حج، تزکیه استابعاد روحی و رفتاری فریضهٔ حج

حج عبادت بزرگی است که مفاهیم معنوی بسیاری در بر دارد؛ مفاهیمی که به استقامت در رفتار، حسن معاشرت و اخلاق نیکو می‌انجامد. این ویژگیِ همهٔ عبادت‌ها در اسلام است؛ روزه برای دستیابی به تقواست، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ} [بقره: ۱۸۳] (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما مقرر شده است همان‌گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرر شده بود تا پرهیزگار شوید). زکات نیز پاک‌کننده و رشددهنده است، چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: {خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ} [توبه: ۱۰۳] (از اموال آنان صدقه‌ای [به عنوان زکات] بگیر تا بدان آن‌ها را [از گناهان] پاک کنی و رشدشان دهی و برایشان دعا کن که دعای تو مایهٔ آرامش آن‌هاست و الله شنوای داناست). نماز هم انسان را از فحشا و منکر بازمی‌دارد، همان‌گونه که الله متعال می‌فرماید: {اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ} [عنکبوت: ۴۵] (آنچه را از کتاب [وحقایق دین] به تو وحی شده است بخوان و نماز را برپا دار که بدون شک نماز از کار زشت و ناپسند بازمی‌دارد و قطعاً یاد الله بزرگتر است و الله آنچه را انجام می‌دهید می‌داند).

در سنت نبوی نیز از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده است که رسول خدا ﷺ فرمود: «مرا خبر دهید اگر نهری بر درِ خانهٔ یکی از شما باشد و هر روز پنج بار در آن غسل کند، آیا از چرک و آلودگی‌اش چیزی باقی می‌ماند؟» گفتند: از چرک او چیزی باقی نمی‌ماند. فرمود: «این مَثَلِ نمازهای پنجگانه است که خداوند به وسیلهٔ آن‌ها گناهان را محو می‌کند».[۱]

خداوند متعال دربارهٔ حج می‌فرماید: {الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمُهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَاتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ} [بقره: ۱۹۷] (حج در ماه‌های معینی است؛ پس هر کس در این [ماه‌]ها حج را [با احرام] بر خود واجب کند [باید بداند که] در حج آمیزش جنسی و گناه و جدال [روا] نیست و هر کار نیکی که انجام دهید الله آن را می‌داند و توشه برگیرید که بهترین توشه پرهیزگاری است و ای خردمندان! از من پروا کنید).

این آیه اصلی اساسی در تبیین ارزش‌های معنوی در فریضهٔ حج به شمار می‌رود. معنویت حج زمانی بیشتر آشکار می‌شود که می‌بینیم آیات کریمه در این باره بر این امور تصریح دارند: {لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَاذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ} [بقره: ۱۹۸] (بر شما گناهی نیست که [در سفر حج] از فضل پروردگارتان [با تجارت و کسب روزی] جویا شوید و هنگامی که از عرفات روانه شدید الله را در مشعرالحرام (مزدلفه) یاد کنید و او را یاد کنید همان‌گونه که شما را هدایت کرد و قطعاً شما پیش از آن از گمراهان بودید). همچنین تصریح می‌کند بر اینکه: {ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ} [بقره: ۱۹۹] (سپس از همان‌جا که مردم روانه می‌شوند روانه شوید و از الله آمرزش بخواهید که بی‌تردید الله آمرزندهٔ مهربان است). و نیز تصریح می‌کند بر اینکه: {فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنَا فِي الدُّنْيا وَما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ} [بقره: ۲۰۰] (پس چون مناسک [حج] خود را به پایان رساندید الله را یاد کنید همان‌گونه که نیاکان خود را یاد می‌کنید یا حتی با یادی بیشتر؛ پس برخی از مردم می‌گویند: پروردگارا! در دنیا به ما [نیکی] عطا کن و آنان را در آخرت هیچ بهره‌ای نیست). این آیات بر وظیفهٔ اصلی حج و بزرگترین مقصد آن، یعنی یاد الله تبارک و تعالی تصریح کرده‌اند.

