بنابراین، معیار او در ارزیابی انسان‌ها، اسلام بود؛ از این رو مردان اسلام، اعم از عرب، فارس، ترک، بربر و دیگران، یک امت واحدند، و دشمنان اسلام نیز از میان عرب‌ها، فارس‌ها، ترک‌ها، بربرها و دیگران، امتی واحد به شمار می‌آیند.

هیچ مورخی به پیامبران نپرداخت، مگر آنکه سرگذشت آنان را به عنوان الگویی برای همهٔ انسان‌ها روایت کرد. او میان پیامبر عرب ﷺ و پیامبران بنی‌اسرائیل فرقی نمی‌گذاشت، و همهٔ آنان را الگویی برای تمامی مسلمانان و کاروانی واحد می‌دانست.

مورخ مسلمان به فتوحات اسلامی به چشم حرکتی برای بیرون آوردن مردم از تاریکی‌ها به سوی نور نگاه می‌کرد؛ و در این زمینه تفاوتی نداشت که خود این مورخ، عرب باشد یا فارس یا ترک یا بربر و یا از قومی دیگر.

به این ترتیب، تاریخ‌نگاری مسلمانان بازتابی از تفسیر اسلامی برای زندگی و وقایع گذشته بود. از همین رو، این نوع تاریخ‌نگاری نزدیک‌ترین تاریخ به عدالت، انصاف و بی‌طرفی است؛ برخلاف هرگونه تفسیر قوم‌گرایانه از تاریخ، که در حقیقت «نسخه‌ای به‌شدت رنگ‌آمیزی‌ شده [و دست‌کاری‌شده] از گذشته» است.[۱۳]

حتی یکی از خاورشناسان متخصص در تاریخ اسلام گفته است که منابع اسلامی «تنها عواملی هستند که می‌توانند به روند کند تاریخ‌نگاری غربی برای رسیدن به یک نگاه جهانی و راستین به تاریخ، سرعت ببخشند».[۱۴]

۲. تاریخ برای پند و عبرت

قرآن در روایت رویدادهای تاریخی، بر درس و عبرتی که از آن‌ها گرفته می‌شود تمرکز دارد و به‌صراحت به آن اشاره می‌کند. این رویکرد به چهار شکل انجام می‌شود: [این عبرت‌آموزی] یا پیش از بیان داستان تاریخی می‌آید، یا در لابه‌لای آن، یا پس از آن؛ و گاهی نیز مفهوم عبرت‌گیری هم پیش از شروع داستان و هم پس از آن تکرار می‌شود:

۱. از نمونه‌های بیان پند و عبرت پیش از نقل رویداد تاریخی، این سخن الله تعالی است که پیش از ذکر داستان موسی علیه السلام فرموده است: {وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ} [القصص: ۵] (و می‌خواستیم بر بنی‌اسرائیل، که در آن سرزمین به ناتوانی کشیده شده بودند، [با نابود کردن دشمنشان] منت بگذاریم و آنان را پیشوایان [مردم] قرار دهیم و [پس از نابودی فرعون] وارثان [سرزمین شام] نماییم)؛ سپس به نقل ماجرای تولد موسی و پرورش او تا غرق شدن فرعون پرداخته است.

۲. از نمونه‌های بیان پند و عبرت در میان نقل داستان، این سخن الله تعالی است: {فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ} [الحشر: ۲] (پس ای صاحبان بینش، عبرت گیرید.). این آیه در میان داستان بنی‌نضیر آمده است، آنجا که بیان می‌کند الله چگونه آنان را از دژهای محکمشان، با افکندن ترس و وحشت، بیرون راند. الله می‌فرماید: {مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ} [الحشر: ۲] (گمان نمی‌کردید که آنها خارج شوند، و خودشان [نیز] گمان می‌کردند که دژهای [محکم]شان آنها را از [عذاب] الله مانع می‌شود؛ اما [عذاب] الله از جایی که گمان نمی‌کردند به سراغشان آمد و در دل‌هایشان ترس و وحشت افکند، [به گونه‌ای که] خانه‌های خود را با دست خود و با دست مؤمنان ویران می‌کردند؛ پس ای صاحبان بینش، عبرت گیرید)؛ سپس آیات ادامه می‌یابد و بقیهٔ آنچه را که در محاصرهٔ بنی‌نضیر رخ داد و ماجرای سوزاندن نخلستان‌هایشان را کامل می‌کند.

