چرا الحاد لزوماً ضد دین است؟بررسی نسبت خداناباوری با دین

شبکهٔ بی‌بی‌سی در سال ۲۰۱۵ مقاله‌ای از فیلسوف معاصر «جان گری» تحت این عنوان منتشر کرد: «آیا خداناباوری لزوماً ضد دین است؟»[۱] نویسنده در این مطلب تلاش کرده دامن الحاد[۲] را از اتهام دشمنی با دین پاک کند و مدعی شده الحاد لزوماً به معنای خصومت علیه دین نیست، بلکه صرفاً موضعی «سلبی» است که به نفی وجود خدا اکتفا می‌کند، بدون آنکه وارد جنگ با ادیان شود.

با وجود گذشت حدود یک دهه از انتشار این مقاله، این ایده همچنان در گفتمان ملحدان نوظهور زنده است؛ به همین دلیل بررسی این دیدگاه اهمیت دارد تا بدانیم آیا الحاد واقعاً یک بی‌طرفی است یا دشمنی پنهانی است که در ذات آن ریشه دارد.

نخست: «الحاد صرفاً نفی وجود خداست»

در این مقاله آمده است: «ملحد کسی است که به ایدهٔ وجود خدا تکیه نمی‌کند؛ خداناباوران این ایده را رد می‌کنند یا به‌سادگی نیازی به آن ندارند. این تنها وجه اشتراک آن‌هاست».

این طرح، الحاد را چنان به تصویر می‌کشد که گویا تنها «غیبت» ایدهٔ خداست و مسئله از حذف یک تصور ذهنی فراتر نمی‌رود. اما در واقعیت، این نفی تمام ساختار اعتقادی و دینی را ویران می‌کند.

اسلام بر پایهٔ توحید استوار است و انسان برای پرستش خداوند آفریده شده است؛ چنان‌که حق تعالی می‌فرماید: {وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ} [ذاریات: ۵۶] (و جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا بپرستند).

وقتی وجود خدا نفی شود، هدف از وجود ساقط شده، اخلاق و شریعت فرو می‌پاشد و آشفتگی همه‌جا را فرا می‌گیرد؛ زیرا ایمان است که به ارزش‌ها معنا می‌دهد و خیر را «خیر» و شر را «شر» می‌سازد. در جهانی بدون خالق، چه کسی درست و نادرست را تعیین می‌کند؟

داستایوفسکی، نویسندهٔ روس، می‌گوید: «اگر خدا نباشد، همه‌چیز مجاز است». ریچارد داوکینز نیز در پستی در توییتر اعلام کرد که سقط جنین تا زمانی که دردی در کار نباشد، عملی اخلاقی و مشروع است و در توجیه آن گفت: «چون انسانیت جنین در شکم مادر، از یک خوک بالغ کمتر است».

به این ترتیب، هنگامی که اخلاق از ایمان جدا شود، معنای خود را از دست می‌دهد؛ خیر نسبی می‌شود و شر تنها یک نقطه نظر خواهد بود. این آزادی‌ای است که به نام «پوچی»، انسان را از انسانیت تهی می‌کند.

دوم: «الحاد می‌تواند دوستی برای دین باشد»

مقاله مدعی است: «برخی ملحدان در واقع نسبت به دین خوش‌رفتار بودند؛ چرا که آن را توهمی ضروری برای سعادت انسان می‌دانستند».

اما این ایده گمراه‌کننده است؛ حتی اگر برخی ملحدان دین را «توهمی سودمند» بدانند، به این معنا نیست که برای آن احترام قائلند یا حقیقتش را می‌پذیرند. این یک پذیرش ابزاری و موقتی است، نه ایمانی واقعی؛ تلاشی است برای تأمین آرامش روانی یا سرگرمی معنوی، بدون اعتراف به جایگاه الهی یا ضرورت پایبندی به آموزه‌ها.

تناقض‌های عقلی نهفته در الحاد، امکان هرگونه هم‌زیستی و دوستی با دین را از بین می‌برد. هرچند منطق حکم می‌کند که «اجتماع نقیضین» (جمع دو امر متضاد) محال است، اما الحاد در سکوت و به شکلی پنهانی با این تضاد درآمیخته است؛ برای نمونه، ملحدان قانون علیّت – یعنی رابطه علت و معلولی – را در تمام پدیده‌های عالم می‌پذیرند، اما وقتی نوبت آفرینش جهان می‌رسد، آن را نادیده می‌گیرند. همچنین، الحاد مدعی است که عقل انسان به تنهایی قادر به درک تمام حقایق هستی است و با این ادعا، جایگاهی فراتر از آفریدگار برای خود قائل می‌شود؛ چرا که اگر عقل خود را برتر و محیط بر همه‌چیز نمی‌دانست، هرگز به خود اجازهٔ انکار خداوند را نمی‌داد. این تضاد بنیادین ثابت می‌کند که الحاد در ماهیت خود، دین را به‌طور کامل رد می‌کند و نمی‌تواند برای اصول حقیقی آن احترام قائل باشد یا ارزش‌های روحی و اخلاقی‌اش را بپذیرد.

