موضع شُحرور دربارهٔ وجود الله

شحرور می‌گوید:

«ایمان به الله نزد من یک امر تسلیمی است و وجود الله و آخرت برای من یک امر مسلم است. این یک چیز مسلم است و امر مسلم چیزی است که نمی‌توان برایش برهان علمی آورد کما اینکه نمی‌توان آن را از نظر علمی رد کرد. برای همین برای ملحدی که وجود خداوند را منکر است جایز نیست که بگوید: من ملحدم چون الحاد یک موضع علمی است و برای مؤمن به وجود خدا هم درست نیست که در برابر او بگوید: من مومن هستم زیرا ایمان یک رویکرد علمی است. نزد من الحاد یا ایمان یک انتخاب است که خود شخص و برای خودش برمی‌گزیند».[۱]

اینجا می‌شود گفت: اگر منظورش از برهان علمی تجربهٔ مستقیم است، این همان چیزی است که کتب وی تهی از آن است. بنابراین او خودش اقرار کرده که نوشته‌هایش علمی نیست و در آنچه نوشته هیچ دلیل و برهانی ندارد و این معضلِ عامِ اندیشهٔ وضعی است که آنچه را قابل تجربه نیست نپذیرد، سپس ضابطه‌اش فلسفی باشد نه علمی و در نتیجه اصل خود را باطل اعلام کند.

و اگر منظورش از «علمی» معنایی وسیع‌تر است که شامل حجت‌های عقلی است، این چیزی که شحرور می‌گوید صرفا در پیروی او از ایمانوئل کانت است زیرا «از آنجایی که کانت جستجوی خداوند را بالاتر از توان عقلی قرار می‌داد تا لاهوت را از هرگونه نقدی دور بدارد، از جهتی دیگر دروازهٔ استدلال عقلی را بر روی خود بست و به همین سخنِ خود تا آخرین نتیجه‌اش پایبند ماند و پذیرفت که اثبات خداوند از طریق عقل محض غیر ممکن است و این روش نقاط مثبت و منفی خود را داشت؛ از یک جهت نقش عقل را آنقدر کوچک کرد که نقدش متوجه خداوند نشود زیرا حس بر آن واقع نمی‌شود و از سوی دیگر عقل محض را از استدلال برای اثبات خداوند باز داشت».[۲]

معنی این حرف این است که ادلهٔ مومن و ملحد در یک حد از قدرت است و نمی‌توان از طریق آن به شناخت درست و نادرست دست یافت و در نتیجه موضع هر دو ـ چه ایمان و چه الحاد ـ از نظر علمی برابر است.

اما سخن کانت درست نیست، زیرا عقل قدرت باز شناخت حق از باطل را دارد و اساسِ سخن کانت مورد اعتراف نیست زیرا خاستگاهی که از آن برخاسته این است که وجود خداوند موضوعی است کاملا غیر قابل حس. اینجا سخن ما در بیان نادرستی این سخن نیست و او سخنش را از لاهوت کلیسایی به ارث برده و فلسلفه‌اش را بر این بنا کرده تا لاهوت را از نقد نجات دهد، بنابراین نمی‌تواند بر آن استدلال کند اما این نمایان می‌سازد که شحرور به ایمانی عاری از دلیل اعتراف می‌کند که در برابر آن الحاد [بی‌دلیل] قرار دارد در نتیجه هر دو برابر هستند. برای همین می‌گوید: «کسی که به وجود خداوند ایمان دارد نباید در مقابل بگوید: من مومن هستم زیرا ایمان یک رویکرد علمی است».[۳]

اما آیا معنای این سخن این است که شحرور دارد دربارهٔ یک موضوع غیر علمی سخن می‌گوید؟ او دربارهٔ نوشته‌های خود در باب دین می‌گوید: «روشی که ما پی گرفته‌ایم بر پایه‌هایی علمی بنا شده است».[۴] بنابراین روش او علمی است اما اثبات وجود خداوند غیر علمی است. با آنکه شحرور دارد دربارهٔ قرآن [کلام خداوند] سخن می‌گوید که فرع بر اثبات خود خداوند است. با این حال، آیا او می‌داند چه می‌نویسد؟

این قضیه همچنان ادامه دارد تا آنجا که می‌گوید:

«بر مسلمان واجب است که ذره‌ای شک در وجود خداوند داشته باشد و بر ملحد هم واجب است که ذره‌ای شک در الحاد خود داشته باشد»![۵]

اما اگر وجود الله نزد شحرور یک حقیقت است و او وجودی موضوعی و خارج از ذهن دارد و کسی که خداوند را نفی می‌کند در برابر حق مکابره ورزیده، پس چرا باید کسی که به این حقیقت ایمان دارد به آن شک کند؟ و همینطور کسی که مکابره ورزیده و انکارش کرده نیز باید شک کند؟ یا آنکه شحرور اساسا معتقد نیست که وجود خداوند حقیقت است و به این اعتقاد ندارد که دلایل عقلی به این حقیقت راهنما است و این موضوع در فطرت مردم جا افتاده و برای همین از آنان درخواست شک دارد؟

مگر یکی از شروط ایمان «یقینِ منافیِ شک»[۶] نیست؟ پس این سخن الله تعالی چه می‌شود:

{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا} [الحجرات: ۱۵]

(در حقیقت مومنان کسانی هستند که به الله و پیامبر او ایمان آورده و [دیگر] شک نیاورند).

