بخش دوم:

مبحث دوم: جایگاه قرآن نزد اهل سنت و جماعت و روش آنها در استدلال به قرآن:

کتاب الله ـ عزوجل ـ جایگاه بلند‌مرتبه‌ای در دل‌ اهل سنت و جماعت دارد، زیرا سخن الله متعال است که بر محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ نازل شده و تلاوت آن عبادت است؛ مخلوق نیست، از سوی الله آمده و در قیامت نیز به سوی او بازخواهد گشت[۱].

یکی از نشانه‌های اهل سنت در برخورد با قرآن این است که آنان: «کلام الله و کلام رسولش ـ صلی الله علیه وسلم ـ را اصلی می‌دانند که باید بر آن اعتماد شود و هر آنچه مردم درباره‌ی آن نزاع کنند با آن‌دو قضاوت می‌شود، بنابراین آنچه که با آن‌دو موافق بود حق است و آنچه با آن‌دو مخالف، باطل است و هر کس از مؤمنان که هدفش پیروی از قرآن و سنت باشد اما پس از اجتهادی که تمامی توانش را بر آن گذاشته، به اشتباه رود، الله اشتباه او را می‌آمرزد، فرقی نمی‌کند در مسائل علمی خبری باشد یا مسائل عملی»[۲].

همچنین از شاخصه‌های اهل سنت این است که باور دارند عقل صریح با نص صحیح قرآن و سنت توافق دارد، «به همین دلیل در کلام سلف هیچ جا نمی‌یابی که بر اساس عقل و رأی و قیاس یا ذوق و وجد و مکاشفه[۳] با قرآن مخالفت کرده باشند. و هرگز نگفته‌اند که در این مورد عقل با نقل تعارض پیدا کرده چه رسد به اینکه بگویند باید عقل را بر نقل مقدم داشت[۴]».

یکی دیگر از نشانه‌های اهل سنت و جماعت در استدلال به کلام الله ـ عزوجل ـ است که آنها ظاهر نص را می‌پذیرند مگر اینکه دلیل صحیح وجود داشته باشد که نشان دهد ظاهر نص مراد نیست و منظور از ظاهر نصوص: همان چیزی است که برای بار اول به ذهن و فهم کسی می‌رسد که دارای فهم درست از معانی واژگان قرآن و سنت است[۵].

اهمیت بحث در مورد ظاهر نصوص از دو جهت است:

اول: بر شخص مؤمن واجب است که نصوص را بر اساس ظاهر آنها بفهمد و جز با دلیل صحیح، نص را از ظاهر آن خارج نسازد و مذهب همه‌ی سلف، اینگونه بوده است. «بنابراین مذهب سلف ـ رحمة الله علیهم اجمعین ـ اثبات و به‌کارگیری آن بر اساس ظاهرش بوده است»[۶].

و حتی صحابه‌ی رسول ـ صلی الله علیه وسلم ـ «هیچیک از آنها در مورد خبر و امر پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به چیزی بر خلاف ظاهر آنچه پیامبر برای آنان بیان کرده و رهنمون ساخته بود، معتقد نبودند و به همین دلیل در میان صحابه کسی نبود که بخشی از نصوص را بر خلاف دلالت آن تأویل کند، در مورد اسماء و صفات الله متعال و اخبار بعد از مرگ نیز چنین تأویلی نمی‌کردند»[۷] «و از آنجایی که اصل در سخن، حقیقت و ظاهر آن است، کنار گذاشتن حقیقت و ظاهر آن، خروج از اصل است در نتیجه مدعی نیاز به دلیلی دارد که به او اجازه‌ی خروج از اصل را بدهد»[۸] و معنی کردن سخن شخص «بر خلاف ظاهر و حقیقت آن، با هدف بیان و ارشاد و هدایت منافات دارد»[۹] «و آسان بودن قرآن برای پندگرفتن، با تأویل کردنش بر خلاف حقیقت و ظاهر آن در تضاد است»[۱۰]  زیرا ظاهر قرآن و سنت همان نور الله است که بر فرستاده‌اش نازل نموده تا با آن زمین را روشن کند و حدود را برپا کرده و دستوراتش را اجرا ساخته و با آن میان بندگانش در زمین عدالت را برپا سازد. و نصوص قطعی که نتوان آن را بر ظاهرش حمل کرد بسیار اندک می‌باشند مانند سخن الله متعال: {فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ} ۱۹۶ بقره. «و آن كس كه [قربانى ]نيافت [بايد] در هنگام حجّ، سه روز روزه [بدارد]؛ و چون برگشتيد هفت [روز ديگر روزه بداريد]؛ اين ده [روز] تمام است» اما در اکثر موارد ظاهر نصوص قرآن و سنت مورد نظر است[۱۱].