عرب‌ها پس از انجام مناسک حج، گرد هم می‌آمدند و به پدران، افتخارات، اصالت و قبیلهٔ خود فخرفروشی می‌کردند؛ از این رو قرآن خواست این وابستگیِ گِلی و کوچک را محو کند تا همگان به وابستگی دیگری که «روحانی» است، بپیوندند؛ یعنی وابستگی به خدای یگانه و قرار گرفتن زیر پرچم او و نه هیچ‌کس دیگر. به همین دلیل از آنان خواست که الله را بیشتر از یادآوریِ این وابستگی‌های اجتماعی تنگ‌نظرانه یاد کنند. در این امر، تأکیدی بر جنبهٔ معنوی حج و تمام شعائر آن، از احرام، تلبيه، طواف، سعی و وقوف در عرفات وجود دارد. این‌ها و بسیاری دیگر، از مفاهیم معنوی و ارزش‌های ایمانی است که مسلمان باید آن‌ها را در خود پیاده کند و شکوهش را در روح و تمام وجود خود احساس نماید. به همین دلیل، ارزش واقعی حج به رفتارهای ظاهری، مکانیکی و تهی از الهام‌بخشیِ آن معانی و ارزش‌ها نیست؛ چرا که «صرف این اعمال مادی را می‌توان مشابهش را در شهر و خانهٔ خود نیز بدون رنج، سفر و مشقت انجام داد؛ به طوری که می‌توانی به دور خانه‌ای چرخید یا مثلاً میان دو کوه دوید؛ پس رسالت اصلی حج تنها امور بدنی نیست، بلکه در جنبهٔ معنوی آن نهفته است؛ یعنی زندگی با الله سبحانه و تعالی و زندگی با تاریخ ارزش‌ها و آرمان‌های والا».[۲]

این بشارت نبوی را دربارهٔ کسی که حج گزارده می‌خوانیم که از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده که گفت: رسول خدا ﷺ فرمود: «هر کس به این خانه بیاید و آمیزش جنسی [یا بددهانی] و گناهی انجام ندهد، چنان بازمی‌گردد که گویی امروز از مادر متولد شده است»؛[۳] آشکار می‌شود که این پاداش، فقط پاداشی برای این حرکت‌های بدنی نیست که می‌توان خارج از حج نیز آن‌ها را انجام داد، بلکه به خاطر آن است که این حرکات سرشار از ارزش‌های روحانی و لبریز از آرمان‌های ایمانی است؛ همان آرمان‌هایی که روح را تهذیب می‌کند، نفس را پاک می‌سازد و درون را صفا می‌بخشد و مسلمان در حالی از آن خارج می‌شود که وجودش از فضائل، ارزش‌های والا، مصونیت نفسانی و صفای روحی پر شده است.

«مناسک حج، پرورش‌دهندهٔ عواطف مسلمانان به سوی پروردگار، دین، گذشته و حالشان است. همین بس که آنان را از گوشه و کنار زمین، با موهایی آشفته و غبارآلود گرد هم می‌آورد، بدون اینکه تفاوتی میان پادشاه و رعیت یا نژادی با نژاد دیگر باشد، تا در پهنهٔ عرفات بایستند…؛ فریاد لبیک در آنجا تنها برای خدای یگانه است و امیدها به ذات او، تکبیرها برای نام او و زاری‌ها در پیشگاه اوست. فقرِ بندگی آشکار است و بی‌نیازیِ پروردگاری خیره‌کننده؛ و از پیش از طلوع خورشید تا پس از غروب، یادی جز یاد الله و درخواستی جز از او نیست».[۴]

بنابراین، مقصود از حج صرفاً انجام مناسک نیست، بلکه مقصود آن مصونیت معنوی، آثار روحی و جایگاه‌های والای ایمانی است که از این اعمال حاصل می‌شود؛ همان مواردی که واژهٔ «تقوا» آن‌ها را در این سخن الله متعال جمع کرده است: {الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ} [بقره: ۱۹۷] (حج در ماه‌های معینی است؛ پس هر کس در این [ماه‌]ها حج را [با احرام بستن] بر خود واجب کند [باید بداند که] در حج آمیزش جنسی و گناه و جدال [روا] نیست و هر کار نیکی که انجام دهید الله آن را می‌داند و توشه برگیرید که بهترین توشه پرهیزگاری است و ای خردمندان! از من پروا کنید). این کارها از محرمات و ممنوعیت‌های احرام به شمار می‌روند؛ چرا که با پاکسازی روحی و مصونیت نفسانی که حج در دل مسلمان می‌کارد، ناسازگارند. پس حج سفری روحی و سرشار از ارزش‌های ایمانی است که درون را صفا می‌دهد و رفتار را تهذیب می‌کند.

