هزارتوی هوش و استعدادچرا برخی از استعدادها خاموش می‌شوند؟

بیشترین ضربه‌ای که نخبگان و متمایزان ذهنی – در هر زمینه‌ای – می‌خورند، از این گمان آن‌هاست که خود را بزرگتر و برتر از راه‌های رفته، جاده‌های هموار و مسیرهای شناخته‌شده می‌دانند. از این رو، با این تصور که راه‌های معمولی در شأن توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و مهارت‌هایشان نیست، از روی آن‌ها می‌پرند و به این ترتیب، دستاوردهای فراوانی را از دست می‌دهند. در حالی که اگر همان راه‌های هموار و آزموده را در پیش می‌گرفتند و متمایز بودن خود را در تسلط، استواری، تبیین و واکاوی، تدقیق، ژرف‌نگری و فرا رفتن از مرزهای دانش به رخ می‌کشیدند، قطعاً به جایگاه و فضیلت والایی دست می‌یافتند!

این تنها لغزشگاهی نیست که صاحبان استعداد را تهدید می‌کند و در نتیجه، میان آن‌ها و بهره‌مندی از موهبت‌های الهی دیوار می‌کشد. یکی از پدیده‌های تکراری این است که بسیاری از صاحبان هوش و استعداد علمی، خیلی زود خاموش می‌شوند؛ ستارهٔ آن‌ها زود می‌درخشد و سپس ناپدید می‌شود. درخششی گذرا مانند شهابی روشن در میان انبوه ابرها که به‌سرعت خاموش می‌شود؛ نوری موقت، ظرفیت‌هایی هدر رفته و استعدادهایی واقعی در مسیر باد. اما طوفانی بیرونی و ناگهانی آن‌ها را ریشه‌کن نکرده، بلکه این استعدادها از همان آغاز درخشش، بذر نابودی را با دستان خود حمل می‌کرده‌اند و از همان زمانِ شکوفایی، مانند برگ‌های پاییزی در آستانهٔ فروریختن بوده‌اند.

دیدن جوانه‌های علمی و با استعدادی که امید می‌رفت روزی به باغ‌هایی سرسبز و پرثمر تبدیل شوند، اما به خاطر بی‌بهره بودن از سلامت روان، تعادل احساسی و تزکیهٔ ایمانی، اسیر طوفان‌های سهمگین شده و از پا درآمده‌اند، جان هر ناظری را غرق در اندوه می‌کند. هر بار که سخن از استعداد، نبوغ و ظرفیت‌های انسانی به میان می‌آید، نمونه‌های بی‌شماری از این دست به ذهن خطور می‌کند؛ آن‌قدر زیاد که دیگر دیدن یک فرد بااستعداد، بیش از آنکه شوق‌آفرین و مایهٔ خوشحالی باشد، هراس و دلهره به همراه دارد و ناظر را به تردید می‌اندازد!

سخن امام ابن قیم، جان و دل مرا می‌رباید که: «از نشانه‌های خوشبختی و رستگاری آن است که بنده هر چه بر علمش افزوده شود، بر فروتنی و مهربانی‌اش افزوده می‌گردد… و از نشانه‌های شوربختی آن است که هر چه بر دانش او افزوده شود، بر تکبر و خود بزرگ‌بینی‌اش می‌افزاید». این عبارتِ نورانی و دقیق، به خوبی علت خاموشی شمع‌ها، نابودی استعدادها و هدر رفتن ظرفیت‌های بزرگ را تبیین می‌کند.

