دامی برای پرندگان تنها | چگونه فروپاشی خانواده و شعارهای فریبنده، مسیر «جزیرهٔ اپستین» را هموار کرد؟

نخستین بار که در سال ۲۰۱۱ به شهر اودسای اوکراین سفر کردم، داستان دختران «آماماشکا» را شنیدم. آن زمان، میزبانم آماری تکان‌دهنده ارائه داد که باورش برایم دشوار بود؛ او می‌گفت از بندر این شهر زیبا و مجلل با آن معماری منحصربه‌فرد فرانسوی و ایتالیایی، سالانه ۱۰۰ هزار دختر از روسیه، آسیای میانه، اوکراین، گرجستان، کشورهای بالتیک و بلاروس خارج می‌شوند. مقصد آن‌ها ایالات متحده، کانادا، اسرائیل، برخی کشورهای خاورمیانه، سوئیس و پایتخت‌های اروپایی نظیر پاریس، فرانکفورت، میلان، بروکسل، برلین، هامبورگ و آمستردام است.

امروز که گزارش‌های وبلاگ‌نویسان روسی دربارهٔ خیل عظیم دختران روس‌زبانی را می‌خوانم که در دام «اپستین» افتاده و به جزیرهٔ استثمار جنسیِ سازمان‌یافته فرستاده شده‌اند، دوباره به یاد آن بندر افتادم.

در آن سال‌ها شنیده بودم که این شبکه‌های فعال در «دارک‌وب»، فریب سیستماتیکی را علیه دختران پیش می‌برند؛ آن‌ها کسانی را هدف می‌گیرند که برای فرار از گرداب فقر و فلاکت به دنبال کار هستند، یا دختران بی‌سرپرست، قربانیان طلاق و فرزندان خانواده‌های ازهم‌پاشیده را شکار می‌کنند. همچنین رویاپردازانی که در پی قراردادهای مد و سینما هستند، یا حتی کسانی که سودای اقامت و پاسپورت کشورهای بزرگ یا تحصیل در دانشگاه‌های ممتاز را در سر دارند، طعمهٔ این شبکه‌ها می‌شوند.

با تأمل در ابعاد این فاجعه که وزارت دادگستری آمریکا در پروندهٔ «اپستین» فاش کرد، درمی‌یابیم که این پدیده صرفاً یک جرم گذرا نبوده، بلکه مهندسی خبیثانه‌ای برای صید دختران از طریق رویاهایشان بوده است؛ آن‌ها را متقاعد می‌کردند که در دستان امنی هستند که آن‌ها را از ته چاهِ نیاز بیرون می‌کشند، در حالی که در حقیقت از نبودِ حمایت و ازهم‌گسیختگی پیوندهای خانوادگی سوءاستفاده می‌کردند.

این مجرمان از حفره‌های محرومیتی که دخترانِ پهنهٔ وسیع شوروی سابق با آن دست ‌به‌ گریبان بودند خزیده و آرزوهای آنان برای فردایی بهتر را به طعمه‌ای مسموم تبدیل کردند. دختری که به دنبال دستی برای نجات از فقر بود تا از طریق تحصیل یا مشاغل آینده‌دار به استقلال و قدرت برسد (همان‌طور که سال‌ها در گوشش خوانده بودند)، ناگهان خود را در «جزیرهٔ اپستین» و امثال آن یافت و با تلخیِ کشف وعده‌های دروغین مواجه شد؛ وعده‌هایی که تنها نقابی برای استثماری کریه بود و سرانجامش به بردگی در کاباره‌های تل‌آویو، لندن، هامبورگ، آمستردام، بروکسل، برلین و شهرهای سرشار از ثروت و جرمِ آمریکا همچون شیکاگو ختم شد.

دردناک‌تر آنجاست که این شبکه‌ها موفق شدند از شعارهایی نظیر «من مستقل هستم»، «من قوی هستم» و «در پی ساختن خویشتنم» برای درهم‌شکستنِ چتر حفاظتیِ اجتماع پیرامون قربانی استفاده کنند.

آن‌ها دختر را قانع کردند که دست کشیدن از ارزش‌های خانواده نشانهٔ «قدرتی» شگرف است و بلندپروازی او ایجاب می‌کند که قید حمایت خانواده را بزند؛ تا این خوش‌گذران‌های فاسد بتوانند قربانی را از دنیایش منزوی کنند و او را در برابر سرنوشتش تنها بگذارند؛ در حالی که او بر بخت بد خویش می‌گرید که چرا روزی باور کرده بود راه قدرت و استقلال از «اپستین» و جزیره‌اش می‌گذرد.

راستی مگر چند «اپستین» در این جهان وجود دارد؟ آن‌ها در سراسر دنیا و هر جا که انسانی باشد حضور دارند؛ در لایه‌های درونی شرکت‌ها، محیط‌های کاری، دانشگاه‌ها، انجمن‌های بزرگ و اداره‌های خرد و کلان و مؤسسات مختلف سنگر گرفته‌اند.

در راهروهای این مراکز، «جزایری» وجود دارد که تفاوتی با جزیرهٔ اپستین ندارند؛ جایی که خون‌آشام‌ها بر محرومیت، شکست تحصیلی یا رویای شهرت و نماد شدن سرمایه‌گذاری می‌کنند و با بهره‌کشی از رویاهای ساده‌لوحانهٔ دخترانی که فکر می‌کردند «شاهزاده‌ای با اسب سفید» بدون هیچ هزینه‌ای برایشان ثروت می‌آورد، آن‌ها را در گردابی بی‌بازگشت گرفتار می‌کنند.

تنها تفاوت میان این جزایر اپستینی با نسخهٔ آمریکایی‌اش این است که در آمریکا «وزارت دادگستری، روزنامه‌نگاری تحقیقی قدرتمند و قضاییهٔ بیدار» وجود داشت، اما در بسیاری از کشورهای دیگر که این جزایرِ کپی‌برداری ‌شده در آن‌ها پنهان شده‌اند، از این خبرها نیست؛ به همین خاطر مجرمان به فعالیت‌هایی ادامه می‌دهند که حتی تخت و تاج ابلیس را هم به لرزه درمی‌آورد.

قاعده‌ای که این جهان را خلاصه می‌کند این است: هر جا که سرمایه‌داری (کالا شدن همه چیز)، صهیونیسم و فمینیسم یافت شود، اپستین‌ها نیز همان‌جا هستند.

محمد الأمین الوغلیسی