۳. از نمونه‌های بیان پند و عبرت پس از نقل رویداد تاریخی، این سخن الله تعالی است که پس از ذکر شماری از داستان‌های پیامبران آورده است: {ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَائِمٌ وَحَصِيدٌ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الْآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ} [هود: ۱۰۰-۱۰۳] ([ای پیامبر،] این [برخی] از خبرهای آن [سرزمین‌ها و] شهرهاست که آنها را برایت بازگو می‌کنیم؛ برخی از آنها [هنوز] پابرجاست و [برخی دیگر] ویران [گشته است]. و ما به آنان ستم نکردیم؛ بلکه آنان [خود] به خویشتن ستم کردند؛ و هنگامی ‌که فرمان پروردگارت [برای عذابشان] فرا رسید، معبودانشان که [آنها را] به جای الله می‌خواندند، سودی برایشان نرساندند [و یاری‌شان ندادند] و بر آنان جز هلاکت [و تباهی] نیفزودند. و چنین است بازخواست پروردگارت که اهالی شهرهایی را که ستمکار [و مشرک‌] بودند فرومی‌گرفت. بی‌گمان، بازخواست او دردناک و سخت است‌. یقیناً در این [داستان‌ها، پند و] نشانه‌ای است برای کسی‌ که از عذاب آخرت می‌ترسد. آن [روز،] روزی است که مردم را برای [حسابرسی در] آن جمع می‌کنند و آن [روز،] روزی است که [تمام اهل محشر] آن را می‌بینند.)

نمونهٔ این رویکرد در سنت، داستانی است که پیامبر ﷺ از سرگذشت سلیمان برای یارانش تعریف کرد. پیامبر ﷺ فرمود: «سلیمان بن داوود (علیهما السلام) گفت: امشب حتماً با صد زن همبستر می‌شوم تا هر کدام پسری به دنیا بیاورد که در راه خدا بجنگد. فرشته به او گفت: بگو ان‌شاءالله؛ اما او نگفت و فراموش کرد. پس با همهٔ آنان همبستر شد، اما هیچ‌یک فرزندی نیاوردند، جز یک زن که او هم نوزادی ناقص (نیمی از یک انسان) به دنیا آورد». پیامبر ﷺ فرمود: «اگر ان‌شاءالله گفته بود، سوگندش نمی‌شکست و به برآورده شدن خواسته‌اش امیدوارتر بود».[۱۵] و در روایتی دیگر آمده است: «سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، اگر ان‌شاءالله می‌گفت، همهٔ آن‌ها [به دنیا می‌آمدند و] همگی سوارانی می‌شدند که در راه خدا جهاد می‌کردند».[۱۶]

۴. یکی دیگر از نمونه‌های بیان پند و عبرت در قرآن، پیش و پس از نقل یک رویداد تاریخی، در سورهٔ عنکبوت آمده است. خداوند متعال در این سوره شماری از سرگذشت پیامبران را روایت می‌کند؛ اما پیش از آن، آیاتی دربارهٔ سنت آزمایش بندگان مؤمن می‌آورد و پس از پایان داستان‌ها نیز آیاتی در بیان هلاکت ستمگران به دست خداوند ذکر می‌کند. چنان‌که الله متعال در آغاز این سوره می‌فرماید: {أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَنْ يَسْبِقُونَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ} [عنکبوت: ۲-۴] (آیا مردم پنداشته‌اند که با گفتن «ایمان آوردیم» رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟ و بی‌گمان کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم؛ پس قطعاً الله کسانی را که راست گفته‌اند معلوم می‌دارد و دروغ‌گویان را نیز مشخص می‌سازد. یا کسانی که مرتکب بدی‌ها می‌شوند پنداشته‌اند که بر ما پیشی می‌گیرند [و از عذاب ما می‌گریزند]؟ چه بد داوری می‌کنند!). سپس شماری از این داستان‌ها را برایمان بازگو می‌کند و در پی آن می‌فرماید: {فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ} [عنکبوت: ۴۰-۴۱] (پس هر یک را به [سزای] گناهش گرفتیم؛ بر برخی از آنان توفانی از سنگریزه فرستادیم و برخی از آنان را بانگ مرگبار فرو گرفت و برخی از آنان را در زمین فرو بردیم و برخی از آنان را غرق کردیم؛ و این الله نبود که به آنان ستم کند، بلکه آنان خود بر خویشتن ستم می‌کردند. مَثَل کسانی که غیر از الله را به دوستی و سرپرستی گرفته‌اند، همچون عنکبوت است که خانه‌ای برای خود ساخته است؛ و بی‌گمان، اگر می‌دانستند، سست‌ترین خانه‌ها خانهٔ عنکبوت است).

