سخنان آراسته: افراط‌گرایی از سلفیّت سرچشمه گرفته است!

«غُلُو یک پدیدهٔ سلفی است»، یا «تندروی از سلفیّت نشأت گرفته» یا «افراط گرایی یک محصول سلفی است» و دیگر عبارت‌هایی که برای رسیدن به یک نتیجه بیان می‌شوند: سلفیت عامل پدید آمدن تندروی است در نتیجه باید تبعات و آثار آن را تحمل کند. تندروها به سلفیت منسوبند و به اصول سلفی استدلال می‌کنند و از شخصیت‌ها و منابع سلفی استناد می‌جویند و این یعنی ایراد از خود سلفیت است.

این مقوله چنان که می‌بینید بر وجود رابطه‌ای میان «تندروی» و «سلفیت» استوار است. این رابطه در انتساب تندروها به سلفیت و بهره جستن آنان از ادبیات سلفی نمود می‌یابد.

خوب، بیایید تغییر کمی در این مقوله ایجاد کنیم و اسلام را به جای سلفیت بگذاریم و نتایج آن را بررسی کنیم:

تندروها خود را به اسلام منتسب می‌دانند و برای تندروی خود از اصول آن بهره می‌برند. آنان برای کارهایشان به ادلهٔ قرآن و سنت استدلال می‌کنند و همهٔ این‌ها را به میراث مسلمانان و سخنان صحابه نسبت می‌دهند، بنابراین تندرو ی از اسلام سرچشمه گرفته است!

این ارتباط میان اسلام و تندروی صرفا یک استدلال جدلی و برای الزام طرف مقابل نیست، بلکه حضوری پررنگ در رسانه‌ها و فرهنگ معاصر دارد. بسیاری از رسانه‌های غربی به شکل صریح یا غیر مستقیم اسلام را به تندروی ربط می‌دهند و از این خاستگاه که میان تندروی و اسلام رابطه‌ای وجود دارد حرکت می‌کنند. زیرا می‌بینند که بسیاری از تندروها خود را به اسلام منتسب می‌دانند و به نصوص و احکام اسلام استناد می‌جویند.

در حقیقت کسی که منتسب بودن تندروها به اسلام و استدلال آنان به نصوص اسلامی را دلیل این می‌دانند که تندروی یک محصول سلفی است، همین کاری را می‌کند که کسانی که تندروی را به اسلام نسبت می‌دهند، انجام می‌دهد و در همان خلل علمی و اشتباه منهجی واقع می‌شود و همانند کسانی که غلو را به اسلام نسبت می‌دهند عدل و انصاف را زیر پا می‌نهد.

برای همین کسی که تندروی و سلفیت را به هم ربط می‌دهد هرگاه بخواهد به کسانی که اسلام و تندروی را به هم مرتبط می‌داند پاسخ دهد، همان دلایلی را مطرح می‌سازد که سطحی بودن ربط تندروی و سلفیت را آشکار می‌سازد.

او خواهد گفت: وجود تندروهایی که به اسلام منتسب هستند معنایش آن نیست که تندروی به اسلام ربط دارد.

و استدلال تندروها به اسلام معنایش آن نیست که اسلام واقعاً این کارها را تأیید می‌کند.

این پاسخ‌ها چنان که می‌بینید بنابر یک روش موضوعی درست است که فسادِ ربط دادن میان غلو و اسلام را آشکار می‌سازد و آن را ارتباطی غیر علمی و ساده‌انگارانه می‌داند که جانبدارانه و مبنی بر بی‌انصافی است. اما این در حقیقت همان روشی است که تندروی را به سلفیت ربط می‌دهد که آن هم غیر علمی، ساده‌انگارانه و جانبدارانه و غیر منصفانه است.

بنابراین ربط دادن تندروی به سلفیت به سبب وجود غالیانی که خود را منتسب به سلفیت می‌دانند و از مقوله‌های آن بهره می‌برند و کتاب‌های آنان را می‌خوانند و علمای سلفی را ستایش می‌کنند، روشی ساده‌انگارانه و سطحی و سست است و شایسته نیست توسط کسی مطرح شود که به پژوهش عینی احترام می‌گزارد و داوری علمی عادلانه را ارج می‌نهد، زیرا فساد چنین حکمی با اندک نگاهِ عقلی آشکار است.