واکاوی ریشهٔ تکبر

بسیاری از اوقات، مسائل قلبی و اخلاقی به عنوان موضوعی حاشیه‌ای و موازی با علم مطرح می‌شوند که انگار تأثیری بر حرکت علمی یا انتخاب آرا و گرایش به باورها ندارند. اما واقعیت این است که تکبر یک وضعیت علمی است، نه صرفاً یک احساس قلبی؛ همان‌طور که فروتنی از بزرگترین ابزارهای فهم و ملکهٔ تحصیل دانش به شمار می‌رود. این معنای درستی است که با اندکی تأمل می‌توان به آن پی برد؛ زیرا از آشکارترین نشانه‌های تکبر در فضای علمی، ادعاهای فراوان و بی‌دلیل، رد کردن حق بدون بیّنه و برهان، تن ندادن به پذیرش اشتباه، و ناچیز شمردن استدلال‌ها و حجت‌های دیگران است. این‌ها موضع‌گیری‌هایی روانی هستند که کاخ‌هایی بلند از افکار، آرا و باورها بر پایهٔ آن‌ها بنا می‌شود. از همین رو، سخن سلف چقدر عمیق است که گفتند: «هیچ شخص خجالتی و متکبری علم را فرا نمی‌گیرد»؛ این سخن را بخاری در صحیح خود از مجاهد نقل کرده است.

تکبر در دو جای قرآن ذکر شده که هر دو گواهی می‌دهند کبر، حجابی قلبی است که میدان دید انسان را کوچک می‌کند. الله تعالی حال کسانی را که بدون هیچ برهانی دربارهٔ حق مجادله می‌کنند، یادآور شده و بیان کرده که محرک اصلی آن‌ها تکبری است که در سینه‌هایشان پنهان کرده‌اند؛ چنان که می‌فرماید: {إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ} [غافر: ۵۶] (کسانی که دربارهٔ آیات الله بدون حجتی که برایشان آمده باشد مجادله می‌کنند در سینه‌هایشان جز تکبر نیست [و] آنان به آن [هدف و بزرگ‌منشی که در سر دارند] نخواهند رسید). و همچنین می‌فرماید: {سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ} [اعراف: ۱۴۶] (به‌زودی کسانی را که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند از [فهم] آیات خود روی‌گردان سازم). سفیان بن عُیینه در تفسیر این آیه می‌گوید: «فهم قرآن را از آن‌ها سلب می‌کنم».

پس فروتنی صرفاً یک احساس قلبی نیست، بلکه وضعیتی برای کسب دانش، فهم درست و راه‌های دریافت آن است؛ تکبر نیز تنها یک حس درونی نیست، بلکه حالتی است که به کور شدن بصیرت، محدود شدن دید و بسته شدن افق فکری می‌انجامد.

تردیدی نیست که بسیاری از رفتارهای مشابه، اهداف و انگیزه‌های گوناگونی دارند؛ از میل به ستایش و شیفتگی به پیشتازی گرفته تا شهوت برتری‌جویی در زمین. اما تکبر، آفت بزرگی است که گریبان بسیاری از اهل علم را می‌گیرد؛ همان‌طور که ابن‌تیمیه می‌گوید: «بسیاری از منتسبان به علم به تکبر مبتلا می‌شوند، همان‌گونه که بسیاری از اهل عبادت به شرک گرفتار می‌آیند؛ از این رو، آفت علم تکبر است و آفت عبادت ریا، و این گروه از حقیقت علم محروم می‌شوند». زیرا حقیقت علم، خالص کردن دل برای پذیرش هدایت بر اساس دلیل است؛ وضعیتی علمی که کاملاً با ریشه و ماهیت تکبر تضاد دارد.

محافظت از اولیا و تأدیب آنان

به دلیل اهمیت والای این موضوع، الله تعالی بسیاری اوقات اولیای نیکوکار خود را تأدیب کرده و آنان را به سوی بهترین اخلاق و کامل‌ترین سخنان سوق می‌دهد؛ او یاری‌شان کرده تا حتی از به کار بردن واژه‌هایی که شائبهٔ معانی نادرست دارند خودداری کنند، هرچند خودشان از این بیماری‌های روحی پاک بوده‌اند. بخاری در صحیح خود بابی دارد تحت عنوان «باب آنچه برای عالم مستحب است که هر گاه از او پرسیدند: داناترین مردم کیست؟ علم را به الله واگذار کند». او در این بخش، حدیث موسى را ذکر کرده است؛ زمانی که برای بنی‌اسرائیل خطبه می‌خواند و از او پرسیدند: داناترین مردم کیست؟ موسى گفت: من داناترم. پس خداوند او را مورد عتاب قرار داد، زیرا علم را به او بازنگردانده بود (نگفته بود الله داناتر است)؛ سپس به او وحی کرد که بنده‌ای از بندگانم در محل تلاقی دو دریاست که از تو داناتر است… (تا پایان حدیث).[۱]