نظیر این روش در سنت نبوی نیز دیده می‌شود؛ آنجا که پیامبر ﷺ داستان موسی و خضر را برای یارانش روایت می‌کند. در آغاز این روایت، پند و عبرت بزرگ داستان – یعنی نسبت‌ دادن علم به خداوند – بیان شده است. پیامبر ﷺ می‌فرماید: «موسی علیه‌السلام در میان بنی‌اسرائیل به سخنرانی برخاست. از او پرسیدند: داناترین مردم کیست؟ گفت: من داناترم. پس خداوند بر او خرده گرفت که چرا علم را به او نسبت نداد؛ ازاین‌رو به وی وحی کرد که بنده‌ای از بندگان ما…» تا پایان حدیث. در پایان داستان نیز پند و عبرت دیگری به چشم می‌خورد و آن سخن پیامبر ﷺ است که فرمود: «خدا موسی را رحمت کند! ای کاش صبر می‌کرد تا [خداوند] ماجراهای بیشتری از آن دو برایمان حکایت می‌فرمود».[۱۷]

روایت‌های قرآنی، به سبب همین تمرکز بر پند و عبرت، در نقل رویدادهای تاریخی از جزئیات بی‌تأثیر چشم‌پوشی می‌کنند؛ جزئیاتی همچون نام مردی که از کنار آن آبادی فروریخته و ویران گذشت و نیز نام خود آن آبادی، یا شمار دقیق کسانی که از ترس مرگ از دیار خود گریختند – که قرآن تنها به هزاران ‌نفر بودنشان اشاره می‌کند و عدد دقیقی به دست نمی‌دهد – و همچنین نام بندهٔ صالحی که به موسی آموزش داد و موارد دیگری از این دست. علما این‌گونه موارد را در شاخه‌ای از علوم قرآن با عنوان «مبهمات» گردآوری کرده‌اند که علمایی چون سُهَیلی،[۱۸] زَرکَشی[۱۹] و سُیوطی[۲۰] در این باره کتاب نوشته‌اند. همین شیوه در سنت نبوی نیز به کار رفته است؛ برای نمونه، پیامبر ﷺ با وجود طولانی ‌بودن حدیث آن سه نفر از بنی‌اسرائیل – یعنی فرد نابینا، پیس و کچل که خداوند پس از فقر و رنج، آنان را با نعمت و تندرستی آزمود – نام هیچ‌یک از آن‌ها را ذکر نمی‌کند.[۲۱] همچنین در حدیث طولانی سه نفری که دهانهٔ غار به رویشان بسته شد و به اعمال صالح خود توسل جستند، نامی از آنان به میان نمی‌آید.[۲۲]

افزون بر این، قرآن به صراحت از توجه ‌کردن به این جزئیات بی‌تأثیر و سرگرم‌ شدن به آن‌ها به بهای غفلت از عبرت اصلی نهی کرده است؛ چنان‌که خداوند متعال در داستان اصحاب کهف می‌فرماید: {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا} [کهف: ۲۲] ([برخی] خواهند گفت: [اصحاب کهف] سه نفر بودند که چهارمین آن‌ها سگشان بود؛ و [گروهی] از روی گمان بی‌اساس می‌گویند: پنج نفر بودند که ششمین آن‌ها سگشان بود؛ و [عده‌ای] می‌گویند: هفت نفر بودند و هشتمین آن‌ها سگشان بود. بگو: پروردگارم به تعدادشان داناتر است. جز اندکی [شمار] آنان را نمی‌دانند. پس دربارهٔ آنان جز به صورت ظاهری و سطحی جدال مکن و دربارهٔ ایشان از هیچ‌یک از آنان توضیح مخواه).

