افسانهٔ ۱۸ سالگی و بن‌بست رضایت

رسوایی‌های اپستین باید فرصتی می‌شد تا به این پیروی کورکورانه از ارزش‌های غربی و افکاری که رسانه‌هایشان به خوردمان می‌دهند، عمیق‌تر فکر کنیم. و از آن بدتر، دربارهٔ آن دلبستگی‌های عاطفی ناخودآگاه نسبت به بت‌های فکری، اصطلاحات مد شده و برچسب‌هایی که حول کلیشه‌ها ساخته‌اند، بازنگری کنیم.

ماجرا شبیه این است که شیفتهٔ قهرمان فیلمی باشی؛ تمام مدت طرف او را می‌گیری و منتظری بر «آدم‌بده» پیروز شود. وسط فیلم، نویسنده یک رودست (Plot Twist) حسابی به تو می‌زند و فاش می‌کند قهرمان در واقع همان قاتلی است که همه را فریب داده؛ اما تو هنوز دوستش داری و منتظری پیروز شود! عزیز من، قهرمان تو خودش آدم‌بده است!

اسناد از رسوایی‌های اخلاقی احتمالی بیل گیتس، ایلان ماسک، استیون هاوکینگ و دیگران پرده برمی‌دارند. خوب به خاطر دارم که تصویر این سه نفر در ویدئوی یکی از سرشناس‌ترین مبلغان الحاد در جهان عرب آمده بود؛ او در همان قاب، کلمه به کلمه می‌گفت: «چرا بی‌دین‌ها بااخلاق‌ترین مردم جهانند؟» و بعد تصویر این سه نفر را یکی‌یکی نشان می‌داد. گمان می‌کنم این ادعا خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد، گندش درآمد (Aged like milk).

تو این صحنه را دیدی و بعد یقهٔ ما را گرفتی که: «آخ از شما مسلمان‌ها! شما که در دینتان سن ۱۸ سال برای ازدواج ندارید!» رفتار عجیبی است که نمی‌شود جدی‌اش گرفت، مگر اینکه آن را به حساب شوک ناشی از حادثه بگذاریم.

اما من می‌فهمم حرفشان چیست. می‌گویند: «چرا شما مسلمان‌ها از رسوایی‌های جنسی مربوط به دختران زیر سن قانونی حرف می‌زنید، در حالی که در دینتان چیزی به نام سن قانونی برای «رضایت» (Consent) وجود ندارد؟ این تناقض نیست؟ چرا در مجلس ختمی که به شما ربطی ندارد، اشک می‌ریزید؟»

داستان اپستین اگر فقط مربوط به یک «قَوّاد» معمولی برای دختران ۱۸ ساله بود، هرگز این‌قدر بزرگ و فجیع نمی‌شد. غرب هرگز از این آدم چنین هیولای اتمی‌ای نمی‌ساخت که هر کس در عکسی کنارش باشد – حتی اگر نوآم چامسکی باشد – دچار ترور شخصیت شود. پس چرا شما مسلمان‌ها در این هیاهو شرکت می‌کنید، وقتی این مرز سنی اصلاً برایتان معنایی ندارد؟

به گمانم استدلالشان را بهتر از خودشان چیدم؛ من این حرکت را «مرد تیتانیومی» می‌نامم. برعکسِ مغالطهٔ پهلوان‌پنبه، وقتی استدلال رقیب را در قوی‌ترین حالتش بیان کنی، برای هر دو طرفی که دنبال گفتگوی واقعی هستند، بهتر است.[۱] آن‌ها اگر می‌خواهند با ساختن مترسک‌های پوشالی احساس برتری کاذب کنند، مختارند؛ در هر صورت من برایشان خوشحالم.

با بازگشت دقیق به همین نکته، می‌توان موضوع را در محورهای زیر درک کرد:

۱- هیچ دینی سن مشخصی برای ازدواج ندارد، مگر اینکه عمر آن دین زیر دویست سال باشد. دلیلش هم این است که تمام بشریت تا همین دویست سال پیش، به کودکی به عنوان یک پدیدهٔ بیولوژیکی نگاه می‌کردند. یعنی کودک کسی است که در جسم یا عقلش هنوز کودک است.

در عصر مدرن، با تشکیل دولت‌های مدنی و آموزش همگانی، کودکی به یک پدیدهٔ اجتماعی و فرهنگی تبدیل شد. کودک کسی است که به «طبقهٔ کودکان» تعلق دارد و این طبقه هم مرزهای سفت و سختی می‌خواهد. یعنی ما به عنوان جامعه نیاز داریم مرزی برای کودکی تعیین کنیم که بشود آن را به صورت خط‌کشی‌ شده (۱+۱=۲) تعمیم داد.