یکی از صندوقچه‌های حفظ و حافظان بزرگ نسل‌های گذشته نشسته بود و گفت: «هرگز چیزی را که حفظ کرده‌ام، فراموش نکرده‌ام!» سپس رو به خدمتکارش کرد و گفت: «پسرم، کفش‌هایم را به من بده». خدمتکار گفت: «کفشتان که پای خودتان است!» ذهبی در تعلیق بر این داستان می‌گوید: «این حکایت مایهٔ عبرت است؛ زیرا ادعا هیچ خیری به بار نمی‌آورد!»

با گذشت زمان، تن دادن انسان به اوهام، همنشینی بیش از حد با همتایان، افول مباحث اخلاقی و به حاشیه رفتن خودسازی ایمانی، برخی از این بیماری‌های روحی به درون بسیاری از صاحبان هوش و استعداد رخنه می‌کند و در همان آغاز زندگی علمی‌شان، آن‌ها را از پا درمی‌آورد. امروزه چقدر ادعاهای بزرگ و حکم‌های قطعی به گوش می‌رسد؛ حرف‌هایی که حتی بزرگان علم هم از زبان جاری کردنشان پروا دارند! این وضعیت دقیقاً برعکس احوال نوابغ گذشته و امروز است که مرزهای نبوغ را جابه‌جا کرده‌اند؛ زیرا هوش آن‌ها همیشه با پاکی روح همراه بود، از این رو دانش آن‌ها از این آفت‌ها دور ماند و درونشان در اوج تعادل بود. و همین باعث شد که اثر علمی آنان بسیار پویاتر و بابرکت‌تر از دانش بسیاری از معاصران و زندگان شود.

نبوغ آرام

از آنجا که دوست دارم برای تبیین افکار نظری از نمونه‌ها و مثال‌های عملی استفاده کنم، مایهٔ خرسندی است که یاد زیبای نابغهٔ یمن، شیخ عبدالرحمن المعلمی – رحمه الله – را زنده کنم. این دانشمند فرزانه، نمونهٔ بارز ژرف‌نگری علمی همراه با سلامت و تعادل روان بود. او با وجود اینکه در علوم حدیث روش متقدمان را در پیش گرفته بود، پا جای پای آنان می‌گذاشت و در استقراء و واکاوی شیوهٔ عملشان مهارتی بی‌نظیر داشت – تا جایی که کمتر کسی می‌توانست در این میدان به گرد پایش برسد و شیخ بکر ابو زید رحمه الله درباره‌اش گفته است: «تحقیقات این دانشمند بزرگ مانند نقش بر سنگ ماندگار است و با بزرگان این فن، همچون حافظ ابن‌حجر رقابت می‌کند» – با وجود این رویکرد و تتبع کم‌نظیر، معلمی هرگز به دستاوردهای علمی خود فخر نمی‌فروخت و پیرامون نتایج فراوان و بی‌سابقه‌اش جنجال به پا نمی‌کرد؛ بلکه یافته‌های شگفت‌انگیز علمی‌اش را همراه با دلایلشان، کاملاً آرام و با روحی مطمئن ارائه می‌داد؛ دقیقاً برعکس کسانی که دستاوردهای علمی – یا حتی توهمات خود – را با بوق و کرنا و ساز و دهل به نمایش می‌گذارند.