اگر گفته شود که شک گامی است در راه جستجوی حقیقت، می‌گوییم: اگر پذیرفته‌ای که وجود الله حقیقت است و کسی که به آن اعتقاد یابد به مطلوب دست یافته، چگونه می‌توان شک را وسیله‌ای برای رسیدن به این مطلوب دانست؟ او که اکنون به مطلوبش رسیده [و به این حقیقت دست یافته] چرا باید هدف را برای وسیله ویران کند در صورتی که [بپذیریم] این [شک] وسیله است، نه هدف.

زیرا «شک و حیرت به اتفاق مسلمانان در ذات خود ستوده شده نیست بلکه نهایتش این است که هر کس نزد وی علمی به نفی یا اثبات نیست سکوت می‌کند، اما کسی که حق را با دلیل موافق بیانِ پیامبرش شناخته است، دیگر این شخصِ حیران که شک دارد نباید بر این شخصِ عالم که شک ندارد و بصیرت یافته و پیرو پیامبر شده و آگاه به منقول و معقول است، ایراد گیرد»[۷] بنابراین چگونه می‌توان به هر دوی آنها ـ مومن و ملحد ـ گفت که باید شک کنند؟

اینجا سوالی خود را مطرح می‌سازد: این ایمانِ بدون دلیل شحرور به خداوند باعث می‌شود او چگونه وجود خداوند را تصور کند؟ حال آنکه خودش می‌گوید: «الله در ذاتش فقط کینونت است، یعنی او وجودی است قائم به ذات».[۸]

شحرور تصورش نسبت به وجود الهی را صریح بیان کرده می‌گوید: «وجودِ موضوعیِ خارج از آگاهی، همان وجود الهی است».[۹]

بنابراین نزد وی آنچه خارج از ذهن وجود موضوعی دارد همان وجود الهی است و این یعنی هر آنچه خارج از ذهن وجود دارد همان خداوند است! یعنی الله در خارج از ذهن وجود موضوعی ندارد، بلکه نزد او هر آنچه خارج از ذهن است همان وجود الهی است!

بر این اساس کثیفی‌ها و  نجاسات و شیاطین و کفار و هر چه در این وجود هست ـ از جمله حق و باطل ـ نزد شحرور همان وجود الهی است و این بالاتر از سخن نصرانیان است و بلکه آنان بر گویندهٔ چنین سخنی خرده می‌گیرند و از روی انکار می‌پرسند:

«آیا سازنده را جزو ساخته‌هایش به شمار می‌آورند؟ و چگونه به نظر می‌رسد وقتی او گویا یکی از ساخته‌هایی باشد که خود ساخته است؟».[۱۰]

این البته الزامی برای او نیست که بخواهد بگوید: من ملتزم به این سخن نیستم و لازمِ مذهب، خودِ مذهب نیست. بلکه تنها بیانگر موضع او دربارهٔ کلام پروردگار است.

ادامه دارد

یوسف سمرین ـ ترجمه: احمد معینی


[۱] محمد شُحرور، الإیمان الأصل والصورة، طوی للنشر والثقافة والإعلام،‌ لندن، چاپ اول: ۲۰۱۴ میلادی (۵).

[۲] یوسف سمرین، موقف ابن تیمیة من المعرفة القبلیة وشيء من آثاره الفلسلفیة، إشراف: سري نسیبة،‌ جامعة قدس، فلسطین (رسالهٔ فوق لیسانس / ۲۰۱۷ میلادی) (۱۸).

[۳] الإسلام الأصل والصورة (۵).

[۴] محمد شحرور، الإسلام والإنسان من نتائج القراءة المعاصرة، دار الساقي، بیروت ـ لبنان، چاپ اول: ۲۰۱۶ میلادی (۲۰۵).

[۵] دلیل القراءة المعاصرة للتنزیل الحکیم (۶۰).

[۶] فتح المجید شرح کتاب التوحید، عبدالرحمن بن حسن بن محمد بن عبدالوهاب. تحقیق: عبدالقادر الأرنؤوط، مکتبة دار البیان، دمشق ـ بیروت، چاپ اول: ۱۹۸۲ میلادی (۹۱).

[۷] ابن تیمیه، القاعدة المراکشیة، تحقیق: ناصر بن سعد الرشید ـ رضا بن نعسان معطي، مطابع صفا ـ مکة المکرمة: ۱۴۰۱ هجری (۵۵).

[۸] نحو أصول جدیدة للفقه الإسلامي (۳۷).

[۹]الکتاب والقرآن، (۷۲).

[۱۰] شرح الإیمان المسیحي (۱/ ۳۱).

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.