ایراد کسی که تندروی و سلفیت را به هم مرتبط می‌داند این است که از تمییز مقوله‌ها و افکار و اشخاص از یکدیگر ناتوان است، در نتیجه هرگاه ببیند تندروها به روش سلفی استدلال می‌کنند و سخنان ابن تیمیه را تکرار می‌کنند و به قواعد سلفی معروف استناد می‌جویند مستقیما می‌گوید: پس این یک اندیشهٔ سلفی است و باید سلفیت را اصلاح کنیم تا دست به تولید تندروی نزند!

مشکل آنان از این‌جا ناشی شده که نتوانسته‌اند میان خود اصول و حدود عمل آن و سوء استفادهٔ تندروها از آن تفاوت بگذارند. واجب آن بود که برای تشخیص حد شرعی معتبر و عبور تندروها از آن به اهل علم مراجعه می‌کردند، اما به جای آن به ضعف علمی تندروها استناد کرده و از آن برای ایراد وارد ساختن در خود سلفیت بهره جسته‌اند.

از این روی، اگر می‌خواهی ثابت کنی که تندروی از سلفیت سرچشمه گرفته، روش صحیح این است که وجود مقوله‌هایی سلفی را ثابت کنی که خودش نوعی تندروی است؛ هرگاه بر روی آن مقوله [در میان سلفی‌ها] اجماع وجود داشت، این دلیل بر یک تندروی متّفق علیه است. اما اگر محل اختلاف باشد، آن تندروی را به صاحبانش نسبت می‌دهی، سپس آن مقوله را بررسی می‌کنی که آیا یک غلو قطعی است یا یک اشتباه اجتهادی؟ و آیا از نوع اشتباه فردی است یا یک روش فراگیر؟ سپس در مقوله‌هایی که ممکن است دچار بدفهمی شود و میزان حضور آن مقوله در فضای فکری‌شان نظر می‌اندازی و این پرسش را مطرح می‌کنی که آیا ضمانت‌هایی نزد آنان وجود دارد تا آنان را از این بدفهمی‌ها حفظ کند؟

این روش درست در اثبات وجود تندروی در منهج سلفی یا هر گروه دیگری است. اما آیا کسانی که می‌گویند تندروی از سلفیت سرچشمه گرفته هیچ‌یک از این مراحل را انجام داده‌اند؟

بله، برخی از قائلان این مقوله چیزهایی را ارائه کرده‌اند و بر اساس آن ـ اگر چه نا آگاهانه ـ برخی از نصوص شرعی را از قبیل غلو دانسته‌اند، همچنین به بهانهٔ مبارزه با غلو به مصاف برخی از احکام شرعی رفته‌اند و برخی اجتهادات فقهی معتبر را متهم به غلو کرده‌اند و برای اثبات وجود تندروی برخی از احکام و نصوص را مورد حمله قرار داده‌اند. در واقع آنان برای اثبات وجود غلو در منهج سلفی پرده از این حقیقت برداشته‌اند که مشکل آنان با تندروی نیست بلکه با خود نصوص است!

اما بیشتر کسانی که این عبارت را تکرار می‌کنند هیچ یک از این مراحل علمی را طی نمی‌کنند و بلکه به ربط ساده‌انگارانه تندروها و سلفیت اکتفا می‌کنند.

گروهی دیگر از منتقدان برخی از مقوله‌ها را ذکر کرده و عباراتی را که دلیل بر غلو می‌دانند دچار ایراد می‌بینند که این‌جا مجال بیان و مناقشهٔ آن نیست. تنها این را می‌گوییم که این روشی درست در اثبات ارتباط است، یعنی آن‌که مقوله‌هایی را که به نظرت شامل نوعی غلو – نزد یک مذهب یا مدرسه یا عالم معینی – است ذکر کنی و سپس بنابر میزان ایرادی که آن گروه در آن واقع شده نقد خودت را بنابر علم و عدل مطرح کنی… این سطح از گفتمان همان چیزی است باید به آن پاسخ گفت، زیرا روش بیانش به گونه‌ای است که ممکن است به وجود یک ارتباط اشاره کرده باشد، بنابراین باید بر اساس علم و انصاف مورد مناقشه قرار گیرد.