برای نمونه، وقتی تفصیل مراتب توثیق ابن‌حبان را در نوشته‌های معلمی می‌خوانی، از فرط آرامش و تعادل عمیق او، چنین تصور می‌کنی که با یک بررسی معمولی روبرو هستی که شیخ آن را از کتاب «فتح المغیث» یا «تدريب الراوی» نقل کرده است؛ اما بعد متوجه می‌شوی این مطلب از ابداعات علمی فراوان اوست که از استقرایی گسترده و بررسی دقیق به دست آمده است. از همین رو می‌بینی شیخ آلبانی – رحمه الله – در حاشیه می‌نویسد: «این تفصیلی دقیق است که از شناخت مؤلف و تسلط او بر علم جرح و تعدیل حکایت دارد؛ مطلبی که نظیرش را نزد دیگران ندیده‌ام، الله به او پاداش خیر دهد…». این گواهی به دلیل اینکه از سوی دانشمندی مسلط در این فن صادر شده، ارزش علمی بسیار بالایی دارد.

با اینکه شیخ از مجددان شناخته‌شده در علم حدیث میان معاصران بود، اما هرگز مانند برخی دیگر رفتار نکرد که مردم را به چپ و راست برانند و آنان را به دو دستهٔ سخت‌گیر و آسان‌گیر تقسیم کنند و چنین وانمود سازند که دیدگاه علمی خودشان خط استوا و معیار سنجش است؛ بلکه او دیدگاهش را در کمال تعادل مطرح می‌کرد و سپس بدون حاشیه‌پردازی، بزرگ‌نمایی و عبارت‌پردازی‌های بی‌مورد، برای آن دلیل می‌آورد. به زبان عفیف و محجوب او هنگام سخن گفتن از آسان‌گیری معاصران در تصحیح و تضعیف احادیث بنگرید که چگونه از طعنه زدن به مخالفان خودداری می‌کند: «من وقتی دیدگاه خود را با دیدگاه معاصران مقایسه می‌کنم، بسیاری از آنان را آسان‌گیر می‌یابم؛ شاید این نشان‌دهندهٔ آن باشد که من سخت‌گیری خاصی دارم که ممکن است با آن موافقت نشود، با این حال صلاح دیدم آنچه را برایم آشکار شده بیان کنم تا برای اهل علمی که آن را می‌خوانند خیرخواهی کرده باشم تا موضوع را به‌دقت بررسی کنند». این عبارات درس‌هایی آموختنی در فروتنی است که با تبیین کامل مقصود همراه شده است.

خلاقیت شیخ تنها به مسائل حدیثی یا تاریخی محدود نمی‌شد، بلکه این شیوه در تمام علوم و معارفی که درباره‌اش سخن می‌گفت همراهش بود؛ چرا که طبع و سرشت انسان‌ها همواره غالب است و هر کس به پژوهش دقیق خو کند، این کار جزو سجیه و رفتار او می‌شود، تا جایی که حتی هنگام دنبال کردن اخبار یا بررسی برگه‌های قبض و فاکتور نیز این دقت را رها نمی‌کند.

به عنوان مثال، شیخ رسالهٔ کوچکی دارد به نام «طرائف في العربية» (نکته‌های ناب در زبان عربی) که در آن مسائل متنوع نحوی و صرفی را مطرح کرده و در مقدمه‌اش به‌صراحت گفته که آرای جدید و بی‌سابقه‌ای را بیان خواهد کرد. شیخ در عین ادب، جسور است؛ در عین فروتنی، نابغه است و در عین تعادل، نوآور؛ برعکس کسانی که گمان می‌کنند تندخویی از لوازم نبوغ و گستاخی از نشانه‌های هوشمندی است!