اما اسلام نمی‌پذیرد که دین صرفاً توهمی آرام‌بخش تلقی شود، بلکه اعلام می‌کند دینِ حق، وحیی از سوی خداوند و ضرورتی برای عقل و روح است؛ خداوند متعال می‌فرماید: {فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى} [طه: ۱۲۳] (پس هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه می‌شود و نه تیره‌بخت).

اسلام به انسان کرامت حقیقی می‌بخشد و او را به راه خیر و معنا هدایت می‌کند، نه فقط به یک احساس زودگذر خوشبختی. ملحد برای جایگاه الهی ارزشی قائل نیست، بلکه با دین مانند یک داروی موقتِ روان برخورد می‌کند، که این در جوهر خود تحقیر دین است نه «دوستی» با آن.

سوم: «عقل؛ جایگزینی برای ایمان»

در مقاله آمده است: «ملحد به ایدهٔ وجود خدا متکی نیست… و بسیاری از ملحدان خود را مدافع عقل می‌بینند».

هدف از این سخن، القای این توهم به خواننده است که دین در تضاد با عقل قرار دارد و شخص ملحد، «نگهبان منطق» است.

اما اسلام عقل را ابزار فهم و هدایت قرار داده است، نه رقیبی برای وحی. خداوند می‌فرماید: {إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ} [روم: ۲۴] (به‌راستی در این [امور] برای گروهی که می‌اندیشند نشانه‌هایی است).

بلکه قرآن بارها «خردمندان» را خطاب قرار داده و آن‌ها را به تفکر در آفرینش آسمان‌ها و زمین، در وجود خودشان و در نظم دقیق حاکم بر جهان فراخوانده است: {إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ} [آل‌عمران: ۱۹۰] (به‌راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین نشانه‌هایی برای خردمندان است).

بدین ترتیب، قرآن عقل را مخاطب قرار می‌دهد تا درک کند در ورای این استواری و نظم، آفریدگاری حکیم است و زندگی هدفی دارد که جز با تفکر عمیق کشف نمی‌شود. پس اسلام نور تأمل را در انسان بیدار می‌کند و به او فرمان می‌دهد که بنگرد، بیندیشد و بپرسد؛ چرا که ایمان بر پایهٔ [باوری] کور نیست، بلکه بر بینش و بصیرت استوار است.

شگفت‌آور است که الحاد با وجود ادعای حمایت از عقل، در نهایت به نقض آن می‌انجامد؛ الحاد انسان را محصول مادهٔ کور و بی‌جان می‌داند و سپس از او می‌خواهد به عقلی اعتماد کند که از نظر الحادی، چیزی جز مجموعه‌ای از واکنش‌های شیمیایی نیست. اما براستی چگونه می‌توان به عقلی که هیچ هدف و غایتی ندارد اعتماد کرد؟ و چگونه ممکن است آگاهی از دل ناآگاهی، یا اخلاق از میان ذراتی سر برآورد که نه خیری می‌شناسند و نه شری؟

دکتر عبدالله عجیری معتقد است: «بخش بزرگی از مشکل ملحدان با اصول اولیهٔ عقلی، به نگاه داروینی آن‌ها به عقل بازمی‌گردد». در این نگاه، عقل محصول تکامل زیستی طولانی است که از طریق انتخاب طبیعی و تنها برای خدمت به یک هدف، یعنی بقا، شکل گرفته است.

بر اساس این دیدگاه، عقل دیگر ابزاری برای شناخت حقیقت یا درک درستی و نادرستی نیست، بلکه صرفاً وسیله‌ای برای انطباق موجود زنده با محیط پیرامونش است تا ماندگاری او را تضمین کند. از این رو، ممکن است باورها و افکار ما تنها توهماتی باشند که مغز برای کمک به بقای ما ساخته است، نه لزوماً به این خاطر که حقیقت دارند.