همه‌ی مسلمانان اتفاق نظر دارند که عمل به ظاهر واجب است تا زمانی که دلیلی شرعی نیامده که آن را به سوی احتمال مرجوح سوق دهد و تمامی کسانی که در مورد «اصول» سخن گفته‌اند بر این باورند.

بنابراین متنفر ساختن و دور کردن مردم از کتاب الله و سنت رسولش با این ادعا که عمل به ظاهر از اصول کفر است، یکی از زشت‌ترین و بزرگ‌ترین سخنان باطل است.

بر اساس آنچه ذکر کردیم مشخص شد که یکی از بزرگ‌ترین اسباب گمراهی این است که ادعا شود ظاهر قرآن و سنت بیانگر معانی زشت و ناشایست است و واقعیت این است که باید از آن دوری کرده و برائت جست و علت چنین ادعاهای ناروایی در مورد ظاهر قرآن و سنت، عدم شناخت چنین اشخاصی نسبت به قرآن و سنت است.

به خاطر چنین مصیبت بزرگی، تعداد زیادی از محققان که صاحب فهم نیز بوده‌اند گمان کرده‌اند که ظاهر آیات و احادیث صفات، شایسته و سزاوار الله نیست بلکه ظاهری که در ابتدا به ذهن خطور می‌کند تشبیه صفات الله به صفات مخلوقات است»[۱۲]

منظور این است که باید هنگام تفسیر قرآن و حدیث الفاظی که مراد الله و رسولش را به ما نشان می‌دهد بفهمیم و بدانیم که چگونه سخن الله متعال فهمیده می‌شود و شناخت زبان عربی که زبان خطاب قرآن است یکی از وسایلی است که به ما در فهم مراد الله و رسولش کمک می‌شود؛ همچنین شناخت دلالت الفاظ بر معانی (اینکه الفاظ چه معناهایی را در بر دارند) به ما در فهم مراد الله و رسولش کمک می‌کند، زیرا بیشتر اهل بدعت به این خاطر گمراه شده‌اند که کلام الله و رسولش را به صورتی اشتباه معنی می‌کنند اما ادعا دارند معنای واقعی آن چنین است[۱۳].

دوم: فراوانی انحرافات در برخورد با ظاهر قرآن و سنت، چنانکه بسیاری از مناهج مخالف با اهل سنت و جماعت اینگونه می‌باشند.

از جمله گفتار این مناهج منحرف این است که اعتقاد دارند مراد الله متعال چیزی غیر از ظاهر نصوص است و می‌گویند: «به طور قطع مراد الله چیزی غیر از ظاهر آن است، و باید معنای واقعی آن را به الله ـ متعال ـ سپرد و جایز نیست در تفسیر آن خوض کرد[۱۴]».