در راستای سخن از معنویت حج، شایسته است به برخی از دستاوردهای روحی و عطایای حج در پاکسازی نفوس بپردازیم. از بزرگترین ارزش‌های روحانی حج:

یکرنگی و وارستگی کامل برای الله متعال و اخلاص مطلق برای او

معنای حج در لغت «قصد کردن» است؛ یعنی اینکه با هر حرکت، تنها خشنودی خدای متعال را قصد کنی و نه هیچ‌کس دیگر را. این وارستگی کامل و اخلاص را عبارت جاودانهٔ تلبیه ترجمه می‌کند؛ ذکر مأثور آن همان‌گونه که از عایشه رضی الله عنها ثابت شده، چنین است که فرمود: من به‌خوبی می‌دانم پیامبر ﷺ چگونه تلبیه می‌گفت: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ» (لبیک بار خدایا لبیک، لبیک تو را شریکی نیست لبیک، همانا ستایش و نعمت از آنِ توست).[۵]

این کاروان‌های روی آورده از تمام قاره‌ها، با وجود تفاوت در جغرافیا، احوال، زبان، رنگ و نژاد، با این ندای مأثور که دره‌ها را به لرزه درمی‌آورد، تنها یک معبود یگانه و بی‌شریک را صدا می‌زنند و نه هیچ‌یک از مخلوقات را، هر که می‌خواهد باشد. این میلیون‌ها انسان، اخلاص و وارستگیِ درون خود را با این فریاد و زاری که آفاق را پر می‌کند و همچون رعدِ خروشان طنین‌انداز می‌شود، ترجمه می‌کنند و اعلان می‌دارند که هیچ وابستگی‌ای جز به الله، هیچ فریادی جز به نام الله، هیچ تقدیسی جز برای الله، هیچ یادی جز یاد الله و هیچ وفاداری‌ای جز برای الله نیست؛ و این سخن خدای متعال را در وجود خود پیاده می‌کنند که می‌فرماید: {قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَبِذلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ} [انعام: ۱۶۲-۱۶۳] (بگو: قطعاً نماز من و عبادات [و قربانی] من و زندگی من و مرگ من از آنِ الله پروردگار جهانیان است. او را شریکی نیست و به همین [اخلاص و تسلیم] مأمور شده‌ام و من نخستین مسلمانم). هیچ شعیره‌ای وجود ندارد که همچون فریضهٔ حج وارستگی در آن به کامل‌ترین شکل ممکن تجلی یابد، زیرا فریاد لبیک در آن نه برای بشری است و نه مخلوقی، بلکه تنها برای خدای یگانه و طلب خشنودی اوست. این از وارستگی در نیت و قصد.

اما دربارهٔ وارستگیِ ذات؛ حاجی تمام دلبستگی‌های دنیوی را بریده و از محبوب‌ترین عادت‌ها جدا شده است؛ او خانواده، وطن، همسر، فرزندان، خویشاوندان، مسکن فراخ و بستر نرم را رها کرده است؛ حتی از لباس‌هایی که خود انتخاب کرده بود و پوشیدنش را دوست داشت، برهنه شده و جامهٔ دیگری پوشیده است؛ جامه‌ای نادوخته که به کفن می‌ماند و همان «لباس احرام» است که همهٔ انسان‌ها در آن یکسانند. نخستین کار حاجی از اعمال حج، همین «برهنه شدن از لباس دوخته» است؛ تا نشانه‌ای بر وارستگی او از خواسته‌های نفس، بلکه از تمام دنیا و روآوردنش به خدای یگانه و بی‌شریک باشد. خداوند از ما می‌خواهد که تمام ظواهر را کنار بگذاریم و از همهٔ جایگاه‌ها جز جایگاه والای او دل بکنیم؛ از این رو لباسی یکسان برای همگان تشریع کرد که هیچ‌کس در آن بر دیگری برتری ندارد.