در مجموع، هیچ داستانی در قرآن و احادیث پیامبر ﷺ یافت نمی‌شود که خالی از پند و عبرت باشد؛ خواه این عبرت به شکل آشکار، صریح و مستقیم بیان شده باشد، و خواه به صورت ضمنی و از راه اشاره و دلالت فهمیده شود.

معنای «عبرت» زمانی به روشنی آشکار می‌شود که به روش بهره‌گیری از رویدادها و مناسبت‌ها دقت کنیم. در این صورت می‌بینیم که آیات دربردارندهٔ داستان‌های قرآنی، درست در مقاطعی نازل می‌شوند که مسلمانان بیش از هر زمان دیگری به چنین یادآوری و عبرتی نیاز دارند. بنابراین، همان‌گونه که پیش‌تر گفتیم و باز هم تأکید می‌کنیم، تاریخ در دین و تمدن ما صرفاً ابزاری برای پرگویی و سرگرمی نیست، بلکه سراسر درس و پند و عبرت است.

از جملهٔ این موارد، نزول سورهٔ یوسف در دوران فشار و سختی است که روزگار محاصرهٔ اقتصادی [در شعب ابی‌طالب] و «عام ‌الحزن» (سال اندوه) را در بر می‌گیرد. این سوره از بلا و آزمونی سخن می‌گوید که پیامبر خدا، یوسف، با آن روبه‌رو شد و نشان می‌دهد که چگونه آن همه سختی سرانجام به قدرت ‌یافتن او در زمین انجامید؛ و در نهایت نیز سوره با بشارت پیروزی پیامبران به پایان می‌رسد: {حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ} [یوسف: ۱۱۰] (تا آنجا که پیامبران [از ایمان قومشان] ناامید شدند و [مردم] گمان بردند که به آنان دروغ گفته شده است؛ [در این هنگام] یاری ما به سراغشان آمد؛ پس هر کس را که خواستیم نجات یافت و عذاب ما از گروه مجرمان بازگردانده نمی‌شود). نمونهٔ دیگر، نزول سورهٔ قصص در بحبوحهٔ هجرت از مکه است. این سوره بیان می‌کند که چگونه خروج موسی از مصر، زمینه‌ساز بازگشت دوبارهٔ او به آن سرزمین و نیز هلاکت فرعون و نزدیکانش همچون قارون شد؛ و سرانجام، سوره با این سخن خداوند متعال پایان می‌یابد که می‌فرماید: {إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ} [قصص: ۸۵] (بی‌گمان، همان کسی که قرآن را بر تو فرض گردانید، تو را به جایگاهت [مکه] بازمی‌گرداند). نمونه‌های دیگری نیز از این دست وجود دارد که به تفصیل در کتاب‌های تفسیر و علوم قرآن بیان شده است.[۲۳]

نمونه‌ای از این رویکرد در سنت پیامبر ﷺ زمانی است که خَبَّاب بن اَرَت در حالی که از شدت شکنجه‌ها شکایت داشت، نزد ایشان آمد و گفت: «آیا برای ما یاری نمی‌طلبی؟ آیا برای ما به درگاه الله دعا نمی‌کنی؟» پیامبر ﷺ فرمودند: «در میان امت‌های پیش از شما، گاه برای مردی گودالی در زمین می‌کندند و او را در آن قرار می‌دادند؛ سپس اره‌ای می‌آوردند و بر سرش می‌نهادند و او را به دو نیم می‌کردند، اما این کار او را از دینش بازنمی‌داشت. و گاه با شانه‌های آهنین، گوشت را از استخوان و پی تنش می‌تراشیدند، ولی این شکنجه نیز او را از دینش برنمی‌گرداند».[۲۴] همچنین در غزوهٔ تبوک، هنگامی که پیامبر ﷺ و یارانش از منطقهٔ «حِجر» – دیار قوم ثمود، امت صالح پیامبر – می‌گذشتند، پیامبر ﷺ به آنان دستور داد که شتابان و گریان از آنجا عبور کنند، از چاه‌هایش آب ننوشند و از نانی که خمیرش با آب چاه آنجا سرشته شده است، نخورند.[۲۵]