برخی نیز عمل به ظاهر نصوص را یکی از اصول کفر دانسته و می‌گویند: «تقلید مذهبی جز مذاهب اربعه جایز نیست حتی اگر موافق با قول صحابه و حدیث صحیح و آیه‌ی قرآن باشد، چرا که هرکس از مذاهب اربعه خارج شود گمراه و گمراهگر است و چه بسا این کارش او را به کفر بکشاند؛ زیرا عمل به ظاهر قرآن و سنت یکی از اصول کفر است[۱۵]»

شنقیطی در پاسخ به گفته‌ی اخیر می‌گوید: «بنگر ای برادرم ـ خدا تو را رحمت کند ـ این سخن چقدر زشت و باطل است و گوینده‌اش چقدر نسبت به الله و کتاب او و بر پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ و اصحابش جرأت داشته است، پاک و منزهی ای الله این بهتانی بس بزرگ است..

اما اینکه گفته: عمل به ظاهر قرآن و سنت یکی از اصول کفر است، این سخن نیز یکی از زشت‌ترین و بزرگ‌ترین باطل‌هاست و گوینده‌اش از بدترین کسانی است که حرمت کتاب الله و سنت رسولش ـ صلی الله علیه وسلم ـ‌ را زیر پا گذاشته‌اند، پاک و منزهی ای الله این بهتانی بس بزرگ است.

حقیقتی که شکی در آن نیست و یاران رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ و عموم علمای مسلمان بر آن می‌باشند این است که کنار گذشتن ظاهر کتاب الله و سنت رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در هیچ حالی جایز نیست مگر اینکه دلیل صحیح شرعی وجود داشته باشد که نشان دهد ظاهر مراد نیست.

و این سخن که عمل به ظاهر قرآن و سنت یکی از اصول کفر می‌باشد از شخص عالم به کتاب الله و سنت رسولش هرگز سر نمی‌زند بلکه از شخصی صادر می‌شود که هیچ علمی نسبت به قرآن و سنت ندارد؛ چرا که او به خاطر جهلش به آنها باور دارد که ظاهرشان کفر است در حالی که واقعیت چیز دیگری است و ظاهر آنها به دور از چیزی است که وی گمان کرده به همان اندازه که خورشید از لمس کردن ما به دور است»[۱۶]

ادامه دارد…

نوشته: دکتر زیاد بن حمد العامر

ترجمه: ابراهیم منصوری


پانویس‌ها:

[۱] – نگا: الحاشية السنية على العقيدة الواسطية ص ۱۳۰.

[۲] – درء التعارض، ابن تيمية ۱/۲۷۷.

[۳] – ذوق و وجد و مکاشفه از روش‌های صوفی‌ها برای تشخیص حقایق است.

[۴] – مجموع الفتاوى لابن تيمية ۱۳/۲۸.

[۵] – نگا: روضة الناظر لابن قدامة ۲/ ۵۶۳، مجموع الفتاوى لابن تيمية ۳/۴۳، ۶/۳۵۶، القواعد المثلى لابن عثيمين ص ۱۷۶.

[۶] – الحجة في بيان المحجة للأصبهاني ۱/۱۸۸.

[۷] – مجموع الفتاوى لابن تيمية ۱۳/۲۵۲.

[۸] – الصواعق المرسلة لابن القيم ۱/۲۸۸.

[۹] – الصواعق المرسلة لابن القيم ۱/۳۱۰. و نگا: ۱/۳۲۴.

[۱۰] – الصواعق المرسلة لابن القيم ۱/۳۳۰.

[۱۱] – نگا: البحر المحيط للزركشي ۵/ ۳۶.

[۱۲] – أضواء البيان للشنقيطي ۷/۴۷۲.

[۱۳] – نگا: مجموع الفتاوى لابن تيمية ۷/۱۱۶.

[۱۴] – أساس التقديس للرازي ص ۲۳۶.

[۱۵] – حاشية الصاوي على تفسير الجلالين ۳/۹.

[۱۶] – أضواء البيان للشنقيطي ۷/۴۶۷. و نگا: ۷/۴۷۰، ۴۷۲.

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.