اوج وارستگی از خود، در طوافِ کعبه آشکار می‌شود که در اصل سنگ است، و نیز در بوسیدن حجرالاسود و سپس رمی جمرات که همه سنگ هستند. پس در اینجا سنگی را می‌بینی که بوسیده و لمس می‌شود و سنگی دیگر که پرتاب شده و زیر پا افکنده می‌شود؛ و این اوج وارستگی برای خدای متعال است. حاجی بدون نگاه به ماهیتِ فرمان، از فرمان‌دهندهٔ متعال اطاعت می‌کند و از روی محبت، تقرب و بندگی در برابر او فروتن می‌شود.

حج تنها شعیره‌ای است که خداوند آن را به زمان و مکانی خاص محدود کرده است؛ به گونه‌ای که بنده در انجام دادن آن، اختیاری جز در همان زمان و مکان ندارد؛ و این جلوهٔ دیگری از جلوه‌های وارستگیِ مطلق برای خدا در این شعیره، فروتنی در برابر او و بیرون آمدن از خودخواهی است.

فراموش نکنیم که بیت‌ الحرام را دو پیامبر بزرگوار بنا کردند که برای خدای یگانه مخلص و تنها برای او وارسته بودند؛ «یکی از آن‌ها به کیفرِ رها کردن بت‌پرستی در آتش افکنده شد، یعنی ابراهیم علیه‌السلام که گفت: {إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ} [انعام: ۷۹] (من پاک‌دلانه روی خود را به سوی کسی گرداندم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم). و دیگری اسماعیل بود که گردن به ذبح سپرد؛ آنگاه که پدرش به او گفت: {يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ} [صافات: ۱۰۲] (ای فرزندم! من در خواب [چنین] می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم؛ پس بنگر چه مصلحت می‌بینی؟ گفت: ای پدر من! آنچه را بدان مأمور می‌شوی انجام ده، اگر الله بخواهد مرا از صابران خواهی یافت)».[۶]

توکل بر الله

از دیگر ارزش‌های روحی در حج، توکل بر خداست. هر کس در مناسک حج بیندیشد، می‌یابد که این عبادت در ذات خود مسلمان را بر توکل تمرین می‌دهد؛ چرا که تمام حج توکل بر خداست، به ویژه «منسک سعی بین صفا و مروه». این منسک ما را به یاد بانو هاجر، مادر اسماعیل می‌اندازد که هفت دور میان این دو تپه رفت و آمد می‌کرد. سعی جز با حرکت، کوشش و رنج انجام نمی‌شود؛ او در صحرایی خشک و بی‌آب و علف که نه در آن کشتزاری بود و نه قطرهٔ آبی، برای نوزادش که از تشنگی به خود می‌پیچید، به دنبال آب می‌گشت. با این حال، تلاش کرد و حرکت نمود و تسلیم ناامیدی یا ناتوانی نشد؛ او با به کار بستن اسباب در حد توان خود بر خدا توکل کرد و سپس کار را به او سپرد؛ در نتیجه گشایش از سوی کسی رقم خورد که هرگز بنده‌ای را که بر او توکل کرده و به او امید بسته است، ناامید نمی‌سازد.

«شعائر سعی، تجدید و جاودانه‌سازیِ حس توکل بر الله است؛ همان‌گونه که در دل هاجر مادر اسماعیل و در دل مرد او ابراهیم خلیل استقرار یافت. توکل حس گران‌بها و شگرفی است و والاتر از آن است که در هر دلی راه یابد؛ این کار بر نمی‌آید مگر از کسی که رابطه‌ای استوار با خدا دارد و تکیه کردن بر او و یاری جستن از او را با تمام وجود حس می‌کند. هنگامی که کمک انسان‌ها قطع می‌شود، اسبابِ مورد امید از بین می‌روند و تنهایی به زوایای جان هجوم می‌آورد، در این هنگام توکل برمی‌خیزد تا وسوسه‌ها را دور کند و دلهره‌ها را آرام سازد.