در قرآن کریم بارها تصریح شده است که تنها خردمندان و اهل نظر از عبرت‌های تاریخ بهره می‌برند؛ اما کسانی که دل‌های خود را به روی هدایت بسته‌اند، هیچ سودی نمی‌برند، هرچند نشانه‌هایی که این حقایق را به یادشان می‌آورد بارها در برابر دیدگانشان تکرار شود. برای نمونه، آبادی قوم لوط بر سر راه کاروان‌های در حال رفت‌وآمد قرار داشت: {وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ} [حجر: ۷۶] (و بی‌گمان، آن [شهر ویران] بر سر راهی پایدار [و آشکار] قرار دارد)؛ و نیز: {وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ} [صافات: ۱۳۷-۱۳۸] (و بی‌گمان، شما صبحگاهان بر [ویرانه‌های دیار] آنان می‌گذرید؛ و [نیز] شبانگاه؛ آیا نمی‌اندیشید؟).

همهٔ این آموزه‌ها در تالیفات تاریخی مسلمانان بازتاب یافته است؛ به گونه‌ای که «توجه ویژه به مسائل اخلاقی» در این آثار رواج یافت.[۲۶] همچنین مورخان مسلمان پیش و پس از بیان وقایع تاریخی یا در لابه‌لای آن‌ها، بارها به پندها و عبرت‌ها اشاره کرده‌اند. البته همان‌گونه که پیش‌تر یادآور شدیم، بیان این پندها هدف اصلی آنان از تاریخ‌نگاری نبود، اما کتاب‌هایشان نیز از آن خالی نیست؛ به‌ویژه در آغاز و پایان کتاب‌ها که به فراوانی دربارهٔ مفاهیم، درس‌ها و عبرت‌ها سخن گفته‌اند. پیش از این به بخشی از سخنان و دیدگاه‌های آنان دربارهٔ پندها و عبرت‌های حوادث اشاره کردیم و به خواست خداوند، در ادامه نیز نمونه‌های دیگری را خواهیم آورد.

۳. تاریخ حقیقی

تاریخ مطرح‌شده در قرآن، سخنی ساختگی یا تحریف‌شده نیست؛ بلکه قرآن تأکید می‌کند که: {إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ} [آل عمران: ۶۲] (بی‌گمان، این همان داستان‌های راستین است)؛ و می‌فرماید: {تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا} [هود: ۴۹] (این از خبرهای غیب است که آن را به تو وحی می‌کنیم؛ پیش از این، نه تو آن را می‌دانستی و نه قومت)؛ و نیز: {مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ} [یوسف: ۱۱۱] ([این قرآن] سخنی نیست که به دروغ بافته شده باشد، بلکه تصدیق‌کنندهٔ [کتاب‌های] پیش از خود است)؛ و در جای دیگر می‌فرماید: {كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْرًا} [طه: ۹۹] (این‌گونه از خبرهای آنچه در گذشته رخ داده است بر تو حکایت می‌کنیم؛ و به راستی که از نزد خود، ذکری [چون قرآن] به تو عطا کردیم).

از این‌ رو، قرآن کریم به کسانی که این سرگذشت‌ها را «افسانه» می‌خواندند، به شدت تاخته و روشن ساخته است که این سخن آنان، چیزی جز جدال، لجاجت و دست‌آویز قرار دادن بهانه‌های باطل نیست. خداوند متعال می‌فرماید: {وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ} [مطففین: ۱۲-۱۴] (و کسی جز متجاوز گناهکار آن را تکذیب نمی‌کند؛ [همان‌که] هرگاه آیات ما بر او خوانده می‌شود، می‌گوید: «افسانه‌های پیشینیان است». چنین نیست؛ بلکه اعمالشان چرک و زنگار بر دل‌هایشان بسته است). و نیز می‌فرماید: {وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ} [انفال: ۳۱-۳۲] (و هنگامی که آیات ما بر آنان خوانده می‌شود، می‌گویند: شنیدیم؛ اگر بخواهیم ما نیز مانند این را می‌گوییم؛ این جز افسانه‌های پیشینیان نیست. و [یاد کن] هنگامی را که گفتند: پروردگارا، اگر این همان حق از جانب توست، پس از آسمان بر ما سنگی بباران، یا عذابی دردناک برایمان بیاور).