اما هنگام تأمل در بیشتر اموری که سلفیت به سبب آن مورد اتهام است و آن را نشانهٔ غلو و تندروی می‌دانند خواهی دید همهٔ آن‌ها نزد عموم فقهای گذشته و حال وجود داشته. بسیاری از اموری که به سبب آن بر سلفیت خرده می‌گیرند در مذاهب فقهی آمده است. این داوری دربارهٔ سلفیت که به سبب مجازات ارتداد و تحریم اختلاط و کافر دانستن نصرانیان و دیگر موارد، آنان را تندرو بدانیم، این حکم را به سوی کسانی متوجه خواهد کرد که طرف مقابل گمان می‌کند از «تندروی» به دورند. این احکام چنان‌که مخالفان سلفیت گمان می‌کنند هرگز مخصوص سلفی‌ها نیست بلکه امری شایع در میراث شرعی مسلمانان است و بسیاری اوقات در مناطقی است که دربارهٔ آن اجماع هست یا مذهب جمهور (اکثریت) است.

بنابراین مهم است بدانیم که بسیاری از انتقاداتی که علیه سلفیت مطرح می‌شود و آنان را به غلو متهم می‌سازد برای چیزهایی است که خاص آنان نیست بلکه در میراث شرعی و فقهی مسلمانان موجود است، برای همین نقدی که سکولارها مطرح می‌کنند در این زمینه هماهنگ‌تر است زیرا آنان نقد خود را متوجه یک گروه خاص نمی‌کنند بلکه همهٔ روند فقهی را مورد اتهام قرار می‌دهد. آنان محل نزاع را درست فهمیده‌اند اما بحث با آنان بر سر اثبات این است که آیا آن‌چه مطرح می‌کنند واقعاً اتهام است یا حقی است که باید مورد پذیرش باشد؟ نزاع ما با آنان بر سر نسبت به این مقوله به میراث فقهی نیست، بلکه دربارهٔ درستی این مقوله و رابطهٔ آن با غلو است.

خلاصهٔ چیزی که باید در نقد اشخاص و جریان‌ها و گروه‌ها مراعاتش کنیم، این است که نقد را از گفته‌ها و باورهای رسمی و مورد پذیرش آن‌ها آغاز کنیم. باید بررسی کرد که آن باورها چه نتایجی به دنبال دارند و چه لوازمی بر آن‌ها مترتب است؛ همچنین باید دید چه تضمین‌هایی وجود دارد که انضباط شرعی آن باورها را حفظ کرده و آن‌ها را از تندروی و غلو مصون بدارد. باید میان این باورها و «رفتارهای انسانی» تفاوت قائل شد؛ چراکه عمل انسان همواره در معرض خطا، لغزش و کوتاهی است. اصل بر این است که جریان‌ها و مذاهب را نباید تنها بر اساس رفتار پیروانشان قضاوت کرد؛ بلکه اصل، بازخواستِ جریان‌ها بر پایهٔ همان دیدگاه‌ها، افکار و تصوراتی است که رسماً پذیرفته‌اند. البته رفتارهای انسانی می‌تواند یک قرینه یا نشانه باشد که پژوهشگر را به جستجو دربارهٔ علت آن رفتارها وادارد. زیرا ممکن است آن رفتارها واقعاً ریشه در باورهای ثابت آن مذهب داشته باشند، و یا ممکن است چنین نباشد. در نهایت، حکم نهایی باید تابع باورهای رسمی (مقولات) باشد، نه صرفاً رفتارها و کارهای فردی.

فهد العجلان ـ عبدالله العجیری | ترجمه: عبدالله شیخ آبادی