من با چشم خیال «هاجر» را دنبال می‌کنم، در حالی که به نوزاد تشنه‌اش می‌نگرد و سپس با قدم‌هایی شیدا به هر سو می‌دود؛ به امید فریادرسی چشم دوخته و منتظر یاری است. گمان او به خدا نیکوست؛ او همان کسی است که وقتی ابراهیم وی را در این وادیِ بی‌حاصل و ساکت رها کرد، به او گفت: «آیا خدا تو را به این کار فرمان داده است؟ گفت: آری. هاجر با استواری گفت: پس هرگز ما را تباه نمی‌کند». و اینک او در معرض آزمون قرار گرفته و منتظر دخالت آسمان است؛ آسمان دخالت کرد و زمزم جوشید و آن وادی پس از تنهایی و وحشت، بی‌نیاز شد. آن نوزاد درمانده، امتی بزرگ و پربرکت شد که از نسل او، صاحبِ والاترین رسالت پدید آمد. از شعائر الهی، همین حرکت میان صفا و مروه به پیروی از مادر اسماعیل است، در حالی که با امید به غیب چشم دوخته بود. چقدر صاحبان آرمان به عاطفهٔ توکل نیازمندند! تنها همین توکل است که آنان را از کمی به فراوانی می‌رساند، از خواری به عزت می‌رساند و وابستگی‌شان به خدا را به حقیقتی ارزشمند تبدیل می‌کند».[۷]

فداکاری و ایثار

از دیگر ارزش‌های روحانی حج، ارزش فداکاری و ایثار است. فداکاری یعنی بخشیدن چیزهای ارزشمند و گران‌بها که در رأس آن‌ها جان و مال قرار دارد. حاجی با پای جان قدم در راه گذاشته و جانش را بر کف دست گرفته و رو به سوی خانهٔ پروردگارش آورده است؛ او به مشقت‌ها و سختی‌هایی که در این راه می‌بیند، اهمیتی نمی‌دهد. همچنین حاجی مال حلال خود را می‌بخشد، بلکه برای به دست آوردن خشنودی پروردگارش، تمام دنیا را پشت سر خود رها می‌کند.

اگر در شعیرهٔ حج دقیق شویم، آشکار می‌شود که فداکاری از بزرگترین نشانه‌های آن است؛ زیرا حج با دوری از وطن، خستگی بدن و بخشش چیزهای ارزشمند همراه است. این ارزش به روشنی در رویداد ابراهیم پیامبر خدا با فرزندش اسماعیل تجلی می‌یابد؛ آنگاه که الگویی بی‌نظیر از فداکاری با بخشش ارزشمندترین دارایی خود ارائه دادند. او خوابِ ذبح کردن تنها فرزندش را می‌بیند، اما در ترجیح دادن فرمان خدا بر خواستهٔ دل خود – هرچند بر جانش گران آید – تردیدی به خود راه نمی‌دهد. فرزند نیکوکار نیز پاسخ مثبت می‌دهد و بدون هیچ تردیدی گردن به ذبح می‌سپارد، همان‌گونه که قرآن آن را حکایت کرده است: {فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ} [صافات: ۱۰۲] (پس چون با او به [سن] کار و تلاش رسید، [ابراهیم] گفت: ای فرزندم! من در خواب [چنین] می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم؛ پس بنگر چه مصلحت می‌بینی؟ گفت: ای پدر من! آنچه را بدان مأمور می‌شوی انجام ده، اگر الله بخواهد مرا از بردباران خواهی یافت).

این کار ترجمان راستین محبت خداوند است؛ زیرا هر کس محبوبی را دوست داشته باشد، هر چیز ارزشمندی را در راه محبت او می‌بخشد. روشن است که پیامبران در انسانیت خود کامل‌ترینِ خلق هستند و جانشان لبریز از عواطف رحمت و محبت است؛ با وجود این احساسات خروشان و لطافت حس نبوی، آن دو بدون هیچ تأخیری در فرمانبرداری برای ذبح شتافتند و این امر، ارزش بسیار بزرگی به ایمان این دو پیامبر بزرگوار و فداکاری‌شان در راه خدای متعال می‌بخشد.

ماهر خاطر


[۱] به روایت بخاری (۱/ ۱۹۷) حدیث شمارهٔ (۵۰۵) و مسلم (۱/ ۴۶۲) به شمارهٔ (۶۶۷) و این لفظ مسلم است.

[۲] حیدر حب الله، «فریضة الحج وأبعادها الروحية».

[۳] به روایت مسلم (۲/۹۸۳) حدیث شمارهٔ (۴۳۹).

[۴] «مائة سؤال عن الإسلام» محمد غزالی (۸۰).

[۵] به روایت بخاری (۲/ ۱۳۸) شمارهٔ (۱۵۵۰).

[۶] «هذا ديننا» محمد غزالی (۱۲۸).

[۷] «فن الذکر والدعاء» محمد غزالی (۸۷).