تأکید بر حقیقی بودن این تاریخ، دو فایدهٔ اساسی داشت:

۱. اثبات راستگویی پیامبر ﷺ در رسالتش؛ چراکه این تاریخ برای پیامبر ﷺ و قومش یعنی عرب‌ها ناشناخته بود و از اموری به شمار می‌رفت که نه با قوهٔ تخیل می‌شد به آن دست یافت و نه با قدرت اندیشه و نظر: {وَإِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ أَوَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِي إِسْرَائِيلَ} [شعراء: ۱۹۲-۱۹۷] (و بی‌گمان، این [قرآن] فروفرستادهٔ پروردگار جهانیان است. روح‌الامین آن را فرود آورده است؛ بر دل تو، تا از هشداردهندگان باشی؛ به زبان عربی روشن. و بی‌گمان، [ذکر] آن در کتاب‌های پیشینیان آمده است. آیا برای آنان نشانه‌ای [بر حقانیت تو] نیست که علمای بنی‌اسرائیل آن را می‌دانند؟).

۲. الگوگیری، پندآموزی و عبرت‌اندوزی باید بر پایهٔ حقایق استوار باشد، نه بر مدار اوهام، تردیدها و افسانه‌ها؛ زیرا ایمان جز بر پایهٔ یقین قرار نمی‌گیرد و اندیشیدن، تأسی جستن، عبرت گرفتن و استخراج فواید، سنت‌ها و حکمت‌ها تنها از دل حقایق ممکن است: {فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ} [اعراف: ۱۷۶] (پس این سرگذشت‌ها را حکایت کن، باشد که بیندیشند). هر چه جز این باشد، سخنی یاوه و بیهوده و دروازه‌ای به سوی گمراهی است: {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ} [لقمان: ۶] (و از میان مردم کسی است که سخن بیهوده را می‌خرد تا [مردم را] بدون هیچ دانشی از راه الله گمراه کند).

پیامبر ﷺ با پیوند زدن واقعیت زندگی یارانش به تاریخی که روایت می‌کرد، تصویرهای تاریخی را به ذهن آنان نزدیک می‌ساخت. در احادیث نبوی بارها پیش آمده است که ایشان به شباهت‌ها و نزدیکی‌های میان اشخاص یا موقعیت‌ها اشاره کرده‌اند. برای نمونه، پیامبر ﷺ مردی را که در میان قوم ثمود شتر [صالح] را پی کرد، از نظر جایگاه و شرافت در میان قومش، به ابوزَمعه بن اسود در قریش تشبیه فرمود.[۲۷] همچنین در حدیث اسرا و معراج، سیمای پیامبران را برایشان ملموس ساخت؛ چنان‌که فرمود موسی گویی مردی از قبیلهٔ «ازد شنوئه» (یا از مردان زُط)[۲۸] است، عیسی به عروه بن مسعود ثقفی شباهت دارد، ابراهیم شبیه خود پیامبر ﷺ است و جبرئیل در هیئت انسانی‌اش به دحیهٔ کلبی می‌ماند.[۲۹] نمونه‌ای دیگر از ملموس‌سازی و یادآوری موقعیت‌ها، این سخن پیامبر ﷺ است که فرمود: «شنیدن کی بود مانند دیدن؛ خداوند عزوجل به موسی خبر داد که قومش با گوساله چه کردند، اما او الواح را نینداخت؛ ولی هنگامی که به چشم خود دید چه کرده‌اند، الواح را افکند و شکست».[۳۰]