ببینید شیخ در آغاز این رساله چقدر با لطافت سخن می‌گوید و از عبارت‌های خودستایانه و روش‌های پنهان و آشکار بزرگ‌نمایی که برخی به آن ولع دارند، دوری می‌کند. او چنین می‌نویسد: «هیچ کس به فنی از فنون نمی‌پردازد مگر اینکه نکته‌هایی برایش آشکار می‌شود که پیشینیان به‌صراحت به آن اشاره نکرده‌اند؛ در این میان، کسی که به خود حسن ظن دارد، به خاطر آنچه برایش آشکار شده فخر می‌فروشد و تعصب می‌ورزد، و آن کس که بدگمان است، حالش مانند آن نابینایی می‌شود که همسرش با تعریف از زیبایی خود او را به ستوه آورده بود و نا‌بینا به او گفت: اگر چنان بودی که می‌گویی، بینایان پیش از من به سراغت می‌آمدند! این‌ها نکته‌هایی ناب در زبان عربی است که ندیده‌ام کسی به آن‌ها اشاره کرده باشد؛ اما نه برایم پسندیده بود که با فخرفروشی آن‌ها را بپذیرم و نه اینکه پا جای پای آن نابینا بگذارم که با زنی ازدواج کرد و زن مدام از زیبایی خود تعریف می‌کرد تا اینکه صبر مرد لبریز شد و گفت: اگر چنان بودی که می‌گویی، بینایان تو را برای این نابینا نمی‌گذاشتند! بلکه من این نکات را به اهل علم عرضه می‌کنم؛ اگر آن را پذیرفتند به آن دلگرم می‌شوم و اگر اشتباهی بود مرا آگاه می‌سازند». در این مقدمه، تعادل احساسی عمیقی دیده می‌شود؛ او به خاطر پیشتازی علمی‌اش فخر نمی‌فروشد و در عین حال، فروتنی ذاتی‌اش مانع از اظهار نظر و ارائهٔ داشته‌هایش نمی‌شود!

این رفتار شیخ صرفاً یک اقدام گذرا نبود، بلکه از جانب نظری نیز در جانش ریشه داشت؛ از این رو در جایی از کتاب‌هایش می‌گوید: «پژوهشگر متین که به حجت خود اطمینان دارد، کسی است که تبلیغ برای خود و کتابش را به خودِ دلایل واگذار می‌کند و به مردم آزادی کامل می‌دهد که با او موافقت یا مخالفت کنند». و هنگامی که ابوریه[۲] از کتاب خود – که آن را پر از بافته‌های فکری‌اش کرده بود – تعریف و تمجید کرد، شیخ در تعلیقی نوشت: «من از کتابم تعریف نمی‌کنم و خود را بی‌عیب نمی‌دانم، بلکه کار را به خداوند واگذار می‌کنم که او مرا بس است و بهترین کارساز است»؛ این رفتار در حالی بود که طرف مقابل او، شخصی مانند ابوریه بود!

هرگز گمان نکنید که عبارت‌های گذرا ریشهٔ روانی یا اثر علمی ندارند؛ موسی علیه السلام با وجود اینکه کلیم الله و برگزیدهٔ او برای رسالت بود، وقتی بر اساس دانش خود پاسخ داد که داناترین فرد روی زمین است، پروردگارش او را عتاب کرد، زیرا علم را به او ارجاع نداده بود و او را به کامل‌ترین حالت [یعنی سپردن علم به خداوند] ارشاد کرد. اگر در ریشهٔ بیشتر گمراهی‌های علمی جستجو کنید، پشت سر آن‌ها این جملات را می‌یابید: {إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي} [قصص: ۷۸] (این‌ها را من بر اساس دانشی که نزد من است به دست آورده‌ام) و { أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ} [اعراف: ۱۲] (من از او بهترم)؛ چه این حرف‌ها با زبان گفته شود و چه در رفتار و منش نمود یابد. این، خود یکی از هزارتوهای صاحبان هوش و استعداد است!

دکتر سلیمان بن ناصر العبودی

[email protected]


[۱] توجه داشته باشید که موسی علیه السلام هرگز گرفتار تکبر نبود، بلکه صرفا بر اساس علم خود سخن گفت و علم به این موضوع را به الله واگذار نکرد که بگوید: الله اعلم. (مترجم)

[۲] از نویسندگان معاصر که شبهات فراوانی را علیه سنت نبوی پراکند. او همچنین کتابی علیه صحابی گرامی ابوهریره رضی الله عنه نگاشت. تقریبا همهٔ مزاعم او قبلا توسط مستشرقین و رافضه بیان شده بود. (مترجم)