فارغ از اینکه این رویکرد اساساً درست است یا نه، پرسش‌ها دربارهٔ خودِ این مرز همچنان پابرجاست: چرا ۱۸ سال و نه ۱۶ یا ۲۰ سال؟ به‌ویژه آنکه طبق تازه‌ترین آمار «پیو»، ۱۱۷ کشور از ۱۹۵ کشور جهان (یعنی ۶۰ درصد دنیا) اجازهٔ ازدواج زیر ۱۸ سال را می‌دهند (حتی با استثنائاتی مثل اجازهٔ ولی یا قاضی). یعنی اکثر دنیا از آن مرز ۱۸ سال تو تبعیت نمی‌کنند؛ مرزی که تو به دلیلی اصرار داری اسلام حتماً از آن پیروی کند تا وجههٔ خوبی مقابل فیلم‌های آمریکایی داشته باشیم.

۲- نبود مرز سنی واحد و مشخص در اسلام، به این معنا نیست که اصلاً مرزی وجود ندارد. این مرز در دین، میان دختر خردسال و زن جوانی که آمادهٔ ازدواج است، مرزی عرفی است که به توان جسمی و روانی او برای پذیرش ازدواج و نیز تأمین مصلحتش بستگی دارد. در عصر مدرن که با الزامات و پیامدهای اجتماعی فراوانی همراه است، این مرز به ‌مرور زمان نسبت به دوره‌های پیشین فراتر رفته است؛ و این موضوعی است که اسلام در آن با تمام ادیان و آیین‌ها مشترک است. داریم دربارهٔ همین ۲۰۰ سال پیش حرف می‌زنیم که سن ازدواج برای دختر و پسر، همان سن بلوغ بود. شواهد تاریخی از خانواده‌های سلطنتی مشهور هم همین را تأیید می‌کنند؛ مثلاً «ماری آنتوانت» ملکهٔ فرانسه که در قرن هجدهم، در ۱۴ سالگی با لویی شانزدهم ازدواج کرد.

یا ماری تودور، فرزند مشهورترین پادشاه انگلستان (هنری هشتم) که بعداً با نام «ماری یکم» ملکه شد و در قرن شانزدهم در ۱۱ سالگی ازدواج کرد. همچنین لیدی مارگارت بوفورت، مادر هنری هفتم پادشاه بریتانیا، در همان قرن در ۷ سالگی ازدواج کرد!! و ایزابلا، دختر شارل ششم پادشاه فرانسه، در قرن چهاردهم در حالی که تنها ۶ سال داشت، به عنوان همسر دوم با ریچارد دوم پادشاه انگلستان ازدواج کرد!

آیا وقتی این‌ها را می‌گویم، یعنی دارم به ازدواج دختران شش‌ساله در زمانهٔ حاضر دعوت می‌کنم؟ یا نه، به‌سادگی دارم برایت توضیح می‌دهم که دین، از آن جهت که دین است، باید چتری چنان گسترده داشته باشد که شرایط گوناگون زمانی و مکانی را در بر گیرد؟

و آیا هر بار که قوانین ناظر بر زندگی مردم بر اساس تغییر زمانه عوض شد، باید مردم تمام دوران‌های دیگر را بر پایهٔ همان معیارهای خاصی که به‌تازگی وضع کرده‌ایم، محاکمه کنیم؟

می‌پرسی ای اسلام، چرا سن ۱۸ سال را برای اجازهٔ ازدواج تعیین نکردی؟ ماری آنتوانت و ایزابلا به تو خواهند گفت: جناب، اصلاً میانگین عمر انسان در قرون وسطی بین ۳۰ تا ۳۵ سال بود!

۳- در یک مورد با تو هم‌عقیده‌ام. اگر صحبت از روابطی باشد که از شخصی به شخص دیگر در خانه‌های موقتی، هم‌باشی‌های بی‌ثبات، فاحشه‌خانه‌ها، پس‌کوچه‌ها یا قایق‌های تفریحی اپستین پرسه می‌زنند، بله، باید مطمئن شوم که از این زن سوءاستفاده نمی‌شود. در آن صورت، تعیین سنی مشخص برای «رضایت» (Consent) که به قدر کافی به مرز رشد و بلوغ فکری نزدیک باشد، کار خوبی است.