این رویکرد – یعنی اهتمام به حقیقت تاریخی و پرهیز از گزافه‌گویی‌ها، دروغ‌ها، خرافات و افسانه‌ها – به روشنی هرچه تمام‌تر در تالیفات مسلمانان نمایان شده است. بسیاری از روایاتی که دربردارندهٔ پندهای شگفت‌انگیز و تکان‌دهنده هستند، روایاتی ضعیف یا از دست اسرائیلیات به شمار می‌روند؛ روایاتی که گاه واعظ یا دعوتگر آرزو می‌کند ای کاش صحیح می‌بودند! با این حال، حکمت‌ها و پندهای نهفته در این گزارش‌ها هرگز سبب نشد که علمای مسلمان آن‌ها را صحیح و معتبر بشمارند یا به آن‌ها استناد کنند.

این توجه به حقیقت، در اهتمام مسلمانان به مستندسازی، ذکر سلسلهٔ اسناد، بررسی راویان و منابع روایات، و نیز در نقد و مقایسهٔ روایات تاریخی تجلی یافت. همین روند بعدها به شکل‌گیری شاخه‌های گوناگون علوم حدیث انجامید؛ دانش‌هایی که تاریخ صدر اسلام را با دقت ثبت و ضبط کردند و سنت‌های حاکم بر فضای علمی جهان اسلام را به وجود آوردند که بر سایر علوم نیز اثر گذاشت. بنابراین، تمام کوشش و تلاشی که در نزد مورخان مسلمان برای دقت‌ورزی و صحت‌سنجی دیده می‌شود، ثمرهٔ همان تأکید استوار قرآن و سنت نبوی بر اهمیت حقیقت در روایت تاریخ است.

❉ ❉ ❉

محمد الهامی


[۱] برای نمونه بنگرید به: دکتر عمر فروخ، كلمة في تعليل التاريخ، (۸ و صفحات پس از آن). برای مطالعهٔ بیشتر در این زمینه، می‌توانید به نوشته‌های دکتر سامی عامری، از جمله: «شبهات تاريخية حول القرآن الكريم» و «الوجود التاريخي للأنبياء» مراجعه کنید.

[۲] احمد (۱۹۹۳۸)، ابوداود (۳۶۶۳)، و آلبانی و شعیب ارناووط آن را صحیح دانسته‌اند.

[۳] عبدالحی کتانی، التراتيب الإدارية، (۲/ ۲۳۲، ۲۳۳).

[۴] اشاره به حدیث مشهوری است که بخاری و دیگران تخریج کرده‌اند و ماجرای دو مرد از بنی‌اسرائیل را بازگو می‌کند. یکی از آن‌ها هزار دینار از دیگری قرض می‌گیرد و خداوند را ضامن و شاهد خود قرار می‌دهد. در زمان سررسید بدهی، مرد بدهکار به کنار دریا می‌رود تا سوار کشتی شود و پول را به طلبکار برساند، اما کشتی پیدا نمی‌کند. او هزار دینار را به همراه نامه‌ای درون تکه ‌چوبی می‌گذارد، آن را محکم می‌بندد و به دریا می‌اندازد و از خداوند می‌خواهد آن را به مقصد برساند. از قضا طلبکار که در ساحل منتظر بود، همان چوب را برای هیزم خانه‌اش از آب می‌گیرد و پول را می‌یابد. مدتی بعد بدهکار با هزار دینار دیگر می‌آید تا اگر پول نرسیده بدهی‌اش را بدهد، اما طلبکار خبر می‌دهد که خداوند همان پولی را که در چوب گذاشته بود به سلامت به او رسانده است. (مترجم)

[۵] از کتاب‌های مفیدی که کوشیده‌اند این دست اخبار تاریخی در سنت را گردآوری کنند، می‌توان به کتاب «دليل التاريخ والحضارة الإسلامية في الأحاديث النبوية» نوشتهٔ دکتر عمادالدین خلیل و مهندس حسن مظفر الرزو اشاره کرد که البته مقدمهٔ آن تلاشی محتاطانه برای تبیین روش‌شناسی است، اما خود کتاب منبعی بنیادین برای کسانی که می‌خواهند روش سنت را در روایت رویدادهای تاریخی بررسی کنند به شمار می‌رود.