در اینجا عجیری می‌پرسد: «آیا ممکن است عقل ما را نسبت به موضوعی دچار توهم کند و آن را برای ما امری ضروری جلوه دهد تا زندگی و بقای ما تأمین شود، در حالی که آن موضوع در واقعیت چیزی جز وهم نباشد؟». اگر عقل با این روشِ کاملاً مادی تفسیر شود، با کدام معیار می‌توانیم دربارهٔ درست یا نادرست بودن یک ایده قضاوت کنیم؟

الحاد هنگامی که عقل را تابع طبیعتِ کور می‌سازد، پایهٔ اعتماد به تمام احکام عقلی را ویران کرده و در نهایت به نفیِ خودِ عقل می‌انجامد. اما اسلام عقل را گرامی داشته و آن را ابزاری برای فهم و تدبر در نشانه‌های الهی می‌داند و باور دارد که آفریدگار، توانایی درک حق و بازشناسی هدایت از گمراهی را در نهاد آن قرار داده است.

چهارم: «هم‌زیستیِ بدون نزاع؛ ممکن یا محال؟»

در مقاله آمده است: «خداناباوران طیف بسیار گسترده‌ای از ارزش‌ها و جهان‌بینی‌ها را داشته‌اند».

با وجود این تنوع، الحاد همچنان در انکار «مرجعیت والای دینی» -که شالودهٔ هر دینی است – متمایز باقی می‌ماند.

دین بر پایهٔ ایمان به خدای آفریدگاری استوار است که فرمان می‌دهد و نهی می‌کند و مرز خیر و شر را تعیین می‌کند. اما الحاد این مرجعیت را به‌طور کامل منکر می‌شود و انسان را تنها داور هستی قرار می‌دهد تا قوانین را بر اساس خوشایند خود وضع کند و معیارها را هر زمان که خواست تغییر دهد.

اسلام ازدواج را «پیمانی استوار» می‌داند، فحشا و بی‌بند و باری جنسی را حرام می‌شمارد و از نَسَب و پیوندهای خانوادگی محافظت می‌کند؛ زیرا خانواده را پایهٔ جامعه و مایهٔ سعادت آن می‌بیند. اما الحاد مانعی در برابر اباحی‌‌گری، هم‌جنس‌گرایی یا از هم پاشیدن خانواده نمی‌بیند؛ چرا که ترازوی ثابتی برای اخلاق ندارد و آن را به مسئلهٔ «آزادی شخصی» گره می‌زند که از زمانی به زمان دیگر تغییر می‌کند.

همچنین اسلام ایمان به آخرت را پایهٔ عدالت قرار می‌دهد؛ مسلمان باور دارد که خداوند هر انسانی را در برابر عملش مجازات یا پاداش می‌دهد و ستمگر از حسابرسی نخواهد گریخت. اما الحاد می‌گوید: نه رستاخیزی در کار است و نه حسابی. به این ترتیب، پاداش و عدالت نهایی بی‌معنا می‌شود و انسان از هر قیدی جز هوا و هوس و منافعش آزاد می‌گردد.

آیا واقعاً هم‌زیستیِ بدون نزاع میان این دو رویکرد ممکن است؟ تضاد میان این دو سطحی نیست، بلکه در ریشه و بنیاد است؛ چرا که این، نبردی است میان کسی که باور دارد این زندگی آفریدگار، حکمت و هدفی دارد و کسی که آن را یک پوچیِ بی‌هدف می‌بیند.

سخن پایانی

مقالهٔ بی‌بی‌سی کوشیده الحاد را انتخابی فکری، آرام و صلح‌آمیز جلوه دهد که لزوماً با دین دشمنی ندارد. اما حقیقت این است که نفی وجود خدا در ذات خود، دشمنی مستقیم با هر دینی است؛ زیرا اساساً دین بدون خدا معنایی ندارد.

اسلام با این آیه به این توهم پاسخ می‌دهد: {أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ} [مؤمنون: ۱۱۵] (آیا پنداشتید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟). زندگیِ بدون ایمان، بی‌طرفی نیست؛ بلکه پوچی و عبثی است که به سرگردانی می‌انجامد.

الحاد صرفاً «نبود ایمان» نیست، بلکه موضعی است که معنا و هدف را ویران می‌کند و انسان را در خلأ وجودی قرار می‌دهد؛ در حالی که دین او را به جایگاه خلافت و جاودانگی بالا می‌برد.

نویسنده: سُعاد تَربِح


[۱] Does atheism have to be anti-religious?

[۲] در این متن، الحاد مرادف «خداناباوری» یا همان آتئیسم ترجمه شده است. با این حال توجه داشته باشید که اصطلاح الحاد در میراث اسلامی معادل خداناباوری نیست. (مترجم)