اما می‌دانی چه چیزی از همهٔ این‌ها بهتر است؟

اینکه اصلاً این‌همه کثافت‌کاری وجود نداشته باشد!

حرفت درست است؛ در دین سن مشخصی برای «رضایت» جهت رابطهٔ جنسی وجود ندارد، چون ما در اسلام اصلاً این بی‌بندوباری‌ها را نمی‌شناسیم. چیزی به نام رابطهٔ جنسی [خارج از پیوند]، روسپی‌گری، قاچاق انسان، پورنوگرافی، قرار عاشقانه (Dating) و هم‌باشی نداریم.

تنها چیزی که هست «ازدواج» نام دارد؛ که در مورد مرد، رضایت خودش و در مورد زن، رضایت خودش و اجازهٔ ولی‌اش شرط است. دو خانواده با هم وصلت می‌کنند تا از بطن خود خانوادهٔ سومی بسازند و این پیوند برای حمایت از حقوق دو طرف و مراقبت از آن‌ها در هم تنیده می‌شود.

۴- در ضمن، سن ۱۸ سال پایان پختگی عقل نیست. از نگاه علوم اعصاب، رشد و تکامل عقلانی انسان تا ۲۵ سالگی ادامه دارد. یک دختر هجده‌ ساله در مقایسه با نسخهٔ بیست‌وپنج‌ سالهٔ خودش، کاملاً ناپخته است. در اسلام نیز کلام خداوند را می‌خوانیم که می‌فرماید: {حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أشُدَّهُ وَبَلَغَ أربعِينَ سَنَةً} [احقاف: ۱۵] (تا آنگاه که به توانمندی کامل [و کمال جسمی و عقلی] خویش برسد و به چهل‌سالگی درآید). عرب‌ها نیز اصطلاحی دارند تحت عنوان «حدثاء الأسنان» که آن را در برابر حکمت میانسالان و پیران مطرح می‌کنند.

پس تو وقتی سن ۱۸ سال را تعیین کردی و بعد از اسلام پرسیدی که چرا از این راهکار نابغه‌آمیز تو پیروی نکرده، در واقع هنوز از دایرهٔ خطری که مد نظرت بود خارج نشده‌ای: «چگونه تضمین کنم که این دختر مورد سوءاستفاده قرار نگیرد و مردانی که تنها به دنبال لذت‌جویی از بدن او هستند، فریبش ندهند؟»

اینجا راهکار اسلامی یعنی «ازدواج» که در آن اجازهٔ ولی شرط است (در هر سنی که باشد)، به همراه سنی که برای پذیرش مسئولیت‌های ازدواج و ارکان آن کافی باشد، برای حمایت از دختر بسیار بهتر است از اینکه او را در هجده‌سالگی از خانهٔ پدر و مادرش بیرون کنی تا مثلاً «اختیار بدنش را داشته باشد» و آن را به هر که خواست ببخشد، در حالی که هنوز از سن نوجوانی خارج نشده است!

مسلمانان وقتی از سوءاستفادهٔ جنسی از دختران کم‌سن‌وسال منزجر می‌شوند و هم‌زمان به دینی ایمان دارند که سن مشخصی برای «کودک» بودن تعیین نکرده، نه منافقند و نه دچار تناقض؛ چرا که دینشان زنا، روسپی‌گری، قاچاق انسان، کودک‌آزاری، آسیب جسمی، آدم‌ربایی، تهدید، شکنجه و قتل را برایشان مجاز نشمرده است.

رخ دادن تمام این اتفاقات برای یک دختربچه، بسیار بدتر از وقوع آن برای یک زن بزرگسال است. منظومهٔ عفیفانهٔ ازدواج با تمام این آلودگی‌ها چنان تفاوت آشکاری دارد که هرگونه انکار آن، همه چیز را در گرداب بلاهت فرو خواهد برد.

مهاب السعید


[۱] مرد تیتانیومی یا مرد فولادی چنانکه نویسنده بیان می‌کند برعکس مرد پوشالی یا همان پهلوان‌پنبه است. در مغالطهٔ پهلوان‌پنبه، شخص استدلال رقیب را به شکلی سست، ناقص و تحریف‌شده بازنمایی می‌کند تا به‌راحتی آن را رد کند، اما در استراتژی مرد تیتانیومی، فرد می‌کوشد دیدگاه مخالف را در قوی‌ترین، منطقی‌ترین و منصفانه‌ترین حالت ممکن بازسازی کند؛ به‌طوری که حتی ممکن است استدلال را از خودِ رقیب هم بهتر بیان کند. (مترجم)