[۶] بنگرید به: فرانتس روزنتال، علم التاريخ عند المسلمين، (۴۰)؛ سید قطب، في ظلال القرآن، (۱/ ۵۵ و صفحات پس از آن)؛ منیر الغضبان، المسيرة الإسلامية للتاريخ، چاپ دوم (عمان: دار الفرقان، ۱۹۸۲م)، (۸، ۹).

[۷] بخاری (۳۲۵۹)، مسلم (۲۳۶۵).

[۸] بخاری (۳۳۴۲)، مسلم (۲۲۸۶).

[۹] هرچند اصل این کتاب همچنان مفقود است و آنچه با این نام منتشر شده، تنها بخش بسیار کوچکی از آن است.

[۱۰] هرچند مسکویه به دلیل اطمینان اندکش به اخبار پیش از طوفان، [کتاب خود را] با اخبار طوفان و رویدادهای پس از آن آغاز کرده است.

[۱۱] ابن ابی‌اصیبعه، «عيون الأنباء»، (۲/ ۱۵۷).

[۱۲] این گرایش تنها در عصر قوم‌گرایی عربی (ناسیونالیسم عرب) و در برخی کشورها مانند مصر، عراق و سوریه پدیدار شد. در آن دوره، عنوان کتاب‌ها بر کلماتی چون «عرب» و «عربی» متمرکز شد، و نویسندگان با این کار تلاش کردند تا اسلام را یک رستاخیز عربی جلوه دهند! (مترجم: عجیب است که ناسیونالیسم عربی سعی کرد اسلام را یک رستاخیز عربی جلوه دهد، و از آن سو، ناسیونالیست‌های ترک و فارس و کرد هم فتوحات اسلامی را «حملهٔ اعراب» نامیدند! این هم‌آوایی چیزی نیست جز نتیجهٔ نگاه قومی و ناسیونالیستی به تاریخ اسلام).

[۱۳] برنارد لوئیس، «التاريخ»، (۶۷).

[۱۴] روزنتال، علم التاريخ عند المسلمین (۲۷۱).

[۱۵] بخاری (۴۹۴۴) و مسلم (۱۶۵۴).

[۱۶] بخاری (۱۶۵۴).

[۱۷] بخاری (۱۲۲) و مسلم (۲۳۸۰).

[۱۸] نام کتاب او «التعريف والإعلام بما أُبْهِم في القرآن من الأسماء والأعلام» است.

[۱۹] زرکشی، البرهان في علوم القرآن، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول (بیروت: دار إحیاء الکتب العربیة، ۱۹۵۷م)، (۱/ ۱۵۵) به بعد.

[۲۰] نام کتاب او «مفحمات الأقران في مبهمات القرآن» است.

[۲۱] بخاری (۳۲۷۷) و مسلم (۲۹۶۴).

[۲۲] بخاری (۲۱۰۲) و مسلم (۲۷۴۳).

[۲۳]  تفسیر «في ظلال القرآن» اثر شهید سید قطب، از زیباترین تفاسیر در این زمینه به شمار می‌رود؛ او در مقدمهٔ سوره‌ها یا در آغاز بخش‌های طولانی هر سوره، به تفصیل دربارهٔ حال‌وهوای حاکم بر آن تأمل می‌کند و از این طریق، خواننده تأثیر آیات قرآن را بر جان و دل صحابه در لحظهٔ نزول، عمیق‌تر حس می‌کند.

[۲۴] بخاری (۳۴۱۶).

[۲۵] بخاری (۳۱۹۸و ما بعد آن؛ مسلم (۲۹۸۰) و ما بعد آن.

[۲۶] روزنتال، علم التاریخ عند المسلمین، (۱۲۶).

[۲۷] بخاری (۳۱۹۷) و مسلم (۲۸۵۵).

[۲۸] بخاری (۳۲۵۵). «زُط» مردمانی بلندبالا و گندم‌گون (سبزه‌رو) بودند.

[۲۹] مسلم (۱۶۷).

[۳۰] احمد (۲۴۴۷)؛ شعیب ارناؤوط آن را صحیح دانسته است.